معرفی و دانلود رایگان کتاب مدرسهای که میرفتیم
برای دانلود قانونی کتاب مدرسهای که میرفتیم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب مدرسهای که میرفتیم
کتاب مدرسهای که میرفتیم مجموعهای است مشتمل بر داستانهای کوتاهی که به قلم امید الهی فر به نگارش درآمدهاند. نویسندهی این کتاب در برخی از داستانهای این مجموعه از تجربیات خود در حوزهی درمان نیز بهره برده است و با خلق داستانهایی جذاب، سعی دارد که با استفادهی مناسب از کلمات، مفاهیمی همچون تلاش، درد، صبوری و عشق به انجام وظیفه را به تصویر بکشد.
دربارهی کتاب مدرسهای که میرفتیم
امید الهیفر در مجموعه داستان کتاب مدرسهای که میرفتیم داستانهای کوتاه خود را که همگی به سبک رئالیسم یا واقعگرایانه نوشته شدهاند، پیش روی مخاطب گذاشته است. او که علاوهبر نویسندگی به عنوان پزشک نیز در جامعه خدمت میکند، تجربیاتی را که در حوزهی درمان و پزشکی پشت سر گذاشته در تعدادی از داستانهای این مجموعه منعکس کرده است.
نویسندهی کتاب مدرسهای که میرفتیم در داستانهایی که برآمده از تجربههای زیستهی او در بخش سوانح و سوختگی است، با توصیفاتی تأثیرگذار و شرح دقیق جزئیات، داستانهایی خلق کرده که نهتنها ذهن و روح خواننده را با خود درگیر میکند؛ بلکه تصور درد جسمانی شخصیتهای داستان را نیز به مخاطبش انتقال میدهد.
امید الهیفر با خلق تصاویر داستانی گیرا و درعینحال دردناک در تلاش است تا گوشهای از خدمات بیشائبه و همت سرشار قشر پزشک و پرستار را نمایان سازد و با به تصویر کشیدن سختیها و مرارتهایی که به چشم نمیآیند، تلاش مداوم این قشر برای نجات جان انسانها را آشکار کند.
بیتردید روایت تجربهها در قالب داستان یکی از بهترین شیوهها برای نشان دادن واقعیتها و در پی آن اثرگذاری بر جامعه است. شیوهای که امید الهیفر با قلم توانمند خود در نویسندگی از آن بهره برده است و با شرح داستانهای تأملبرانگیز مخاطب را به یک دنیای کمتر دیدهشده دعوت میکند. این اثر خواندنی با تلاش انتشارات خانه داستان چوک منتشر شده است.
کتاب مدرسهای که میرفتیم برای چه کسانی مناسب است؟
افراد کتابخوانی که اهل مطالعهی داستان کوتاه هستند و دلشان میخواهد روایتهایی داستانی بخوانند که با تجربیات واقعی نویسنده تلفیق شدهاند، از خواندن این اثر لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب مدرسهای که میرفتیم میخوانیم
«پس دیگه امروز باید عملش کنی؟»
«مجبورم!»
با خندۀ ملیحی گفت: «پس بالاخره تسلیم شدی.»
زمین از برف دیشب خیس بود. مسیر را بهتازگی پارو کرده بودند و برف تمیز و پاکیزه در اطراف پیادهرو، تپهتپه، در حال آبشدن بود. از درِ کشویی و سپس از فشار بادِ مثبت عبور کردیم. هوای رختکن دمکرده و سنگین بود و بوی الکل و وایتکس به درون ریههایمان نفوذ کرد. لباس تمیز اتاق عمل پوشیدیم و کلاه سبزرنگ یکبارمصرف روی سر گذاشتیم. دستیارم که جراح جوانی بود گفت: «قطع یا دبرید؟»
«باید سر عمل تشخیص بدم.»
«شما همیشه سعی میکنی بیشترین قسمت رو حفظ کنی.»
«آره... گمونم این کارو کنم؛ ولی میدونی بعضی وقتها نمیشه؛ عفونت درون عضله و استخوان ریشه میکنه. رگها که رسوب میکنن، عفونت خوشحال میشه. بهآرومی خودش رو پشت عضلات مخفی میکنه. دستهاشو سمت استخوان میگیره و توش لونه میکنه. آرومآروم جوری که خوابیده گسترش پیدا میکنه؛ مثل یک جونور که استتار کرده؛ مثل یک مار خفته و یک روز عین یه چشمۀ فاسد از درون پوست به بیرون میجوشه.»
فهرست مطالب کتاب
مقدمه
در بخش سوختگی
بادِ سردِ زمستانی
فتح بوراکسی
گوسالهی سفید
مدرسهای که میرفتیم
مشخصات کتاب الکترونیک
نام کتاب | کتاب مدرسهای که میرفتیم |
نویسنده | امید الهی فر |
ناشر چاپی | خانه داستان چوک |
سال انتشار | ۱۴۰۳ |
فرمت کتاب | EPUB |
تعداد صفحات | 51 |
زبان | فارسی |
شابک | 978-622-8416-19-9 |
موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه ایرانی، کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
کتاب خیلی زیبا و ملموس نوشته شده مخصوصا فصول اول. بیان جزییات دقیق و واقعیتهای جامعه باعث شد همه چیز کاملا واضح جلوی چشمم به نمایش دربیاد و من رو هم به سالهای تحصیل ببره.
منم به نویسندگی و مخصوصا خاطرهنویسی خیلی علاقمندم و امسال تصمیم گرفتم به طور جدی کتاب بنویسم. خوندن این کتاب من رو در تصمیمم مصمم و تشویق کرد.