معرفی و دانلود کتاب گل سیاه
برای دانلود قانونی کتاب گل سیاه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب گل سیاه
مکزیک بهشتی نیست که به کارگران کرهای وعده داده شده بود. واقعیت این سرزمین هیچ شباهتی به آنچه کارگزاران گفته بودند، ندارد. کاری که کرهایها به خاطر آن از دریاها عبور کردند، چیزی بیشتر از بردگی نیست. کتاب گل سیاه نوشتهی کیم یونگ ها ما را به سال 1905 میبرد؛ زمانی که امپراتوری تزار از امپراتوری ژاپن شکست میخورد و سرزمینهای تحت نفوذش همچون کشور کره نیز با بیکاری و فقر و اقتصاد فروپاشیده مواجه میشوند. در همین زمان کارگران کرهای برای یافتن شغل و درآمد به مکزیک میروند تا زندگی خود را نجات دهند، اما آنچه مجبور به انجامش میشوند چیزی جز بردگی و فلاکت مطلق نیست.
دربارهی کتاب گل سیاه
کارگران پیش بهسوی جهانی نو به راه افتادهاند. کره، ژاپن، روسیه، مکزیک یا هر جای دیگری که بتوان از طریق کار کردن در آنجا پولی به دست آورد، وطن آنهاست و نباید خود را به شهر و خانهشان وابسته بدانند. امپراتوری کره که بهشدت تحت نفوذ روسیهی تزاری بود، پس از شکست خوردن روسها از ژاپن، در حال فروپاشی است. اقتدار سیاسی گوجونگ از بین رفته. کشتی اقتصاد درهمشکسته و مردم نیز چارهای ندارند جز اینکه خان و مان خود را به دوش کشند و به دیار غربت بروند. کتاب گل سیاه (Black Flower) نوشتهی کیم یونگ ها (Kim Young-ha) ما را به صد و چند سال گذشته میبرد؛ زمانی که مردم کره ناچار شدند هزینهی جنگ میان تزار روس و میجی ژاپن را بپردازند و طعم تلخ آوارگی را بچشند.
سوار بر کشتی مرگ
اشرافزاده، کارگر، خرده مالک و... فرقی ندارند؛ هر کسی از لحظهای که در کشتی قدم میگذارد باید بداند فقط کار کردن و کسب درآمد است که میتواند او را زنده نگه دارد. امپراتوری گوجونگ کره فاصلهای تا نابودی مطلق ندارد. فقر، خشکسالی و حتی سیل دست در دست جنگ گذاشتهاند تا کرهایها ناچار شوند برای کار به طرف مکزیک بروند. در این میان گروهی به نام کارگزاران نیز وجود دارند که میکوشند تا «مکزیک» را بهعنوان مقصد عالی و ایدئال به کارگران معرفی و ایشان را به سمت این سرزمین کمتر شناخته شده، هدایت کنند.
مسیر آنها از دل دریاها میگذرد. ظاهر این کار بیخطر به نظر میرسد اما هنگامی که متوجه شویم تعداد جمعیت سوار در هر کشتی، بسیار بیشتر از ظرفیت مجاز است و بیماریهای مختلف و شرایط زیستی نامناسب، جان مسافران را به خطر انداخته، میتوانیم حدس بزنیم که چه فاجعهای در این کشتیها در حال رقم خوردن است. داستان تاریخی گل سیاه بر اساس واقعیت روایت شده و دورهای سپری شده از تاریخ است؛ بنابراین مصائب و رنجهایی که کرهایها در کتاب گل سیاه متحمل میشوند، واقعیت تاریخی دارند.
به سرزمین بردگان خوش آمدید
مکزیک هیچ شباهتی به آن آرمانشهری ندارد که کارگزاران تبلیغ کردهاند. قرار نیست کسی در این سرزمین صاحب زمین و خانه شود. قرار نیست هیچ کارگری عدالت اجتماعی را تجربه کند. کرهایها از دید زمینداران مکزیکی چیزی بیشتر از برده نیستند. دستمزد آنها حتی در حدی نیست که بتوانند مکان خواب و خوراک متوسطی را برای خود و خانوادهشان تأمین کنند. پس از امضای قرارداد کارگری، عمق فاجعه بر کرهای نمایان میشود. تنبیههای بدنی، ساعت کار بسیار طولانی، کسر از دستمزد به بهانههای واهی و... از عادیترین بلاهایی هستند که هر روز بر سر مهاجران کرهای نازل میشوند.
طبق قول اولیه، باید پس از پایان تاریخ قرارداد، هر کارگر کرهای به اندازهی هزینهی بازگشتن به کره دستمزد دریافت و با کارفرمای خود تسویه حساب کند؛ اما در واقعیت چنین اتفاقی رخ نمیدهد. کرهایها بعد چهار یا پنج سال، بدون پول و هیچ پشتوانهای از کار اخراج میشوند و طبیعتاً توانایی برگشتن به سرزمین خود را ندارند. کیم یونگها با ذکر جزئیات، وضعیتی را شرح میدهد که مردمان کره در آن گرفتار شدهاند و نه راهی برای برگشت داشتند نه پولی برای ماندن، او میکوشد تا خوانندگان خود را با رنج و دردی که بر این ملت هموار شده، آشنا کند.
نجاتدهنده کجاست؟
کارگرانی که در رمان گل سیاه با آنها آشنا میشویم، اغلب بیسواد و بیپناه هستند و نمیتوانند وضعیت خود را به گوش کسی بیرون از مکزیک برسانند؛ در این میان اشرافزادهای به نام یی جونگدو حضور دارد که میتواند رنج و عذابی را که کرهایها تحمل میکنند، مکتوب و شرح شرایط را برای امپراتور کره ارسال کند. درست است که امپراتوری کره در حال زوال و روبه سقوط است، اما با این حال میتواند برای مردم تحت بردگی و شکنجهی خود مختصر پولی بفرستد تا بتوانند به کشور خود بازگردند. کتاب تاریخی گل سیاه کوشیده است تا کنشگری کارگران و تلاششان برای نجات پیدا کردن را شرح دهد؛ مثلاً بسیاری از کرهایها که به مکزیک مهاجرت کردهاند ناچار شدهاند با مایاهای مکزیکی ازدواج کنند تا حداقلیترین نیازهایشان برطرف شود. برخی دیگر نیز پس از مدتی به گروههای مبارزاتی پیوستهاند تا از حق خود و همدردهایشان دفاع کنند. کیم یونگها این دورهی کمتر شناخته شده از تاریخ کره را برای خوانندگان خود شرح میدهد و میکوشد تا ایشان را با مشکلاتی که استعمار و استثمار با خود به همراه میآورد، آشنا کند.
داستان گل سیاه با ترجمهی محمد جوادی در انتشارات نشر چشمه به چاپ رسیده است.
نکوداشتهای کتاب گل سیاه
- داستان گل سیاه بر ماجرای چگونگی زندگی پرمشقت مهاجران کره به مکزیک، نوری میتاباند و آشکار میکند که آنها چگونه در برابر بحران تاریخی سهمگین تاب آوردهاند. (بوکلیست)
- رمان گل سیاه با نگاهی حماسی و ژرف، به موضوع انقلاب مکزیک و سرنوشت مایاها پرداخته است. کیم یونگها ساده و در عین حال بهزیبایی ریشههای مشکلات کمتر شناخته شدهی کرهایها را پس از مهاجرت به مکزیک بازگو میکند. (پابلیشرز ویکلی)
- کیم یونگها در خط مقدم نویسندگان نسل جوان کرهی جنوبی ایستاده است. (فیلادلفیا سیتی پیپر)
کتاب گل سیاه برای شما مناسب اگر
- به آگاه شدن از وقایع جنگ ژاپن و روسیهی تزاری که در هر دو کشور و سرزمین کره، پیامدهای شگرف و عظیمی بر جای گذاشت، علاقه دارید.
- اطلاعی دربارهی سرگذشت کارگران کرهای پس از مهاجرت به مکزیک ندارید و میکوشید تا باخبر شوید.
- نسبت به داستانهای تاریخی که رنج بشر در گذشته را شرح میدهند، کنجکاو و علاقهمند هستید.
در بخشی از کتاب گل سیاه میخوانیم
انگار بیماری به دو قربانی راضی شده بود. شدت بیماری کاهش یافت. اسهال بیماران متوقف شد و تبشان فرونشست. عدهای که تا چندقدمی مرگ رفته و بازگشته بودند هنوز ضعیف بودند، چون به خاطر کم شدن آب بدن و تب بالا نتوانسته بودند غذا بخورند. اما داستان چو سونگیل فرق میکرد. صبح زود که از خواب بیدار شد، دستش را به سمت پاهایش برد. رانش سرد اما وجودش گرم بود. در آن لحظه فهمید هیولای بیماری برای همیشه از بین رفته است. دستش را از میان پاهایش بیرون کشید، از روی شکم تورفتهاش عبور داد و بعد به سینه رساند. چشم باز کرد و به چیزی که دستش بود نگاه انداخت. صلیب بود. فکر کرد شاید این صلیب هم مانند طلسم یا توتمهای سنگی ارواح که در ورودی روستاها نصب میکنند از او محافظت کرده است.
با دست چپ صلیب را به سینه چسباند و با دست راست رانش را مالید. نوعی حس سرخوشی وجودش را گرفت. «زندهام.» چشمانش را بست. کناردستیاش سرفهای کرد، اما چو توجهی نکرد. با آستین دست چپ قطرهی اشکی را که گوشهی چشمش بود پاک کرد. بعد با زحمت بلند شد. کمی سرگیجه داشت، اما سریع تعادلش را به دست آورد. پتویی را که نزدیک به یک هفته او را پوشانده بود به عرشه برد. کشیش پل با نگاهش او را تعقیب میکرد. چو سونگیل پتوی مرطوب را پهن کرد تا خشک شود. بعد کنارش نشست و سیگاری روشن کرد. آفتاب گرم بود و باد لالههای گوشش را قلقلک میداد. چند پسر فریاد میزدند و فرفرهای را میچرخاندند که از به هم چسباندن چند سکه درست کرده بودند.
کشیش پل به او نزدیک شد. تکهنانی به طرفش گرفت و گفت «خدا را شکر که حالت بهتر است. این کیک برنج غربی است. طعم بدی ندارد. از دیروز کمی نگه داشتهام. امتحان کن!» چو نان را جوید و قورت داد. ابتدا احساس میکرد تکهپارچهای را میجود، اما وقتی به جویدن ادامه داد طعم نان را حس کرد. مریضها یکییکی و دوتادوتا روی عرشه میآمدند. تعداد زیادی هنوز در بستر بودند، اما مشخص بود بیماری رو به افول است. چو پرسید «چند نفر مردند؟» کشیش پل گفت «دو نفر. شمن برای آنها مراسمی برگزار کرد. کاش بودی و میدیدی.» چو گفت «اینجا شمن هست؟» کشیش پل گفت «یکی اینجا بود که روح مرده در کالبدش نفوذ کرده بود، اما حالا ادعا میکند چیزی در این مورد به یاد نمیآورد. او به خاطر اینکه از شمنی خسته شده بود سوار کشتی شد، اما وقتی عصا را در دستش گذاشتند دوباره انگیزه پیدا کرد.» چو شکمش را خاراند. از قیافهاش معلوم بود به این داستان علاقهای ندارد. کشیش پل بند صلیب را دور گردنش دید، اما چیزی نگفت، چون واضح بود آن مرد دزد است.
مشخصات کتاب الکترونیک
نام کتاب | کتاب گل سیاه |
نویسنده | کیم یونگ ها |
مترجم | محمد جوادی |
ناشر چاپی | نشر چشمه |
سال انتشار | ۱۴۰۴ |
فرمت کتاب | EPUB |
تعداد صفحات | 327 |
زبان | فارسی |
شابک | 978-622-01-1343-0 |
موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان تاریخی خارجی |