معرفی و دانلود کتاب پرستار لهستانی
برای دانلود قانونی کتاب پرستار لهستانی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب پرستار لهستانی
جنگل، کوه، بیابان، فرقی ندارد. یک مسیر هرقدر هم که دشوار باشد، بهتر از این است که الکساندرا و دوستانش به «لبنسبورن» بروند و بهعنوان وسیلهای برای تولید مثل نژاد «آریایی» استفاده شوند. کتاب پرستار لهستانی نوشتهی لیا مویز ما را به اواسط قرن بیستم میبرد؛ زمانی که لهستان توسط آلمان نازی تسخیر شد و دخترانی که سالم و قوی بودند و تبار آلمانی داشتند، به غیرانسانیترین حالت ممکن به برلین برده شدند. دختری بهنام الکساندرا قهرمان داستان تاریخی پرستار لهستانی است و میکوشد خود و دوستانش را از وضعیت اسفناکی که در آن قرار گرفتهاند، نجات دهد.
دربارهی کتاب پرستار لهستانی
در کمتر از بیست و هفت روز، لهستان سقوط کرد. نازیها پایتخت این کشور را اشغال کردند و حالا در پی تفکیک و گروهبندی انسانها هستند. مدارس و بیمارستانها یکی پس از دیگری غارت میشوند و فاشیسم بیش از پیش اوج میگیرد. زنان عضو «اساس» به دبیرستانها و مدارس دخترانه وارد میشوند و مو، هیکل و دندان دختران را بررسی میکنند! آنها از این طریق بهدنبال «نژاد آریایی» هستند و میخواهند خالصترین «آلمانیها» را پیدا کنند. علاوهبر ویژگیهای ظاهری، مدارک هویتی الکساندرا نیز نشان میدهد که او تبار آلمانی دارد و باید با فرزندآوری، در حق حکومت فاشیستی نازیها خدمت کند. کتاب پرستار لهستانی (The Polish Nurse) نوشتهی لیا مویز (Leah Moyes) ما را همراه با این دختر بهسوی دوزخی که نازیها برای دختران جوان ساختهاند، راهی میکند. داستان تاریخی پرستار لهستانی نمایانگر جنایتها و قساوتهایی است که نازیها در حق لهستانیها روا داشتهاند.

پرستار لهستانی به سوی لبنسبورن
الکساندرا همراه با دیگر دختران جوان پشت یک کامیون سرپوشیده نشستهاند و بهسمت مقصدی نامعلوم میروند. یکی از سربازها بهسمت سرباز دیگری میرود و به او میگوید: «میآیی با این دختران کمی خوشگذرانی کنیم؟» و پاسخ منفی میشنود. سرباز دوم برای این دختران از صفتهای «پاک و دستنخورده» استفاده میکند و آنها را مختص افسران نازی معرفی میکند. دختران با شنیدن این مکالمه متوجه میشوند چه سرنوشت شومی در انتظارشان است. این کامیون آنها را بهسمت «لبنسبورن» میبرد و باید از هر فرصتی برای گریختن استفاده کنند. رؤیای آن دختران به حقیقت میپیوندد و کامیون به درختی که لبهی یک پرتگاه عمیق است برخورد میکند. تعدادی از دخترها کشته و گروهی بهشدت مجروح میشوند و حالا الکساندرا که از دیگر دخترها قویتر و در مدیریت شرایط بحرانی بهتر است، باید از دوستانش محافظت کند.
لیا مویز در داستان تاریخی-جنگی پرستار لهستانی، ماجرای زندگی دختر نوجوانی به نام الکساندرا و چند دختر کمسنتر از او را بهطور دقیق و تأثیرگذار روایت میکند. الکساندرا تنها شانزده سال دارد و در شرایطی هولناک و بیرحمانه رها میشود؛ جایی که هیچ آب، غذا یا سرپناهی در دسترس نیست و آنها باید در جادهای دورافتاده، پرخطر و نامطمئن زنده بمانند. حالا مسئولیت سنگینی بر دوش او گذاشته شده است: باید بهطور مستمر به دنبال غذا بگردد، از دختران مراقبت کند، آنها را آرام کند و بکوشد برای آیندهای پر از تهدید و خشونت آماده شوند. در این میان سرباز جوانی در کنار الکساندرا حضور دارد که نمیخواهد همراه با نازی بجنگد و میخواهد به الکساندرا و دوستانش کمک کند تا خود را از تبدیل شدن به بردهی جنسی افسران ارتش نازی نجات دهند.
رمان تاریخی پرستار لهستانی با ترجمهی فرانک باجلان در انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
کتاب پرستار لهستانی برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای تاریخی که خوانندگان خود را به سالهای جنگ جهانی دوم میبرند و دربارهی وضعیت لهستان و لهستانیها شما را آگاه میکنند، علاقه دارید.
- دوست دارید نسبت به قساوتها و جنایتهایی که نازیها در قرن بیستم انجام دادند، آگاه شوید.
- از خواندن داستانهای قهرمانمحور که یک شخصیت میخواهد همهچیز را دگرگون و وضعیت را متحول کند، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب پرستار لهستانی میخوانیم
آنتا که چند تخت آنطرفتر بود، لبخند پتوپهنی به من زد. یک لیوان آب در دست داشت و البته دیگر از چرک و کثیفی خبری نبود، از سر تا نوک پا تمیز و مرتب بود و لباسخواب سفید و تمیزی بر تن داشت. به پایش نگاه کردم، آن تکه پارچهها و بندها را برداشته و پایش را درستوحسابی باندپیچی کرده بودند. «دربارۀ پایت چه گفتند؟»
گفت: «دکتر میگوید آنقدر ورم دارد که نمیشود درست تشخیص داد. اول باید ورمش بخوابد. برای همین دستکم باید یک هفته روی تخت بمانم.»
پرستاری به طرفم آمد. «از اینطرف، خواهش میکنم. برویم اینجا تمیزت کنیم.» مرا به اتاق دیگری برد که وان بزرگی در آن قرار داشت. چند حوله و یک روپوش ربدوشامبرمانند هم بود. با خودم فکر کردم آخرین باری که چنین لباسی پوشیدم، کی بوده است.
پرستار مرا به جلو هدایت کرد. «برو تو.»
«باشد. مشکلی نیست. فقط یک حولۀ خیس احتیاج دارم تا این خاکوخلها را پاک کنم.»
پرستار دستبهکمر ایستاد و نفس عمیقی کشید. «دیگر نمیتوانی این پارهپورها را بپوشی، دیگر نمیشود به آنها لباس گفت. عزیزم، تمیز خودت را بشور و بعد هم یک لباس گرم و راحت میدهم که بپوشی.»
به نشانۀ موافقت سر تکان دادم. چی بهتر از یک حمام درستوحسابی. به لباسهایم نگاه کردم، کاملاً پارهپوره بودند و تنم از جایجای آن بیرون زده بود، چرک و خاک کل بدنم را پوشانده بود.
مرا از فکر و خیال بیرون کشید. «میخواهی اینجا بمانم؟»
«نه... نه!»
«بسیارخب. پس وقتی کارت تمام شد، آن ربدوشامبر را بپوش تا تو را به اتاق معاینه ببرم.»
بیدرنگ گفتم: «من، من نیازی به معاینه ندارم.» آمادگیاش را نداشتم که کس دیگری بدنم را معاینه کند.
پرستار خیره نگاهم کرد، هرچند چهرهاش نشان میداد عصبانی شده، ولی با آرامش صحبت کرد. «تو اینجا در امنیت کامل هستی، فقط باید مطمئن شویم که جراحت جدیای نداشته باشی.»
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب پرستار لهستانی |
| نویسنده | لیا مویز |
| مترجم | فرانک باجلان |
| ناشر چاپی | انتشارات مروارید |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 313 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-324-251-9 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان تاریخی خارجی |


















