معرفی و دانلود رایگان کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام

عکس جلد کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام
قیمت:
رایگان
۳۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome

برای دانلود قانونی کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

برای دانلود قانونی کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام

کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام اثر ویکتور هوگو درباره‌ی مردی است که در قرن نوزدهم در فرانسه توسط گیوتین محکوم به مرگ شده است، در حالی که منتظر اعدام است، اندیشه و تفکرات، احساسات، و ترس خود را دربارهٔ اعدام می‌نویسد.

نوشته‌های این مرد تغییر روحیهٔ خود را نسبت به جهان خارج از سلول زندان در طول زندان خود نشان می‌دهد و زندگیش را در زندان توصیف می‌کند. فردی که به اعدام محکوم شده است به شدت خواستار عفو و بخشش مردم است تا بتواند بار دیگر همچون یک شهروند خوب و به دور از جرم و جنایت به زندگی ادامه دهد، اما مردم به شدت از وی متنفر هستند و خواستار آن هستند که هر چه زودتر او اعدام شود.

در قسمتی از کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام می‌شنویم:

من محکوم به اعدامم... محکوم به اعدام...
من هر چه بکنم این اندیشه جهنمی همیشه در برابرم حاضر است و دست از سرم برنمی‌دارد، هم‌چون هیولای مخوفی که از سرب ساخته باشند بر سنگ فرش مرطوب زندان رو به رویم نشسته و چنان حسود است که به تنهایی تمام اندیشه‌های آرام بخش و خیالات دل‌نشین را از سرم به در کرده است.
همواره مراقبم هست و هر وقت بخواهم سر برگردانم و یا چشم برهم نهم با دو دست سرد و منجمد و بی‌روح خود تکانم می‌دهد و نمی‌گذارد از یادش غافل شوم.

فهرست مطالب کتاب صوتی

19 دقیقه
آخرین روز یک محکوم

مشخصات کتاب صوتی

نام کتابکتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام
نویسنده
راویرضا عمرانی
ناشر صوتینشر ماه آوا
سال انتشار۱۳۹۷
فرمت کتابMP3
مدت۱۹ دقیقه
زبانفارسی
موضوع کتابکتاب‌های صوتی داستان کوتاه خارجی
قیمت نسخه صوتی

نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام

حامد محمدی
۵
۱۳۹۷/۰۹/۰۱
آخر داستنش برام خیلی جالب بود که مردم از دیدن یک اعدامی لذت میبردن
چرا مردم از دیدن بدبختی یک عده خوشحال میشن
بدبختی مردم چه نفعی به اونا میرسونه
سلمان فارسی مهاجر
۵
۱۳۹۸/۰۲/۰۴
به نام خدا به عنوان کسی که در رشته حقوق تحصیل میکنه میگم امیدوارم زمانیکه یک قاضی برای حکم نهایی دست به قلم میشه یک لحظه چنین چیزی رو متصور بشه و خودش رو جای اون شخص بذاره و بعد حکم رو بگه آیا واقعا ما در حدی هستیم که بتونیم زندگی‌ی موجود زنده یک انسان رو ساقط کنیم یا نه آیا اون مجرم در اون لحظه از بیشتر همه قدر زندگی رو نمیدونه؟ بنظر من انسان‌های عادی خطرناک تر میتونن باشن تا این مجرم که الا تازه زیبایی‌های زندگی رو فهمیده ولی اونا هنوز میتونن اشتباه کنن.
سیدمحمد علی مرعشی پور
۵
۱۳۹۸/۰۲/۰۶
با سلام و خسته نباشید داستان بسیار زیبا و صدای دلنشین جناب عمرانی فضای حسی داستان را به تصویر میکشید که خواننده گاهی به یقین خودش را درقالب داستان میبیند و حس میکند و از طرفی گویی جرم مجرم بدون جرم و مجازات تلقی میشود و انسان را به ترحم و بخشش یا درک از پشیمانی و ایجاد یک فرصت دیگر به انسانهایی که خطا میکنند مجاب مینمود. ولیکن در نگاه یک متهم با ندامت، پریشانی و پشیمانی البته بنده با طرح این سوال شما مشکل دارم که قضاوت شما درباره سبک چارچوب محتوا و ارزش‌های کتاب چیست؟بجای کلمه قضاوت لطفا از همون کلمه‌ی ثبت دیدگاه استفاده شود زیرا... یک: اکثر ما در جایگاه قضاوت و داوری نیستیم و این یک بیماریست که مدتها گریبانگیر ما را گرفته... دوم: نویسنده‌های خارجی اکثرا نسبت به فرهنگ و ایدئولوژی جامعه‌ی خود دست به قلم میشوند و افکار و دیدگاه خود را در قالب حقیقت و گاهی رویاپردازی و افسانه‌ها بیان میکنند و سوم اینکه ما اکثر خوانندگان با این سرانه مطالعه و آگاهی در کشور در سطح این نیستیم که درباره‌ی نویسندگان برجسته‌ای چون ویکتور هوگو نظر سنجی کنیم به عقیده‌ی شخصی اینجانب ما فقط میتوانیم نظر خود را در مورد موضوع سلیقه‌ای داستان یا صدای راوی داستان که باز اکثرا سلیقه‌ای است مطرح کرد نه در قالب سبک و چارچوب. در خاتمه من کتابهای این نویسنده‌ی برجسته و مشهور را به همگان توصیه میکنم. با سپاس از زحماتتان
📚الناز محمدی📚
۵
۱۴۰۱/۰۵/۲۸
🍁 ویکتورهوگوی جاودانه…
این کتاب کوتاه ‌و سراسر درد و ناامیدی چکیده‌ای قوی از همان روزهایی هستش که حول و‌حوش سال ۱۸۲۹ زمانی که به شدت اعدام مجرمین توسط گیوتین رواج داشته نوشته شده.
جو فرانسه در اون دوران به قدری پر از خفقان بوده که برای اولین بار ویکتور این کتاب رو بی نام منتشر کرده! و ۳ سال بعد
اون رو با امضای خود تکمیل کرده. جالبه بدونیم که برای اولین بار دستگاه گیوتین توسط یک دکتر فرانسوی که به همین نام بوده اختراع شده. (البته این دکتر گیوتین رو به هدف اینکه مجرمین زمان اعدام کمتر زجر بکشند، اختراع کرد!).
امید شخص اعدامی به عف و ببخشش و زندگی دوباره، و خوشحالی مردم نادان و نظاره گر مواردی بود که خیلی توی ذهنم بولد شد. نمی‌دونم چرا اون لحظه یاد خودمون افتادم که خیلی قدیما اشخاص رو توی ملا عام توسط مردم نظاره گر سنگسار می‌کردند!!!!
قطعا ویکتور توگو توی این کتاب، نه به عنوان یک نویسنده، بلکه به عنوان یک سیاستمدار قوی ‌مطرح در زمان خودش، می‌خواسته به اعدام اعتراض کنه، و به این ترتیب مخالفت خودش رو نشون بده.
درک دنیای ویکتور توگو چه در بینوایان و چه در این کتاب پر از مردم دوستی و‌ انسان دوستی هستش. کتابراه، همراه همیشگی …
ممنون دوست عزیزم کتابراه…☘️
sepideh ansarinia
۵
۱۳۹۸/۰۸/۲۹
داستان کوتاه و خوبی بود، دیدن چنین فضایی از دید یک اعدامی هم جالب بود هم غم انگیز، تا وقتی که امید به زنده بودن داشت کوچک‌ترین چیز‌ها براش جالب و شگفت انگیز به نظر میرسید کوچک‌ترین چیزهایی که شاید اگر آزاد بود بهشون توجهی نمیکرد و وقتی که حکمش صادر شد دنیا براش سیاه سفید شد و فکر کنم تو زندگی هممون چنین فضایی تکرار شده که یک اندوه بزرگ باعث میشه هیچ چیزی شادمون نکنه و همچنین وقتی دچار مشکل میشیم تازه قدر داشته هامون رو میدونیم و به چشممون میاد... دلم برای شخصیت داستان سوخت💔همین داستان کوتاه باعث شد بیشتر به حکم اعدام فکر کنم و امیدوارم تو کشور ما هم قانون تغییر کنه و به این راحتی حکم اعدام صادر نشه خصوصا برای کسانی که واقعا حقشون نیست و عمدی در کار نبوده.
رضا
۴
۱۴۰۱/۰۸/۱۲
داشتم سه ستاره میدادم ولی یه لحظه یاد پایان قوی‌اش افتادم.
فضاسازی‌ها سریعترین چیزیه که این کتاب رو بابتش به یاد میارم.
قلم نویسنده هم که خیلی متفاوته؛ انگار نظیرش ندیدم.
در کل حس میکنم نه که بهتر باشه، بلکه باید مرورش کنم!
نگاه کم نظیر نویسنده هم ستودنیه.
بیشتر خود کتاب تحسین بر انگیزه و
تا صداگذاری؛ در عین حال صدا گذاری هم بی نقص بنظر میاد.
ویرایش، دقایقی بعد:
ابر فضا سازی کلمه مناسب تری براش هس.
انگار من شخصیت اصلی شدم؛ انگار داشتم از دوربین اون با مغز اون با گوش‌های اون میشنیدم.
امتیازم از چهار ستاره به پنج ستاره تغییر میدم.
تمام
ویرایش همون شب:
اتفاقی متوجه شدم این داستان، یه داستان کوتاه نیس و یه کتاب هس و اینکه ناشر کتاب رو خلاصه کرده ولی اشاره‌ای به این خلاصه کردن نکرده پس یه امتیاز بابت این کار غیر حرفه‌ای‌اش کم میکنم
پ. ن: این مطلب چیزی از عالی بودن این پادکست کم نمیکنه
سحر اندیشه
۵
۱۴۰۱/۰۸/۲۱
داستانی که با اعدام نه ولی با حکم اعدام محکوم تموم میشه و همین که صحنه‌ی اعدام توصیف نمیشه تا حدودی پایان داستان رو آزاد میذاره.
برای من اینکه محکوم در بدترین حالش عاجزانه دنبال نشانه‌های مثبتی میگشت تا به خودش بقبولونه که حکم دادگاه حتمن مثبت خواهد بود و با این حال در انتها بین حبس و اعدام، رو و
اعدام انتخاب میکنه، مسحور کننده بود.
این داستان همچنین به خوبی نشون میده که ما همیشه در مرکز جهان خودمون قرار داریم فکر میکنیم همه نگاهشون به ماست و به ما فکرمیکنند، در حالی که در ناخوشی‌ها به ما ثابت میشه که به هیچ وجه اینطور نیست و کمتر کسی علاقه‌ای به احوالات ما داره و عموم مردم به دنبال درام هستند و با شکست ما این درام فجیع تر و برای آن‌ها جذاب تر میشه پس چه بسا آرزوی شکست ما رو هم داشته باشند.
داستان کوتاهه ولی با پیام‌های عمیق و بسیار و مطمئنن هر خواننده یا شنونده‌ای برداشت خودش رو خواهد داشت.
ممنون از گوینده‌ی گرامی آقای عمرانی، ماه آوا و کتابراه
سمیرا ابراهیم پور
۴
۱۴۰۱/۰۴/۰۶
داستان مردی که برای جرمی که انجام داده و اشاره‌ای به جرمش در داستان نشده دادگاه تشکیل شده و مرد راوی داستان است و ما از دید او به داستان نگاه میکنیم. او از مکان خودش و احوالاتاش و اتفاقاتی که بر او میگذرد میگوید و گوینده نیز چنان خوب و عالی حس و حال اورا منتقل میکند که کاملا با داستان همراه میشوید و حال شخصیت داستان را تجربه میکنید. بیان شخصیت داستان به گونه‌ای است که نه خودش را محکوم میکند و نه دیگران را و چون به جرمش نیز اشاره‌ای نشده نمیتوان او یا هیچ کس را در این داستان مورد قضاوت قرار داد به جز شادی مردم از حکم اعدام او در اخر داستان! تا حکم اعدام او صادر نشده زندگی برایش ارزشمند است و از دیدن کوچکترین چیزها مثل تشعشع کوچکی از نور خورشید احساس خوبی میکند چون هنوز امید دارد به بخشش و چون در شرایط سختی قرار گرفته قدر چیزهای کوچک را میداند و به انها توجه میکند در حالیکه در گذشته قطعا نسبت به انها بی توجه بوده است اما با صادر شدن حکم اعدامش دنیا در برابرش تیره و تار میشود مثل همه ما که اگر دچار اندوه و اتفاق ناگواری بشویم تمام دنیا از نظرمان تاریک و بی ارزش می‌شود. در بخشی از داستان نیز راوی داستان پیش از صادر شدن حکمش از وکیل خود میشنود که شاید به جای حکم اعدام برای او حبس ابد با اعمال سخت صادر شود که در اینجا زندانی با خود میگوید که مرگ را به این گونه زندگی ترجیح می‌دهد که بیان گر این سخن معروف مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. این داستان نوشته ویکتور هوگو بود و احتمالا به فضای خاصی در زمان خودش و برای نقد و نکوهش جریاناتی در ان زمان نوشته شده. اسم کتاب نیز برگرفته از روایت داستان است و حتی نام داستان نیز بنظرم بار معنایی خاصی دارد. داستان خوبی بود و شنیدنش رو حتما توصیه
Ehsan Ahady123
۴
۱۴۰۱/۱۲/۱۹
هر چند داستان کوتاهی بود، اما نویسنده به موضوع بسیار جالبی اشاره کرده بود روزهای پایان حیات یک انسان. به عقیده بنده زندگی برای هر شخصی یک نعمت بسیار بزرگ از جانب خداوند می‌باشد، هر شخصی با توجه به عقاید شخصی خودش ممکن هست قدر آن را بداند و نهایت استفاده را از تک تک لحظاتش کند و آن را یک هدیه تکرار نشدنی بداند و عده‌ای هم آن را به وطالت گذرانده و سودی از آن عایدش نشود، طبق حدیثی که روایت میکند: نعمت‌ها ناشناخته هستند مگر اینکه برای مدتی آن را از دست بدهیم. این داستان هر چند کوتاه چه واضح این پیام را به مخاطب منتقل می‌کند تک تک لحظات زندگی برای یک انسان در حال مرگ چه در اثر اعدام، بیماری و... چقدر میتواند باارزش و لذت بخش باشد. این واقعیت بی شک غیر قابل انکار هست که زندگی برای یک فرد در حال سپری کردن آخرین لحظات زندگی که هر لحظه به پایانش نزدیک میشود میتواند شیرین باشد چه رویاها و خیال پردازی‌هایی میتواند در سر بپروراند که اگر یک بار دیگر به او فرصت زندگی مجدد اهدا میشد.
Javaneh
۵
۱۴۰۴/۰۸/۲۷
ترجمه و خوانش خوبی بود. اشاره به انسان هایی که برای دیدن مرگ یک اعدامی حاضر بودند باعث شد متوجه بشم که اگر من هم در اون دوران زندگی میکردم و میتونستم در روز اعدام یک مجرم حاضر بشم احتمالا این کار رو میکردم. قطعا نه به این دلیل که از دیدن رنج و مرگ یک انسان لذت میبردم... بلکه به این دلیل که از دیدن مرگ و سزای یک (مجرم) لذت میبردم. دیدن اینکه فردی پس از انجام جرم ایا احساس رضایت کرده یا اینکه سخت پشیمان میشه ضمینه ی کنجکاوی رو در من شکل میده. اگر مقصود نویسنده از تداعی کردن لحظات سخت یک مجرم، دلسوزی کردن برای اون و درک احوال اون بوده، متاسفانه چندان به دلم نچسبید، چون معتقدم دعوت کردن مردم به دلسوزی دربرابر اعمال سنگین فقط باعث تشدید جنایات شده و درواقع رنج و ازاری که قربانی متحمل میشه رو زیر سوال میبره. اما اگر مقصود به تصویر کشیدن ندامت افرادی بوده که دست به جنایات میزنند به این منظور که نشان بده انجام اعمال جنایت امیز نتیجه ای فجیع به دنبال داشته و زمانی که انسان مرتکب انها میشه تازه چشمش به چیز هایی که در ازای انجام ان فعل فدا کرده باز میشه و ارزش واقعی زندگی اش را متوجه میشه، در این صورت بنظرم در رساندن احساس پشیمانی کتابی ستودنی بوده.
betWeen دامنی
۴
۱۴۰۲/۰۸/۰۸
داستانی کوتاه تز ویکتور هوگو! درمورد ایت نویسنده کم خوانده‌ام و کم میدانم گویا متعقل به عند ناپلعون بوده و فتوحات اورا به رشته‌ی تحریر درمیاورده تا برای ما بعد بماند! البته نه نمیتوان اورا این چنین محدود کرد اگر کسی کمترین میزان از آثار هوگو را خوانده باشد چیزهای مهم در فلسفه طرز فکر و تفکر او یافت میشود مثلا اینکه او در دوره‌ای زندگی کرده که وضع مردم اساسا حال و روز خوبی نداشته و فقر و گرسنگی در کنار جهل چنان ترکیب ویرانگری که ساخته که هوگو تمام عمرش را صرف پرده نمایی و ثبت آن کرد و خواست کع این درد اندوع رنج این فلاکت نامتناهی را برای آیندگان بنویسد شاید که عبرت کنند چنانچه دنیارا از زاویه‌ی زندانی چنان مینمایاند که شایسته‌ی آخرین روز زندگی یک محکوم است محکومی که خالا همه‌ی بشریت بر ضد اوست و به ضرر او برنامه میچیند محکومی که ذر واپسین لحظات نور را باد و نسیم صبحگاهی و گل زرد رشد کرده لا به لای سنگ هارا میبیند و چشمان متحیر و قفل شده‌ی تماشاگرا. ن که اصلا معلوم نیست برای چه آمده‌اند! و مرگ یک انسان دیدنش چه چیزی را به آنان میبخشد آیا یک قاتل لایق این چنین بی محبتیست! و اعضای دادگاهی که گویی ریشه‌ی انسانیت در آنان خشکیده و فراموس کردند که جان انسان چرا و چقدر ارزشمند است و همه‌ی اینهارا هوگو مینویسد تا فقط باداوری کند که این مسعلع چقدر غیر انسانی و جنبه‌ی تفریحی دارد که نباید اینگونه باشد درصورتی که ریشه در جهل آدمی دارد
ریحانه صالحی
۵
۱۴۰۴/۱۰/۳۰
ویکتور هوگو در آن سال‌های خفقان برای تقبیح حکم اعدام و برای بیان احساس و دیدگاه یک فرد اعدامی این کتاب را نوشته است کتاب بسار کوتاهی که وقتی فردی منتطر رای دادگاه است کوچکترین جزئیات مثل تابیدن نور بر کف اتاق یا زیبایی یک گل و‌... به چشم فرد منتظر به حکم اعدام می‌آید و وقتی وکیل مدافع به فرد متهم و می‌گوید ما موفق می‌شویم که حتما حکم حبس ابد با کار اجباری را بخاطر عدم عمد بودن دریافت خواهی کرد متهم با عصبانیت می‌گوید حکم اعدام بهتر از این حکم است و وقتی رای را از قاضی می‌شنود که اعدام است در حالیکه انتظار آزادی را دارد زبانش بند می‌رود و نمی‌تواند حتی مخالفت خود با حکم اعلام شده را بیان کند و متاسفانه وکیل آن هم بخاطر حرفی که چند دقیقه پیش گفته است مخالفتی بیان نمی‌کند و از آن جا به بعد دنیا سیاه می‌شود و هیچ رنگ دیگری وجود ندارد.
با خواندن این کتاب کمی می‌توان حس همدلی و درک کردن افراد را دریافت متوجه و از آن آگاه شد.
امیدوارم با افزایش سرانه مطالعه کشورم روزی شاهد باشیم که تمامی افراد کتاب خوان هستند.
صبا الرحمن
۵
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
خیلی تأثیرگذار بود... قلم نویسنده به طوری زیبا بود که واقعاً خواننده خودش رو توی جایگاه یک اعدامی می‌بینه و می‌خواد همه چیز به نفع اون تموم بشه... محکوم تا آخرین لحظه امید به حیات داشت؛ یعنی توی یک حس دوگانه بود... از طرفی می‌خواست به جای حبس ابد کشته بشه و از طرفی می‌خواست ادامه بده... لحظه‌ی آخر هم که مردم به تشویق دراومدند برای اعدام شدن یک فرد محکوم هم حرف برای گفتن زیاد داشت... معمولاً ذات بشر طوریه که دوست دارند بار گناهاشون رو خالی کنند، و عیب هاشون پوشیده بشه؛ اینکه همه موقع دیدن محکوم که به سمت میدان اعدام می‌رفت شادمانی می‌کردند از نظر من می‌خواست این مفهوم رو برسونه که مردم هیچوقت گناه‌ها و اشتباهات خودشون رو نمی‌بینند، و اگر هم ببینند دوست دارند اون بار رو روی دوش دیگری بگذارند و ازش فرار کنند؛ و تا یک شخصی رو می‌بینند که داره به خاطر اشتباهش مجازات می‌شه ناخودآگاه خوشحالند از اینکه جای اون نیستند...
یاسر کاظمی
۵
۱۴۰۴/۱۰/۱۷
وقتی کلماتی که به تنهایی فارغ از هر گونه نقش هستند و با احساس به هم متصل میشوند و سوار بر امواج خیال در فضای ذهن میچرخند حسی جز شعف را نخواهیم یافت. در ابتدا درود میفرستم به روح پر فتوح نویسنده‌ی بزرگ و توانا و بعد کمال تشکر را دارم از مترجم که نه تنها جان مطلب بلکه چیزی فراتر را القا کرد واقعا دست مریزاد به این توانایی که کم از نویسنده نداشت. این داستان به ما نشان داد که در هر انسانی با هر خصیصه‌ای یک روح زیبا و پاک وجود دارد که فارغ از تمام ناپاکی‌هاست و مانند مرواریدی در دل صدفی سخت پنهان هست و پیوند آن گل لطیف زیبای زرد در دل سنگی سخت با فطرت پاک انسان گویای همین واقع بود و چه زیبا تصویرسازی شد عمل ناپسند اعدام که خلاف تمام خصیصه‌های انسانیست اما در نگاهی جالب اسارت بود که میتواند به مراتب منزجرتر از مرگ باشد آن‌هم اسارتی مادام، یک حسرت بی پایان، مرگ یک آن اتفاق می‌افتد و اسارت دردیست که لحظه به لحظه غیرقابل تحمل تر میشود و خود مجرم هم چنین زندگی را تاب نیاورد و مرگ را ترجیح داد.
با تشکر از کتابراه
دکتر مهران رودسری
۵
۱۴۰۴/۱۰/۱۶
وقتی انسان، این متن را میشنود یا میخواند خواه ناخواه بیاد انقلاب پاریس و داستان بالا و پایین رفتن ماشین اعدام گیوتین میفته. بخصوص زیاده روی و افراط مارا، و جناح ژاکوبن ها و اینقدر این افراط در گرفتن جان انسان ها شدت و حدت داشت که داد میرابو خطیب انقلاب را هم درآورد. انقلاب فرزندان خود را می بلعید و اعدام کنندگان خود به صف اعدام شوندگان می پیوستند. در آخر کلامی از نویسنده بزرگ ویکتور هوگو نقل میکنم که فرمود. آیا زمانی می رسد که این توپ ها و آلات نائره و... را در دید عموم بگذارند آنگاه مردم با کمال تعجب نظاره گر باشند که چگونه انسان ها با این اسباب، روح را از قفس تن, جدا میکردن؟!!! من خودمم فیلم سیاه سفید انقلاب فرانسه را دیدم. دیدم که چگونه پاریسی ها به آن درجه از انحطاط اخلاقی رسیده بودن که دیدن صحنه ی اعدام بورژواها و اشراف و.... به نوعی سرگرمی و تفریح آن مردم فرومایه تبدیل گشته بطوری که حتی عروسک و صنایع کاردستی گیوتین را ساخته بودن و با آن نمایش نمادین راه مینداختند و هرگز مردم پاریس به آن درجه از دون همتی و رذالت و فرومایگی نرسیده بودند.
مشاهده همه نظرات 1759

راهنمای مطالعه کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام

برای دریافت کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.

👋 سوالی دارید؟