نقد، بررسی و نظرات کتاب دوستدار - فریدا مک فادن
4.5
160 رای
فهیمه الف
۱۴۰۴/۰۳/۱۹
266
مثل بقیه کتابهای مک فادن جنایی و معمایی و پرکششه ولی یه چیزی در مورد چن تا از کتاباش واقعا فکرم رو درگیر کرده یکی از شخصیتهای داستاناش اکثرا عاشق یه سری رفتارای روان پریشانست مثل اینکه اگه به یه نفر آب و غذا ندی چقدر طول میکشه بمیره یا یه جایی از بدنش رو اگه سوراخ کنی چقدر طول میکشه تا از خونریزی بمیره یا مثله کردن چه لذتی داره و... و اینقدر این روحیات و احساساتی که اون نقش حس میکنه رو قشنگ توصیف میکنه که فقط در صورتی میتونی با این جزییات در موردش بنویسید که فقط خودت این احساسات رو درک کنی حتی با وجود اینکه نویسنده یه پزشک متخصص مغز و اعصابهه بازمم بنظرم درک این مدل احساساسات اونم با این جزییات فقط با شنیدنشون از طریق بیمارهاش عجیبه من خودم حتی اگه فرصت شرکت توی جلسات کتاب خوانی و امضای کتابش رو هم داشتم هیچ وقت نمیرفتم، 😰😬
اسپویل»
کتاب عالی و پر از غافلگیری بود و میشه گفت یکی از برترین آثار مک فادن بود و پیچش هایی که داشت اصلا قابل حدس نبودمثلا تا نیمه های داستان که رسیدم شک نداشتم تام قاتله و برام حوصله سر بر شد ولی خب همش یکسری سر نخ ها باعث می شد که شک کنم ولی آخراش باز شوک شدم و دیدم که رندی قاتله! باز دوباره یکم بعد دیدم که نه گرچن قاتله! و پنجاه صفحه آخر خیلی پر از شوک بود ولی خب... بی تعارف کتاب الکی کش داده شده بود و به جز چند تا اتفاق کوچیک هیچ چیز خاصی نداشت و هیجانش برای پنجاه صفحه آخر بود و همش توصیف حال تام بود و حس و حال رویایی سیدنی از آشنایی با تام 😐سیدنی یکسری جاها خیلی حماقت بود و رو اعصاب بود که چرا؟ مثلاً سیدنی با این که شک داشت که تام همون دوست بانی عه ولی وقتی جیک ازش خواست استعلامش رو بگیره فقط بخاطر اینکه مبادا جیک فکر کنه که با کسی تو رابطست که بهش شک داره یا مبادا قضاوتش کنه ازش نخواست و این موضوع فقط در مورد استعلام گرفتن نبود مثلا درباره ی پیگیری وضعیت کوین هم اینجوری کرد. یک مورد غیر منطقی دیگه اینکه مثلا وقتی سیدنی با تام برای بار اول برخورد کرد چرا تام بهش نگفت سرش خونیه؟ به نظرم طبیعی نیست.. و وقتی با تام روبرو شد و رفت پیش بانی و.. داشت فکر میکرد که چون سرش خونی بوده پس طرف هم از این بدش اومده ولی خیلی مسخرست که چون سرت خونیه طرف پشیمون شده باشه... این اتفاق برای دیدار دوم تام با سیدنی هم بود اون موقع که سیدنی با اون مرد مثلا عالی قرار گذاشته بود اون مرده فقط بخاطر یک خونریزی پاشد در رفت و بنظرم این موضوع زیادی اغراق شده بود. خب دوستان چون من نمیتونم هر ترجمه ی خشکی رو بخونم اگر نویسنده جنایی نویس خوب سراغ دارید ممنون میشم بگید❤️
کتاب عالی و پر از غافلگیری بود و میشه گفت یکی از برترین آثار مک فادن بود و پیچش هایی که داشت اصلا قابل حدس نبودمثلا تا نیمه های داستان که رسیدم شک نداشتم تام قاتله و برام حوصله سر بر شد ولی خب همش یکسری سر نخ ها باعث می شد که شک کنم ولی آخراش باز شوک شدم و دیدم که رندی قاتله! باز دوباره یکم بعد دیدم که نه گرچن قاتله! و پنجاه صفحه آخر خیلی پر از شوک بود ولی خب... بی تعارف کتاب الکی کش داده شده بود و به جز چند تا اتفاق کوچیک هیچ چیز خاصی نداشت و هیجانش برای پنجاه صفحه آخر بود و همش توصیف حال تام بود و حس و حال رویایی سیدنی از آشنایی با تام 😐سیدنی یکسری جاها خیلی حماقت بود و رو اعصاب بود که چرا؟ مثلاً سیدنی با این که شک داشت که تام همون دوست بانی عه ولی وقتی جیک ازش خواست استعلامش رو بگیره فقط بخاطر اینکه مبادا جیک فکر کنه که با کسی تو رابطست که بهش شک داره یا مبادا قضاوتش کنه ازش نخواست و این موضوع فقط در مورد استعلام گرفتن نبود مثلا درباره ی پیگیری وضعیت کوین هم اینجوری کرد. یک مورد غیر منطقی دیگه اینکه مثلا وقتی سیدنی با تام برای بار اول برخورد کرد چرا تام بهش نگفت سرش خونیه؟ به نظرم طبیعی نیست.. و وقتی با تام روبرو شد و رفت پیش بانی و.. داشت فکر میکرد که چون سرش خونی بوده پس طرف هم از این بدش اومده ولی خیلی مسخرست که چون سرت خونیه طرف پشیمون شده باشه... این اتفاق برای دیدار دوم تام با سیدنی هم بود اون موقع که سیدنی با اون مرد مثلا عالی قرار گذاشته بود اون مرده فقط بخاطر یک خونریزی پاشد در رفت و بنظرم این موضوع زیادی اغراق شده بود. خب دوستان چون من نمیتونم هر ترجمه ی خشکی رو بخونم اگر نویسنده جنایی نویس خوب سراغ دارید ممنون میشم بگید❤️
جالب بود ولی ۳ ستاره میدم چون نویسنده یکم زیادی داستانو کش داده با اینکه تا لحظهی آخر هیجان داستان حفظ میشد ولی بازم ممکن بود خستت کنه و اینکه واقعا هیچی کتاب هرگز دروغ نگو نمیشهدر ضمن داستان خیلیی غیر منطقی و بی مزه تموم شد و پایانشو اصلا دوست نداشتمسوالی که برای من پیش اومد این بود که چرا تام که از اسم دیزی در زمان حال یعنی همون گرچن خبر داشت و میدونست سیدنی با گرچن دوسته سعی نکرد اون رو از خطر دور نگه داره و مطلعش کنه فقط وقتی که گرچن رو دم در دید تعجب کرد با اینکه سیدنی توی اخرین قرار شامشون گفت که دوستش گرچن میخواد نامزد کنه و خود تام هم در ۲۶ سالگی یعنی در داستان آخری که تعریف کرد که با سیندی بود از اسم اصلی دیزی که همان گرچن است مطلع شد پس چرا در ۳۵ سالگی به سیدنی هشدار نداد؟ چون کاملا مشخصه پیگیر گرچن بود و اینکه بگیم یهویی اونو دم در خونهی سیدنی دیدو تعجب کردو دوزاریش افتاد یکم غیر معقولهاین سه امتیازی که میدم فقط به خاطر روند ماجرا و هیجانش بود وگرنه همون طور که گفتم یه سری ایرادات داشت که نویسندهی معروف و با تجربهای مثل مک فادن باید اونارو اصلاح کنه و عجیبه که همچین اشتباهات پیش پا افتادهای داشته باشه
اگر یه جنایی، معمایی خون حرفهای باشید با استاد تعلیق خانم مک فادن آشنا هستید. کتاب هاش نیاز به تعریف ونقد نداره از بس جذاب، پرهیجان، جالب و پرتعلیق. من فقط به عشق کتاب جدیدش هر روز میام کتابراه و کتاب میخرم ومیخونم تا کتاب جدیدش برسه. این داستان از خط اول هیجان شروع میشه. درباره پسری که عاشق دختری زیباست ولی مشکلات خانوادگی و روحی روانی داره. داستان در گذشته وحال رفت وآمد میکنه و با فصلهای کوتاه پرهیجان که مخصوص سبک نگارش فریداست. تعدد شخصیت، نگهداشتن خواننده در ابهام به طرز هیجان آور و نه خسته کننده. موضوع پیچیده که نمیتونید هیچوقت اخرش رو حدس بزنید. کلا فریدا بهترین جنایی نویس بعد آگاتا کریستی وسیدنی شلدون هستش
این کتاب هم مثل سایر کتابهای دکتر فریدا مک فادن داستان مهیج و جنایی از یک فرد با بیماری اعصاب و روان را روایت میکند و درست مانند تمام کتابهای این نویسنده، فرد بیمار کسی که شما فکر می کنید نیست. داستان روی شخصیتها مانور زیادی میدهد و ویژگیهای آنها را معرفی میکند اما یک نفر آرام و وقتی توجهها معطوف بقیه است در سایه حرکت میکند؛ و در پایان دکتر مک فادن ماهرانه نورافکن را روی نیمهی تاریک صحنه میاندازد تا همه به چشم خود ببینند بیمار کیست! اما داستان اینجا تمام نمیشود و درست زمانی که فکر میکنید همه چیز روشن شده است جمله یا سطری نوشته میشود که ذهن شما را به خود مشغول میکند و شما را منتظر نگه میدارد اما این دیگر خود شمایید که باید ادامهی داستان را روایت کنید.
داستان مشکلی نداشت و خوب بود
نسبتا غیر قابل پیشبینی بود و عجیب ولی هرچی بیشتر کتابهای فریدا مک فادن میخونم کمتر دوست دارم کتاب دیگه ایی رو از این نویسنده بخونم نمیدونم، اوایل به شغلهای پزشکی علاقه مند شدم دقت کنید در کتاب هاش این را میبینید که افرادی که هستند حداقل یکی از انها در شغلهای پزشکی و پیرا پزشکی و روانپزشکی و... هستند، اوایل علاقه مند شدم ولی با خواندن کتاب هاش اون تمام این افراد را قشنگ روانی یا قاتل نشان داد
حقیقتا دیگه اصلا علاقه ایی به خوندن کتاب هاش یا شغلهای پزشکی ندارم
کتاب های: هیچ وقت دروغ نگو، تصادف، بخشD و دوستدار را از این نویسنده خوانده ام.
نسبتا غیر قابل پیشبینی بود و عجیب ولی هرچی بیشتر کتابهای فریدا مک فادن میخونم کمتر دوست دارم کتاب دیگه ایی رو از این نویسنده بخونم نمیدونم، اوایل به شغلهای پزشکی علاقه مند شدم دقت کنید در کتاب هاش این را میبینید که افرادی که هستند حداقل یکی از انها در شغلهای پزشکی و پیرا پزشکی و روانپزشکی و... هستند، اوایل علاقه مند شدم ولی با خواندن کتاب هاش اون تمام این افراد را قشنگ روانی یا قاتل نشان داد
حقیقتا دیگه اصلا علاقه ایی به خوندن کتاب هاش یا شغلهای پزشکی ندارم
کتاب های: هیچ وقت دروغ نگو، تصادف، بخشD و دوستدار را از این نویسنده خوانده ام.
کتاب دوستدار کتاب خوب و جالبی بود کلا به کتابهای مک فادن معتاد شدم قلمش رو دوست دارم و این کتاب هم مثل کتابهای قبلی که ازش خوندم چند قافلگیری خیلی خوب داشت که باعث میشد نتونم کتاب رو کنار بزارم فقط یک نکته منفی داشت اونم اینکه چندین قتل رو یک نفر که ۱۶ سالشه انجام میده که برنامه ریزی برای چند قتل و انجام اون برای چنین سنی خیلی بعیده و این با توجه به شرایط کشور خودمون میگم شاید در آمریکا مسئله فرق کنه و اگر سن شخصیتهای داستان از بزرگ سالی شروع میشد فکر میکنم بهتر و قابل درک تر بود ولی این یک مورد رو اگر در نظر نگیرم خیلی عالی بود مک فادن واقعا قلم جذابی داره
اسپویل:
خیلی کتاب عالی بود من شوکه شدم از پایان کتاب پیشنهاد میکنم بخوندیش یه کتاب معمایی جناب عالی هست داستان درباره یه دختری هست که قرار اولش خوب پیش نمیره و یه پسری کمکش می کنه و باهاش قرار میذاره ولی غافل از اینکه قاتل دوستش این پسره هست و اون پسر هم باباشو کشته بود و هم دوتا از همکلاسی هاشو رو هم کشت با کمک دوستش و اینکه پسره عاشق دختری به نام دیزی بود که اسمشو عوض می کنه و به عنوان دوست نزدیک دختره میشه و دیزی کلی آدم کشته میخواست دختره رو هم بکشه که پسره اجازه بهش نداد و با هم در رفتند در کل کتاب خیلی عالیی هست پیشنهاد میکنم بخونید
خیلی کتاب عالی بود من شوکه شدم از پایان کتاب پیشنهاد میکنم بخوندیش یه کتاب معمایی جناب عالی هست داستان درباره یه دختری هست که قرار اولش خوب پیش نمیره و یه پسری کمکش می کنه و باهاش قرار میذاره ولی غافل از اینکه قاتل دوستش این پسره هست و اون پسر هم باباشو کشته بود و هم دوتا از همکلاسی هاشو رو هم کشت با کمک دوستش و اینکه پسره عاشق دختری به نام دیزی بود که اسمشو عوض می کنه و به عنوان دوست نزدیک دختره میشه و دیزی کلی آدم کشته میخواست دختره رو هم بکشه که پسره اجازه بهش نداد و با هم در رفتند در کل کتاب خیلی عالیی هست پیشنهاد میکنم بخونید
سلام حدود ۵ ماهی بود که دو فصل اول این کتاب رو میخوندم و فرصت مطالعه ادامش رو پیدا نمیکردم نمیدونم چرا منو نمیکشید به سمت خودش چندروز پیش عزمم رو برای تموم کردن این کتاب جزم کردم و ازیه جایی به بعد دیگه نتونستم کتاب رو بذارم زمین خیلیا ازینکه کتاب در دوزمان نوشته میشه و یک جابه هم میرسه استقبال میکنن ولی خب من هنوز نتونستم بااین سبک نوشتار ارتباط بگیرم اما جذابیت موضوع داستانهای مک فادن جوری هست که مجبوری دنبال کنی ببینی اخرش به کجا ختم میشه و این واقعا هنر ایشونه برای منی که علاقمندبه این سبک نیستم هم جذابیت ایجاد میکنه..
از اون داستانهایی بود که مو رو به تن آدم سیخ میکرد! داستان طوری پیش رفت که آخرش میفهمی هرچی تا الان پیش بینی کردم یه شوخی بوده. وقتی به آخرای داستان رسیدم، برام مصداق دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید، میومد تو ذهنم. یکی از بهترین کتابها تو این ژانر بود که مطالعه کردم و فکر نمیکنم اثرش تا مدتها از ذهنم پاک بشه. نمیخوام طوری نظر بذارم که داستان اسپویل بشه ولی این کتاب نشون داد آدما در ظاهر هرچقدر بتونن ارام و مهربان و دوست داشتنی بنظر برسن همون قدر هم این پتانسیل رو دارن که یه دیوونه زنجیرهای بی رحم باشن و بهت صدمه برسونن.
واقعا داستان پیچیده و جذابی بود و از خوندش لذت بردم. داستان خیلی روون و ساده اما غیرقابل پیش بینی پیش رفت. سانسورهای زیادی داشت اما خیلی نتونست از کشش داستان کم کنه. اوایل خیلی جذبم نمیکرد چون ریتم کندی داشت و البته تقریبا تا نیمههای کتاب هم هیجان زیادی نداشت اما به طور کل سبک تزریق هیجانش اروم و خوب بود. تقریبا تا اواخر داستان اصلا نتونستم راجب قاتل حدس درستی بزنم چون فکرشم نمیکرد اینجوری تموم بشه. یه سری جزییات داخل داستان مشخص نشد که دوست نداشتم و پایان داستان هم بنظرم غیرقابل باور بود یکم. ولی در کل بخوام بگم ارزش خوندن داره.
بنظر من بد نبود. با اینکه با بیشتر شخصیتها نتونستم ارتباط برقرار کنم و حقیقتا برام انزجارآور بود ولی بازم توی دو روز تمومش کردم چون کنجکاو بودم ببینم تهش چی میشه و حقیقتا نشد دقیقا درست حدس بزنم اخرشو و همین کمی جالبش کرد اما میتونست خیلی خیلی خیلییی بهتر تموم بشه. و اینکه ترجمه بشدت افتضاح و بد بود و برای همین 3 ستاره میدم. خیلی سانسور داشت و درست ترجمه نشده بود و رو مخ بود این موضوع اما در کل بد نبود قلم خود نویسنده و ارزش خوندن داشت.
به جرات میتونم بگم یکی از بهترین کتابهای مک فادن بود اخیرا ایشون بالا پایینهای زیادی در نویسندگی داشتن که گاهی باعث افول هنرمندی شون بوده که این اثر مجددا ایشون رو به جایگاه قبلی رسوندن برای من خواننده
واقعا اصلا داستان قابل حدس زدن نیست نویسنده خیلی هنرمندانه ذهن شما رو آنطور که میخواد با خودش همراه میکنه و در نهایت بسیار زیبا غافلگیر میشین من این کتاب رو سه چهار ساعته تمامش کردم و پایان نفس گیرش عالی بود
واقعا اصلا داستان قابل حدس زدن نیست نویسنده خیلی هنرمندانه ذهن شما رو آنطور که میخواد با خودش همراه میکنه و در نهایت بسیار زیبا غافلگیر میشین من این کتاب رو سه چهار ساعته تمامش کردم و پایان نفس گیرش عالی بود
اگه دنبال یک رمان پشم ریزون هستید، پیشنهاد میکنم رمانهای فریدا مک فادن را بخونید، به هیچ عنوان آخر داستان را تا تموم شدن رمان نمیتونید حدس بزنید، بیخود زور نزنید، به هیچ عنوان نمیتونید تا قبل از اتمام رمان، آخرشا حدس بزنید، نویسنده در طول داستان هیچ اشاره ای به مقصر نمیکنه برا همین نمیتونید معمای داستان را حدس بزنید، پیشنهاد میکنم کتابهای این نویسنده را بخونید، ضرر نمیکنید، واقعا هیجان انگیزه ممنون از زحمات کتابراه😍🤩😘
به نرمی با داستان پیش میریم از گذشته میاییم به امروز و از امروز دوباره به گذشته میریم. یک عاشق که مشکلات روانی عدیده داره. وقتی به کسی نگاه میکنه دنبال اینه چطدر میشه طرف رو کشت. یک جای کتاب اشاره میکنه که خونشون پراز سرو صداست و زندگی آرومی نداره ولی خوب عاشقه. از اول کتاب کشش وجود داره و نمیشه ترکش کرد و پایان رو هم نمیشه حدس زد حتما مطالعه کنید ممنونم از کتابراه عزیزم 😘❤
قطعا یکی از بهترین کتابهایی هستش که خوندم. قلم خود نویسنده و بعد از ترجمهی زیبا و روان مترجم باعث میشه قطعا ارزش خوندنش چندین و چند هزار برابر بشه. تا لحظه آخر و صفحه آخر هر انتظاری که داشتم دونه به دونه نقض میشد و اتفاقی دور از انتظارم میافتاد و تا پایان آخرین صفحه حتی یک ثانیه هم نتونستم بذارمش زمین. به شدتتتت توصیه میکنم. ممنون از کتابراه عزیز. ✨
ترجمه اصلا قابل قبول نبود، انگار کلش به عهده هوش مصنوعی بوده! البته چون خود کتاب ساده و روان و صمیمی نوشته شده، ترجمه با این کیفیت پایین هم قابل تحمل بود. خود داستان هم برای پر کردن وقت و سرگرمی خوبه. در ضمن حتی عنوان اصلی کتاب سانسور شده است که برام خنده داره چون اسم واقعی کتاب اصلا چیز بدی نیست.
خوب فریدا مک فادن همیشه عالیه، پای کتاب نگهت می داره و اضافه نمی نویسه، شخصت پردازیش خوبه و همیشه پای یک روانی درمیونه 🤭، به شخصه علاقه خاصی دارم به خوندن کتاب هایی که یک شخصیت روان پریش باهوش توش هست و مک فادن دقیقا همون نویسنده هست که این ویژگی رو داره، این کتاب هم مثل بقیه کتاباش خوبه و درواقع میشه گفت تو کتاباش جزو خوباست.
کلا سبک کارهای فریدا رو دوست دارم و دنبال میکنم. تقریبا تمامی آثارش روخوندم. این بار اواسط کتاب گفتم خب حدس زدم قاتل کیه و شم معمایی من هم دست کم گرفته نویسنده…ولی باز هم تا اواخر داستان با یه پیجش ظریف و زیبا فهمیدم این بار هم اشتباه کردم. در هر صورت این بار هم پایان منو غافل گیر کرد
