معرفی و دانلود کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان
برای دانلود قانونی کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان
نوشیدن قهوهی قجری عاقبت خوبی ندارد، اما شنیدن کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان درست مانند دنبال کردن دیگر آثار رضا جولایی لذیذ و دلنشین است. شما نیز به این مهمانی دعوتید. افتخار میزبانی این دورهمی شاهانه، با افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه است. اما مهمانان آن؟ یکی از دیگری عجیبتر. برای سر در آوردن از اسرار این محفل مرموز چارهای نیست جز آن که به سرسرای آن قدم بگذاریم.
دربارهی کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان
کارت دعوتی از طرف دختر شاه شاهان، ناصرالدین شاه قاجار، افتخارالسلطنهی بزرگوار، برای شرکت در مهمانی وداع به دست شما رسیده. در مراسم شرکت خواهید کرد؟ حتی اگر بدانید یکی از مهمانان این جشن باشکوه رمال است و دیگری ملیجک و آن دیگری شعبدهباز؟ وقتی شنیدن کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان را آغاز کنید لاجرم پا به این محفل عجایب میگذارید و از قلم طناز رضا جولایی سحر میشوید.
کاخ افتخارالسلطنه برعکس دیگر کاخها باصفا نیست. البته از کاخی که میان بیابان و در دل دریاچهی خشک و بیآب حوض سلطان بنا شده، نباید بیش از این انتظار داشت. گرچه این کاخ نیز همچون دیگر سرسراهای قاجاری از آویز و جواهر و چلچراغ بلور پوشیده شده. اما هیچ نقش و نگاری توان پوشاندن فضای سنگین و غریب آن را ندارد . چهرهی جهان در بیرون از کاخ از آن نیز ترسناکتر است. جنگ جهانی از راه رسیده و قحطی و تیفوس گریبان مردم را گرفته و خاک کشور از دو سو به اشغال نیروهای روس و انگلیس درآمده. در این بین، اوضاع مهمانان این ضیافت مجلل، چندان هم بد به نظر نمیرسد.
وحشت بزرگ در مراسم خداحافظی افتخارالسلطنه
میرزا علیاکبر خان عکاسباش راوی ماجرای رمان صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان است. به هر حال او تنها کسی است که دوربین به دست دارد و بهتر از او کسی نمیتواند وقایع این هفت شب و هفت روز ضیافت پر زرق و برق را برای ما روایت کند. قصد و نیت افتخارالسلطنه از برگزاری این مهمانی، خداحافظی است. بساط قاجار رو به برچیده شدن است و این جشن قرار است پایانی شکوهمندانه برای سالها حکمرانی و سلطنت تبار آقا محمد خان قاجار باشد. اما چه کسی خیال میکند ضیافتالوداع شاهزادهی ایرانی به چنان سیرک وحشتی تبدیل شود؟
ابتدا اجازه دهید مهمانان ضیافت را معرفی کنیم. هرچند که تعداد آنها بیش از آن است که به شمارش درآید اما از بین جمعیت، چهرهی عزیزالسلطان، ملکمخان، فخرالاطبا، سعدالدوله و امیربهادر جنگ به خوبی دیده میشود. ژیزت، دختر کنسول فرانسه در گوشهای از سالن طنازی میکند و الیاسخان جواهرفروش نیز در سمت دیگر به حرافی مشغول است. راوی کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان دوربین فیلمبرداری خود را به کار میاندازد تا وقایع را از همان ساعات اول ثبت و ضبط کند. اما چیزی از آغاز مراسم نمیگذرد که اتفاقات غیرمعمول یکی پس از دیگری از راه میرسند.
احتمالاً کسی انتظارش را نداشته باشد که میرزا ملکم خان با آن همه جلال و جبروت، ابزار و ادوات شعبده از جیب دربیاورد و به نمایشهای محیرالعقول دست بزند. البته این در برابر حوادثی که در ادامهی داستان رخ خواهد داد چیزی نیست. سرقت و حبس و قتل از این سو و قمار و معامله و نزاع از سوی دیگر، رفتهرفته فضای داستان حوض سلطان، پایان کار مغان، را به ترس و آشوب میکشاند و درنهایت همه را به فکری مشترک فرو میبرد: افتخارالسلطنه از برگزاری این مهمانی چه قصد و نیتی دارد؟
کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان؛ شهر فرنگی از دل تاریخ
کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان، ماجرایی زادهی خیال نویسنده با شخصیتهایی برخواسته از دل واقعیت است. دست شعبدهباز رضا جولایی بهخوبی توانسته در خلال این ماجرای پرحادثه، نامها و مکانها و روایتهای تاریخی را در هم بپیچد و از آن روایتی بیرون بیاورد که بیشباهت به شهر فرنگ نیست؛ البته نه شهر فرنگی که فقط از روی سرگرمی ساخته باشند. نثر شاعرانه و در عین حال قلم نیشدار نویسنده به خوبی فضای هجوآمیز و کنایهوار داستان را منعکس کرده و به شیوهای هنرمندانه نقد خود از اوضاع و احوال زمانه را به نمایش درآورده است. اگر شما نیز مایل به پا گذاشتن در این مهمانی بیتکرار هستید پیشنهاد میکنیم به این ماجرای پرکشش گوش بسپارید.
این کتاب با تلاش نشر صوتی رادیو گوشه و یاری انتشارات چشمه تهیه شده و روایت شنیداری آن کاری از اشکان عقیلی پور است.
کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان برای شما مناسب است اگر
- داستانهای خیالی بارنگمایههای تاریخی و ماجراهای الهامگرفته شده از رخدادهای واقعی را میپسندید.
- از دنبالکنندگان ادبیات داستانی فارسی و بهویژه آثار نویسندگان معاصر هستید.
- از مطالعهی داستانهای هجوآمیز با درونمایهی انتقادی لذت میبرید.
در بخشی از کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان میشنویم
در گوشهای از آن حیاط قدیمی ایستادهام، برف میبارد. آجرهای قزاقی کف حیاط را لایهی سفیدی از برف پوشانده و شاخههای خشکیده را. در خواب میپندارم اسفندماه است و این آخرین برف زمستانی است و بهزودی همهجا را خورشید عالمتاب نورانی میکند و شکوفهها چشمهایشان را به سوی نور بازخواهند گشود و با باد خواهند رقصید؛ بهزودی پدربزرگ و مادربزرگ با عیدی از راه میرسند. اما بارش برف شدیدتر میشود و هوا تاریک. هیچکس نخواهد آمد. شبح پدرم را در ایوان خانه میبینم که ایستاده، غمگین و اخمآلود، انگشت ملامت به سوی من تکان میدهد. میپرسم چه شده؟ پاسخی نمیدهد. رفته، نیست…
چشم که باز کردم در اتاق نیمهتاریک، از پنجره دیدم که دانههای برف میچرخند و به زمین میریزند… بوی عطر از لحافم به مشام میرسید. خواب ندیده بودم؟
دلم نمیخواست از رختخواب بیرون بیایم. امروز قرار بود به تماشای خرابههای پشت قصر برویم. با این بارش سنگین ممکن نبود. دوباره به یاد شب قبل افتادم. احساسی از شادی و گناه همراهم بود. به یاد انگشت ملامتی افتادم که پدر به سوی من تکان میداد… چه اتفاق غیرمترقبهای! در تمنای صبیه بودم، والده نصیبم شد. یاد تکیهکلام عزیزالسلطان افتادم: «دستت چو نمیرسد به بیبی، دریاب کنیز مطبخی را.» اما دور آن کنیز مطبخی بگردم که پر بود از عطر و طعم و رنگ مأکولات مزعفر، مشهی، مزکی، محرض. هر چند این بانو کنیز مطبخی که نبود هیچ، استادی بود در علوم و فنون مربوط و تبحری از خود نشان داد، همانند سازی کوکشده از لطافت و بیپروایی؛ و اگر شیطان رجیم هم در تاریکی اتاقم چهره پنهان کرده بود و به غفلت من میخندید، چه باک! که خداوند رحیم بود و میدانستم شور من از سر شوریدگی نبود، از تنهایی بود و حضرت رحمان میدانست که شیخ صنعانِ عهدشکن نبودم، چه عهدی نبسته بودم که همچون یوسف پیامبر بر قاطر وحشی نفس اماره رکاب زنم. یک عمر، از سر ناچاری و نرسیدن دستم به بیبی، کف نفس کرده بودم. چه نصیبم شده بود؟ یک خانهی قدیمی ویرانه و چند تکه خنزروپنزر از عهد نوح نبی و مابقی ویلانی؛ آن هم در این روزگار ویرانی و جماعت گرفتار به اقسام بیماری، از وبا و طاعون و گرسنگی، که قشون اجنبی گندم و بنه و بنشن را یکسره مصادره کرده. از من چه برمیآمد جز اندوه خوردن؟ و بهتر بود نصیحت پیر دیر غزل را آویزهی گوش کنم و آن به که غم نخورم!
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
نام کتاب | کتاب صوتی حوض سلطان، پایان کار مغان |
نویسنده | رضا جولایی |
راوی | اشکان عقیلی پور |
ناشر چاپی | نشر چشمه |
ناشر صوتی | رادیو گوشه |
سال انتشار | ۱۴۰۴ |
فرمت کتاب | MP3 |
مدت | ۸ ساعت و ۳۷ دقیقه |
زبان | فارسی |
موضوع کتاب | کتابهای صوتی داستان و رمان تاریخی ایرانی |