نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی انک - اولریکه کولب

Kowsar
۱
۱۴۰۴/۱۰/۲۱
گویندگان واقعا خوانش عالی داشتن. داستان درباره یک دختر از کودکی تا میانسالی با یکی از اقوام نزدیکش انک هست؛ مردی مهربان و خونگرم که در تمامی عیدها و آخر هفته ها به خونه شون سر میزنه، اون ها رو میخندونه، باهاشون بازی می کنه، قلقلک شون میده و همیشه براشون هدیه میاره. مردی که با راه رفتن روی دست هایش و تکان گوش هایش موجب قهقهه شون میشه. با همه این مهربونیا انک گاها رفتارهای عجیبی هم داره که آخراش حس دو شخصیتی بودن میداد، چیزی که از رفتارهای انک نفهمیدم این بود که آیا تاثیر روانی جنگ روی یک پزشک رو میخواست بگه؟؟ یا اثرات جانبی درمان بیماری ها و بیماری خود پزشک روی ذهنش؟؟ چون خود دختر راوی یکجا گفت «انک از اوایل دوران پزشکیش تعریف کرده که باید روزانه دهها دست و پای مجروح رو قطع می کرده تا نجات شون بده!!!!!!!!!!» وقتی اون شبی که به خانه ی آنک رفته بود تا اون دختر دانشجوی فوق العاده رو ببینه و با وجود بددهانی و فحش دادن هاش، اون دختر اون قدر آروم بود فکر کردم داره مسمومش می کنه که بمیره، چون رفتارش یهو خیلی عوض شد.!!!!!! تغییر رفتار عجیب آنک در آخرین دیدار با مادر دختر که دلیل جدایی دو خانواده شد، هم گنگ موند.!!!!!!!! و انک از کجا فهمید که دختر با شوهرش کجا تعطیلات رفتن که براش نامه زد برای درمان و مراقبت ازش با خواهرش پیشش بیان؟؟؟؟؟
لیلی فرد
۳
۱۴۰۴/۱۰/۱۱
راوایان داستان بسیار جذاب داستان را بازگو کردن که باعث میشد تمایل به شنیدن داستان داشته باشی داستان کوتاهی بود به نام انک فکر میکنم از مجموعه داستانهای کوتاه کتاب ادمهای عوضی، داستانی با چند راز حل نشده که خود مخاطب تصمیم میگیرد که چطور مسیله را ببیند مثلا جایی که انک با مادر خانواده تنهاست با توجه به پایان داستان شنوده میتواند انک را مردی دو شخصیتی تصور کند که شاید این رفتارش مادر خانواده را ناراحت کرده یا او را فردی ببیند که پا را از چهارچوب یک رابطه سالم خانوادگی فراتر گذاشته یا چندین چند سناریو دیگر؛ انک جراح مردی موثر در شکل گیری شخصیت کودکان خانواده است مردی که با وجود رفتارهای عجیب و حتی با وجود ناراحت شدن مادر خانواده هیچ کس جرات کند و کاو و حتی سوال در مورد علت رفتارش را ندارد و شاید هیچ کس دوست ندارد در حبابی که برای خود از رفتار و شخصیت انک ساخته بیرون بیاید و با واقعیت روبرو شود چون باعث فروپاشی تصوراتشان از خودشان و او میشود
📚samira⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩⁦
۴
۱۴۰۳/۱۱/۲۴
داستان در مورد دختری هست که از خاطرات کودکی‌اش تعریف می‌کرد اینکه او و خواهر کوچکش مردی به نام اونک را بسیار دوست داشتند. اونگ از اقوام آن‌ها بود و بسیار مهربان بود بیشتر جشن‌ها کریسمس‌ها پیش آن‌ها بود و به آن‌ها هدیه می‌داد. یک بار یک قلمدان با حرف اول اسمش به او داده بود او کچل بود. او برای آن‌ها شیرین کاری می‌کرد اینکه چگونه با دست راه برویم یا گوش‌هایش را تکان می‌داد. با ماشین قراضه‌اش آن‌ها را به گشت و گذار تفریح می‌برد. او جراح بود و یک بار عمل آپاندیس او را انجام داد. او در بیمارستان غرق در کارش بود و سال‌ها بعد که دختر بزرگ شد و ازدواج کرد و بچه‌دار شد. آنک دیگر پیر شده بود اودیگر مثل قبل به آن‌ها سر نمی‌زد اما روزی از طرف او نامه به دستش رسید که در آن نوشته بود که قرار است عمل شود و از آن‌ها خواست که به عیادت او بروند و از او مراقبت کنند دختر برخلاف میل باطنی با خواهرش به آن جا رفتن. اون که دیگه بد اخلاق شده بود و مثل قبل نبود او در تمام این سال‌ها توانسته بود با کسی ازدواج کند و تنها زندگی می‌کرد. پس از عمل کمی بهبود یافت اما روزی بر اثر سکته قلبی مرد. آن‌ها تمام وسایل او را گشتند تا نشانی از کسی یا چیزی یا عزیزی پیدا کند اما هیچ چیز نبود.
سما جعفری
۳
۱۴۰۳/۰۸/۱۲
این کتاب درباره‌ی جراحیست که تنها زندگی میکند، رفتارهای عجیبی دارد، اما در عین حال بسیار مهربان و خونگرم است. من ارتباط صمیمانه‌ی او با خانواده‌ی شخصیت راوی را دوست داشتم، اما مشخص نشد که به چه علت این رابطه به هم خورد. البته رفتارهای انک قابل پیشبینی نبود و همین وضیت روانی نامتعادل وی میتواند دلیل آن باشد. در هر صورت، شخصیت انک برای راوی قصه شخص تاثیرگذاری بوده و این تاثیر به خوبی در داستان مشهود است. عشق ساده‌ی دوران کودکی، هدایا، خاطرات و شیرین‌کاری‌های انک، کنار او بودن در هنگام بیماری... همه و همه ردپاهای واضحی از انک دارند. اما با وجود برون‌گرایی و مهربانی، او هرگز نتوانسته بود با کسی ارتباط عاشقانه برقرار کند و در پایان عمر هم در تنهایی مرد. بدون هیچ عکس یادگاری، وصیت‌نامه یا اثری از حضور یک شخص در زندگیش..
Atefeh_asgari
۵
۱۴۰۴/۰۴/۱۶
کتاب صوتی انک صداگذاری عالی داشت موضوع کتاب جالب بوددرباره‌ی جراحی به اسم انک بوددوست خانوادگی خانواده‌ی که ۲ دختر داشت و بیشتر اوقات به انها سرمیزدیکی از دخترها رویایی ازدواج کردن با اون حتی سوار ماشین قراضه‌ی او را دلشتاما این فقط خیالی بودانک به اهنا یاد میداد چه جوری روی دست راه برون یا شیرین کاری کنندوقتی مادرش فوت کرد فاصله‌ی بین انها زیاد شددختر عاشق شد ازدواج کرد و صاحب فرزند شدیه روزی وقتی رفته بودن بیرون انک با مادرش بحثی میکنن و انک میره و چندین سالی پیداش نمیشهیه روز یه نامه‌ی به دست دختر میرسه که به انک زنگ بزنه انک سرطان گرفته و باید عمل کنهعمل میکنه خوب میشه اما یکم رقتاراش عوض میشهاخرشم بر اثر سکته قلبی میمیرهو هرچی داخل وسایلش میگردن چیزی از کسی که دوستش داشت پیدا نمیکننممنون از کتابراه
ایوبی
۴
۱۴۰۴/۱۱/۰۳
داستان خوبی بود و بسیار زیبا روایت شد گویندگان کارشون خیلی خوب بود داستان از زبان دختری روایت شد که از بچگی مردی به نام انک که پزشک بود به خونه اونا رفت و آمد داشت و با بچه‌ها بازی میکرد و آدم خونگرم و دوست داشتنی بود دختر راوی و خواهرش بزرگ شدن و انک پیر شده و حالا احتیاج به پرستار داره اما عجیب اینجاست با اینکه انک پولداره چرا این بیچاره‌ها رو مجبور میکنه برن ازش پرستاری کنن وقتی هم میرن رفتار پیرمرد عجیب و غریبه یه لحظه خوبه یه لحظه پرخاش گر و ستیزه جو رفتار دختر دانشجو هم عجیبه که خیلی خونسرده به این رفتار‌های پیرمرد.
زر بانو
۳
۱۴۰۳/۰۶/۱۳
داستان حول شخصیت انک می‌چرخید با روایت بانویی که از کودکی تا بزرگسالی کمابیش در جریان زندگی و مرگ او بود. انک جراحی بود در قالب دوست خانوادگی. بانوی راوی شخصیت انک را دوست داشتنی می‌دید بجز کنشی نا معلوم که او با مادر خانواده داشت که باعث جداییش از خانواده نامبرده شدکه شاید دلیل روانپریشی او بود. آشناییش با زن عادی و معمولی که از نظر خود جراح متفاوت و خاص بود بین راوی و انک فاصله انداخت تا دلیل مرگ آنک در هاله‌ای از ابهام با روانپریشی بسیار اتفاق بیوفتد.
سیمین بزرگی نامی
۳
۱۴۰۴/۰۹/۱۱
خاطرات کودکی که با حضور جراحی شاید نامتعادل، در جمع خانواده شروع می‌شود و با مرگ اون پایان می‌پذیرد. در واقع آنک از دیدگاه این دختر خانم معرفی میشود و چقدر همه چیز عالی پشت سر هم اومده. گویا جراح از نظر اخلاقی هم زیاد مورد تایید نیست و شاید یکی از دلایل مجرد موندنش همین مسأله است. خوب بود، خواندنش می‌تواند سرگرم کننده باشد. ممنون از کتابراه بابت عرضه این کتاب.
علیرضا دهقانی
۳
۱۴۰۴/۰۸/۳۰
خاطرات این داستان نمونه‌ای از مرور خاطرات گذشته است. هر کدام از ما هم در تمام طول عمر خاطراتی را در ذهن بارها مرور می‌کنیم که جواب‌هایی بدون پاسخ داریم. این تصور عشق از دید دختر بچه‌ای هست که در اطراف خود سوژه‌ای دیگر برای چنگ زدن به رویا هایش، و در عالم خود با او عشق بازی کند، حتی با روکش پاره صندلی معشوقه خیالیش.
S. A
۳
۱۴۰۴/۰۵/۰۴
در واقع بیان خاطرات یه دختر هست از کودکی تا حدود میانسالی شاید هم کمترهیچ ایده و هدف خاصی دنبال نمی شود و پیام خاصی را در بر ندارد. یا لااقل من پیامی دریافت نکردم. زندگی یک دکتر جراح و تنهایی اش ودیگر هیچ ودر لفافه که مشخص نشد بیان عشق این دکتر به دختر بود یا خواهرش ویا شاید حتی مادر ایشان که باعث دوری آن ها از هم شد.
علیرضا کریمخانی
۴
۱۴۰۳/۱۱/۱۷
داستان خیلی روان و بدون زوائد بود. اما برام گنگ موند که نویسنده میخواد اثرات مخرب جنگ رو گوشزد کنه؟ یا تنهایی خودخواسته یه آدم رو که خیلی هم تنها نبوده؟ یا نقد ورود به دنیای مدرن یا مهاجرت یا...؟ حداقل من اینطورم که باید نقد و بررسی‌اش رو بخونم تا بفهمم قضیه چی بوده
ضمنا خوانش بسیار خوبی داشت
Kimia toopchi
۴
۱۴۰۴/۰۸/۳۰
اجرای بی نظیری بود، روان بود و موسیقی مناسبی داشت. داستان هم روایتی از دختربچه‌ای که شاهد زندگی مرد جراحی تنها است که در همسایگیشان زندگی می‌کند. به عنوان خواننده ترجیح می‌دادم که علت رفتارهای انک، اتفاقی که بین انک و مادر راوی رخ داد و در نهایت از وضع نهایی راوی آگاه بشم اما در کل خوب بود.
فاطمه ابوالی
۴
۱۴۰۴/۰۴/۰۳
همش فکر میکردم قراره راوی و انک یه جوری به هم متصل بشن، شاید هم جریان ناراحتی مادر، خواستگاری انک از راوی بوده باشه. پایان غم انگیز انک ناراحت کننده است. فکر میکردم باید یادداشت یا احساسات خاصی رو در لابلای وسایلش به یادگار گذاشته باشه. من این ابهام و این سبک روایت و صدای گرم راوی رو دوست داشتم.
مجیدناجی
۳
۱۴۰۴/۰۳/۱۴
داستان انک خاطرات خانومی است از یک دوست و آشنا‌ی خانوادگی بنام انک. انک جراحی مجرد است که با مادر خود زندگی می‌کند. انک دختران را دوست می‌دارد و وقت زیادی با آن‌ها می‌گذراند رابطه عاطفی جدی ندارد. در آخر از مادر دختر یکی از دخترانش را خاستگاری می‌کند که با تندی و دعوا او را بیرون میکنند‌
احمدی
۵
۱۴۰۳/۱۲/۱۹
کتاب صوتی انک نوشته ی اولریکه کولب، داستان یک دوست خانوادگی به نام «انک» را روایت می کند که جراح است و برای تمام بچه های خانواده، یادآور خاطرات خوب کودکی و شیطنت هایی است که در سایه ی امن حضور او انجام می دادند و خیالشان راحت بود که هیچ وقت طعم عتاب و سرزنش هیچ بزرگسالی را با بودن او، نخواهند چشید
نور پیروز
۳
۱۴۰۳/۰۶/۱۲
کتابی که بیانگر ارتباطات خانواده‌ای مسیحی با مردی تنهاست که ار اختلالات روانی رنج می‌برد. صمیمیتی که به رویاپردازی دختر خانواده می‌رسد و سبب اشمئزاز مادر خانواده از این مرد می‌شود. اگرچه دختر خانواده تا آخر و در مراحل درمان مرد به او توجه و رسیدگی می‌کند. برای یکبار خواندن توصیه میکنم.
Shima
۴
۱۴۰۳/۱۱/۲۰
داستان خوبی بود داستان دردوران پس از جنگ روابط شده و این که چه تاثیر مخربی در زندگی یه پزشک جوان داشته و باعث اختلالات دو قطبی یا روان پریشی اون شده فقط برام سئوال که چرا انقدر به این دوتا خواهر وابسته بوده و و این که راوی داستان چدا تا آخر عمر این پزشک بهش علاقه داشته
فاطمه اکبرزاده
۲
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
داستان خیلی کوتاه بود و معلوم نبود چه نتیجه ای میخواست بگیره، یعنی چه پیامی داشت؟ و چند جا از داستان نامشخص موند، اتفاق بین مادر و انک، چرا قبل عمل این دوتا خواهر رو مخصوصا خواسته، خب ولی خواننده عالی بود 👏👍
م ظ
۴
۱۴۰۴/۰۱/۱۲
کتاب آنکه نوشته اولریکه کولب داستانی کوتاه با نثری روان است
داستان اصلی کتاب در مورد مرد مجردی است که جراح موفقی است مجرد است و برای پر کردن اوقات فراغت خود با دوستان و خانواده آن‌ها وقت گذرانی میکند وی...
آسمان محمدی
۴
۱۴۰۳/۰۸/۱۱
کوتاه و مختصر، بیشتر غرور و تکبر پزشکان رو در نظرم یادآور شد که چطور به یک مدرک میبالند و فکر میکنند از بقیه انسانها جدا و در رتبه بالاتری هستند، هرچند که اکثرا در شعور و فرهنگ و احترام انسانی رتبه‌ای ندارند.
سپیده جعفرپور
۲
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
مثل صحبت کسی است که همیشه صحبت هاش رو بی نتیجه رها میکنه چرا که حرفهاش رو ارزشمند نمیدونه. انک و داستانش بی ارزش تموم شد. مورد خاصی برای ارائه نداشت و این رو خودش میدونست و نیمه رها کرد
زهره سپهوند
۵
۱۴۰۴/۰۶/۰۵
بهترین امتیاز این کتاب گویندگی عالی هست. موضوع کتاب خوب بود ولی تعادل نداشت بعضی بخش‌ها با جزئیات فراوان بود بعضی بخش‌ها یک مرتبه پرش داشت، ولی برای یکبار شنیدن بد نبود و ارزش داشت وقت براش بذارم
مژگان پاک
۴
۱۴۰۳/۱۱/۱۶
داستان جالب بود. دوست خانوادگی و پزشکی که دو شخصیت کاملا متضاد داشت. و بنظرم هیچ انسانی نمیتونه هر چقدرم نزدیک به خانواده یا دوستانش باشه ذات آدمهارو بشناسه و از طرز فکرشون خبر داشته باشه.
Eti Atshani
۴
۱۴۰۳/۰۶/۲۱
داستانی کوتاه '‌کتاب قصه زندگی یک پزشک را که از کودکی در زندگیشان حضور داشته روایت میکند داستان ساده بیان شده. زندگی کار عشق ومرگ این پزشک را برایمان میگوید راوی مسلط و صدایی دلنشین داشت ممنون از شما
Eli
۳
۱۴۰۳/۰۵/۳۱
راوی داستان زنی هست که در خاطراتش از کودکی تا بزرگسالی مرد جراح و دوست خانوادگیشون رو به یاد می‌آورد که در بخشهایی از زندگیش حضور پیدا کرده و در تمام این مدت گاهی رفتارهای عجیبی ازش سر میزده.
ح ح
۵
۱۴۰۴/۰۷/۱۴
یک داستان کوتاه از خاطرات دختری درباره پزشکی که از کودکی او را میشناخت و الان در بزرگسالی آن را روایت میکنه. کتابی است با صدا گذاری عالی. توصیه میکنم این کتاب راگوش بدید.
فاطمه جباری
۵
۱۴۰۴/۰۳/۰۷
خاطرات کودکی همیشه آدم رو به حال و هوای خنک و بهاری می‌بردن. این کتاب رو گوش بدید نویسنده خیلی خوب دیدگاه آدم‌ها رو به زندگی‌ها توصیف کرده. جایی که توی زندگی هممون هست
Sanam
۱
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
گویندگان بسیار خوانش زیبا و شیوایی داشتن ولی خود متن، هدف مشخصی نداشت و پایانی گنگ داشت. مشخص نبود هدف ابراز عوارض جنگ است یا معایب تنهایی و یا... مسائلی دیگر
سوده جعفری
۵
۱۴۰۴/۰۴/۰۸
بسیار زیبا سپاس و قدر دان شما هستم بعد از جنگ ایران و اسرائیل فکر نمیکردم بتونم کتاب صوتی دیگه گوش بدم اما امروز این اتفاق افتاد مانا باشید وسربلند ☺🌹🙏
آنیتا ارزانی
۳
۱۴۰۴/۰۳/۳۱
درود کتابراه.سفیر آگاهی
داستانی است از اثرات ptsd.... اثرات مخرب روانی بر انسانهای درگیر جنگ یا حوادث دهشتناک شدیدا تاثیر گذار در روند عادی زندگی افراد
فاطمه کریمی
۴
۱۴۰۴/۰۳/۰۹
راوی بسیار عالی بود. مرتب داستان رو دنبال میکنی تا به یک موضوع خاص برسی و ابهام گذشته رو متوجه بشی که در ناباروری به هیچ موضوعی دست پیدا نمیکنی. کوتاه و مختصر
Javad Delpasand
۵
۱۴۰۴/۰۱/۱۳
کتاب در خصوص دختری بنام انک با رویاهاش هستش که با نثری روان و عاطفی همراه است و با صدای زیبای گوینده نیز قشنگتر شده. ممنون از زحمات دست اندرکاران کتابراه.
ندا نوری
۲
۱۴۰۴/۱۰/۳۰
کتاب داستان کوتاهی بود درباره دوستی انک با یه خانواده ولی من نتیجه گیری خاصی نتونستم از این داستان بگیرم ممنون از خوانش و راوی های عزیز
زهره بساکی
۴
۱۴۰۴/۰۳/۱۵
ای کاش داستان انسجام بیشتری داشت، یکباره از کودکی به نوجوانی، ازدواج، خوابگاه و پایان، از نظر احساسی دردگیر کننده بود ولی راضی کننده نبود
O
۴
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
گوینده‌ها عالی بودن داستان جذابیه درمورد یک دوست خانوادگی و حضورش از کودکی دختر تا بزرگسالیشه کوتاه ولی زیبا
Mohammad Bagheri
۵
۱۴۰۴/۰۸/۰۲
داستان ابهام کمی در مورد دلیل جنون انک داشت، اما با این وجود داستان قشنگی بود، ضمن اینکه صدای گوینده هم خوب بود.
فرشته سلطانی
۲
۱۴۰۴/۰۴/۲۹
سلام من فکر می‌کنم کمی نا مفهوم بود بااین نویسند سعی کرده بود روان باشد وکمی معمایی ولی اون جذابیت لازم را نداشت
معصومه احمدی
۴
۱۴۰۴/۰۱/۱۲
کار صداپیشه گان بسیار عالی بود داستان هم جذاب بود
و تذکر بجایی بود برای توجه خانواده‌ها و چگونگی ارتباط آن‌ها با دوستان
M
۵
۱۴۰۴/۰۱/۰۹
به نظر من این کتاب تاثیر نداشتن عشق رو در زندگی نشون میده که چقدر میتونه وحشتناک باشه حتی اگر تو یک پزشک موفق باشی
الهام طاهریان
۴
۱۴۰۳/۰۵/۳۰
من کلا عاشق داستان‌های کوتاه به این سبک هستم که توی نیم ساعت پرونده یه زندگی بسته میشه
محمد پریشان
۴
۱۴۰۴/۰۸/۱۹
سلام کتاب بسیار جالب و قابل شنیدن هست امیدوارم دوستان از خوندن و شنیدنش لذت
بهار حافظی
۳
۱۴۰۴/۰۳/۲۳
از اون کتابا نبود که تا مدتها تو ذهنم بمونه برای یکبار خوندن خوبه
Atena Kermani
۳
۱۴۰۴/۰۳/۰۹
کتابی متوسط و‌دارای اندکی ابهامات و گنگی در توضیح برخی از اتفاقات
حمید ابراهیمی
۵
۱۴۰۴/۰۱/۳۱
کتاب بسیار زیبا و دلنشینی بود و با گویندگی بسیار زیبا و مسلط
nayrre
۵
۱۴۰۳/۱۱/۲۱
داستان خوب وکوتاهی بودازمطالعه‌اش لذت بردم ممنون ازبرنامه خوب کتابراه
مریم فارسیانی
۳
۱۴۰۳/۰۹/۲۷
بد نیست ولی من خیلی دوسش نداشتم بهرحال سلیقه‌ای هست
ممنون از کتابراه🙏🌸
آذر
۱
۱۴۰۳/۰۸/۲۴
روایت زندگی یک آدم نسبتا معمولی وقت تلف کردن بوداما خاتم راوی کارشون خوب بود
خلیل عطائی
۳
۱۴۰۳/۰۷/۰۳
داستانک عاشقانه اجتماعی خوبی است که میتوانید فضای آن را تصور کنید.
نازیلا
۱
۱۴۰۳/۰۶/۲۱
داستان مبهمی داشت... پر از رمز و راز که نمیفهمی آخرچی به چیه؟؟؟ خوشم نیومد...
پری باستانی
۴
۱۴۰۴/۱۱/۰۱
درباره انسانی که درونگراست و درآخر کارش به جنون میکشد
1 2 >>
👋 سوالی دارید؟