نقد، بررسی و نظرات کتاب زخمها خوب میشوند، فراموش نه - مرسده کمالی
یاسمن
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
00
در کل رمان قشنگی بود شروع خیلی خوبی داشت جزییات رو خیلی خوب به تصویر کشیده بود توی کلمه ها اما یه جاهایی اغراق داشت مثلا افکار و درک و دیالوگهای پسر دوم ملیحه که 6 سالش بود خیلی دیگه غیرطبیعی و اغراق بود یه چیزی جالبه برام هم کتاب زخم تبر جوانه شد رو خوندم هم این کتاب، این دوتا تقریبا یکی بودن! ژانرش و چارچوبش کاملا یکی بود با کمی اختلاف جزییات توی هر دو کتاب شخصیت اول از بدبختی و بیچارگی با تلاش به جاهای خوب میرسه و توی هر دو کتاب طرف درگیر عشق میشه و از گشنگی و بیچارگی به سفرهای خارجی میرسه توی هر دو کتاب شخصیتهای فرعی درگیر بیماری سرطان میشن، توی هر دو کتاب اطرافیان نمیذارن این عشق پایدار بمونه و میخوان زندگی شونو خراب کنن و دخالت میکنن، تو هر دو روایت یا بهتره بگم هر سه روایت توی اوج عشق و عاشقی یه فاصلهی طولانی بین شخصیتهای اصلی میوفته و خواسته یا ناخواسته درگیر جدایی میشن دقیقا روایت ملیحه، اسفندیار و آذر یکی بودن! 😁
موضوع داستانش جذاب بود و از طرفی حقایق اجتماعی رو در ابعاد و زوایای مختلف به تصویر کشیده حقایقی که به وفور در این عصر رشد و نمود پیدا کرده؛ حرص و طمع، خیانت، فقر، اعتیاد، و بحران های اجتماعی که هر کدوم به نوعی متاثر از موقعیت های مختلف در برهه های متفاوتی از زندگی که بروز داده میشه. دختری از خانواده ای که در دام اعتیاد گرفتار است زندگیش هر لحظه با آماجی از تلاطم های پی در پی روبرو میشه ودر هر شرایطی سعی در این دارد که نجابت و عزت نفس خود را به هر قیمتی که شده حفظ کند و.... رمان فوق ارزش خواندن و وقت گذاشتن دارد. شاید ایراد هایی ک بتوان گرفت این باشد که در وقوع حوادث و رخداد ها نویسنده میتوانست اصولی تر و واقعی تر دست به قلم ببرد که این نیازمند سطح آگاهی نویسنده نسبت به موضوعات هست. حوادث و رخداد هایی چون بیماری و مرگ حامد، تحصیل ملیحه، نقش هایی ک میتوانست پررنگ تر باشند ولی همواره گمنام ماندند، و... نکته مثبت رمان از نظر خودم دقت در شخصیت اشخاص و توجه به مقوله روانشناسی باتوجه به سن جنسیت محیط و زندگی آن ها بود.
سلام خانم کمالی عزیز و سلامی به گرمی خورشید در سرمای دلنواز و مهربان زمستان به کتابراه عزیزمدر مورد این کتاب بگم که خوب بود ولی نه به زیبایی داستان شهرو ولی لذت بردم از زحمت و تلاش زیاد ملیحه که نشان دهنده ی درک بالای خانم کمالی از پر تلاش بودنه و زیبا نمایش دادن عشق. در مورد داستان بگم که ملیحه دختری پر از زجر های زندگی و قدرت جنگندگی بالا ولی در مورد خیانت شوهرش واقعا ناراحتم کرد و دلم شکست براش و با کل داستان استرس داشتم برای بچه های ملیحه گریه کردم ولی خداوند بزرگتر از اینه که فقط سختی بده خدا فکر آرامش انسانها هم هست و به قدرت تحمل و ظرفیت انسان سختی میده و این رو هم خوب به نمایش گذاشته بودید متشکرم ازتون و سهراب همچون میخواست خوبی بکنه در راه رضای خدا. خدا هم دردهایش رو به وسیله ملیحه از بین برد ممنون خانم کمالی دوستتون دارم و امید وارم تو کارهاتون موفق باشید
به نظرم یک اوایل داستان اغراق شده بود ولی در کل داستان جذابی بود و اینکه یک دختر از اون منجراب بیرون اومد و پیشرفت کرد برای من جالب بود این حجم از آینده نگری و البته اینکه دوستی تو نظرات گفته بودند علی رو در آب نمک نگه داشته علی وقتی پیشنهاد داد برای ازدواج ملیحه گفت چون دلم پیش کسی دیگه است تو رو مثل برادر میدانم و مهم تر اینکه سهراب دلش پیش ملیحه بود منتها به خاطر زنش که بهش خیانت کرده بود نمیتوانست به ملیحه فکر کنه البته چون ملیحه مادر بود برای نجات جان فرزندش دست به هر کاری میزد نمیدانم این داستان واقعی بود یا نه ولی من ملیحه رو تحسین میکنم به خاطر پشتکارش
این کتاب، یکی از چندمین کتاب های خانم کمالی است که خواندم. البته که همچنان شهرو به دلیل تفاوت موضوع داستان همچنان در صدر است. زخم ها خوب میشوند اما فراموش نه درباره دختر جوانی به نام ملیحه است. او در میان نا امیدی و فقر با شخص خیرخواهی به نام سهراب آشنا می شود، سهراب که خودش زخم خورده است به ملیحه کمک می کند تا زندگی خودش را تغییر دهد. کم کم احساسات عاشقانه بین آن ها به وجود می آید که شرح آن را باید بخوانید... اما در حین خواندن کتاب شما فکر می کنید از این به بعد شاید نگاه متفاوتی به کارگری که برای تمیزکاری منزل شما، دفتر کار می آید داشته باشید.
وسطای کتابم.. داستانش از اولش بخاطر وجود پسر دو سالش منو تو خودش حل کرد چون خودمم یه پسر دو ساله دارم و شکر خدا که هیچ درد مشترکی با زن قصه ندارم اما مادرم و همین انگار برای اینکه من نتونم جلوی گریمو بگیرم کافیه نمیخوام بیشتر بگم که اسپویل نشه ولی اگه مثل من حساسین نخونیتش... البته شاید قصه ش خوب پیش برهواااای خدا منو لعنت کنه که این کتاب و خوندم خیر سرم میخواستم یه داستان آروم بخونم گور بابای اسپویل.. نخونین بابا... اصلا آدم چرا باید داستانی بخونه که توش بچه یه دو ساله بمیره 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹
بد نبود ولی اوایل داستان بنظر میاومد زمان قدیمی تر از اون زمانیست که نویسنده به تحریر درآورده دیگه اینکه نویسنده ملیحه رو خیلی وارسته جلوه داده درحالیکه این زن هردفعه بادست پس میزد وبا پا پیش میکشیدودوبار زندگی سهراب رو ازهم پاشید ملیحه به بهونه حامد خودشو بزور به سهراب وصل کرد درحالیکه سهراب هیچ میلی بهش نداشت واینکه علی روتوآب نمک خوابونده بود برای روز مبادا وهمه اینا باعث میشد که من حس خوبی به ملیحه نداشتم
مرسده بانو عزیز رمانتان بسیا ر بسیار عالی وزیبا بود اگر امتیازش ۱۰۰ بود من صد درصد امتیاز را میدادم رمان با نثر خیلی ساده نوشته شده بود دراین رمان باغصه ایش عصه خوردم وبا غم هایش گریه کردم با شادیهایش شاد شدم ونتیجه گرفتم از دوست بیشتر میتوان انتظار داشت تا اشنا مای بیچاره خیلی سختی کشید اما خوش بحالش که دوستان خوبی داشت ودر اخر به زندگی که دوست داشت وبرایش کلی زحمتو رنج کشید رسید وافرین بر همتش
مرسده جان خدا قوت بانو اینکه رمانی تقریبا ۵۰۰ صفحهای رو بتونی خلق کنی که انقدر با جزئیات غالبا جذاب و مخاطب رو به خودش علاقمند کنه هنر بسیار بزرگیست رمان شما با تمام معنی با زحمت نوشته شده بود و وقت زیادی رو طلبیده بود، موضوع داستان سلیقهای هستش و باب سلیقهی من که بود اما با کارشناسی ارشد ادبیات که شغلم تدریس هست بهتون میگم دستمریزاد خیلی خوب جز به جز توصیف کرده بودین
کتاب خواننده را با خود میبرد و لحظههای ناب کمی داشت و در بعضی بخشها دچار سستی و حاشیه گویی میشد و از داستان دور میشد، نویسنده حرفهای میداند که خواننده احساس نویسنده و ارزشی که به شعور خواننده میگذارد را میفهمد با احترام به خانم کمالی منتظر کارهای پخته منسجم و بهتری از ایشون هستیم، این کتاب در حد کتابهای آقای رجبعلی اعتمادی بود.
کتاب جذاب وگیرایی هست، قلم نویسنده محشره با اینکه داستان اصلا آرامش نداشت و هر صفحه قهرمان داستان را درگیر ماجرای تازهای میکرد ولی در یک مسیر پیوسته و هماهنگ حرکت میکنه، خواننده به راحتی با سرگذشت داستان ارتباط میگیره
بسیار لذت بردم و پیشنهاد میکنم که حتما بخونید
از خانم کمالی و کتابراه عزیز هم خیلی ممنونم.
بسیار لذت بردم و پیشنهاد میکنم که حتما بخونید
از خانم کمالی و کتابراه عزیز هم خیلی ممنونم.
کتاب رو دستتون بگیرید دیگه نمیتونید بزارید زمین
داستان گیرایی داره خیلی قشنگ و رون نوشته شده و الکی هم کشش نداد من واقعا دوست داشتمش اینکه داستان واقعی هست خیلی برام شیرین و دردناک بود
ممنون از کتابراه بخاطره این پشنهاد عای و تبریک به سرکار خانم کمالی و آرزوی موفقیتهای روز افزون براشون
داستان گیرایی داره خیلی قشنگ و رون نوشته شده و الکی هم کشش نداد من واقعا دوست داشتمش اینکه داستان واقعی هست خیلی برام شیرین و دردناک بود
ممنون از کتابراه بخاطره این پشنهاد عای و تبریک به سرکار خانم کمالی و آرزوی موفقیتهای روز افزون براشون
