اسپویل»
کتاب عالی و پر از غافلگیری بود و میشه گفت یکی از برترین آثار مک فادن بود و پیچش هایی که داشت اصلا قابل حدس نبودمثلا تا نیمه های داستان که رسیدم شک نداشتم تام قاتله و برام حوصله سر بر شد ولی خب همش یکسری سر نخ ها باعث می شد که شک کنم ولی آخراش باز شوک شدم و دیدم که رندی قاتله! باز دوباره یکم بعد دیدم که نه گرچن قاتله! و پنجاه صفحه آخر خیلی پر از شوک بود ولی خب... بی تعارف کتاب الکی کش داده شده بود و به جز چند تا اتفاق کوچیک هیچ چیز خاصی نداشت و هیجانش برای پنجاه صفحه آخر بود و همش توصیف حال تام بود و حس و حال رویایی سیدنی از آشنایی با تام 😐سیدنی یکسری جاها خیلی حماقت بود و رو اعصاب بود که چرا؟ مثلاً سیدنی با این که شک داشت که تام همون دوست بانی عه ولی وقتی جیک ازش خواست استعلامش رو بگیره فقط بخاطر اینکه مبادا جیک فکر کنه که با کسی تو رابطست که بهش شک داره یا مبادا قضاوتش کنه ازش نخواست و این موضوع فقط در مورد استعلام گرفتن نبود مثلا درباره ی پیگیری وضعیت کوین هم اینجوری کرد. یک مورد غیر منطقی دیگه اینکه مثلا وقتی سیدنی با تام برای بار اول برخورد کرد چرا تام بهش نگفت سرش خونیه؟ به نظرم طبیعی نیست.. و وقتی با تام روبرو شد و رفت پیش بانی و.. داشت فکر میکرد که چون سرش خونی بوده پس طرف هم از این بدش اومده ولی خیلی مسخرست که چون سرت خونیه طرف پشیمون شده باشه... این اتفاق برای دیدار دوم تام با سیدنی هم بود اون موقع که سیدنی با اون مرد مثلا عالی قرار گذاشته بود اون مرده فقط بخاطر یک خونریزی پاشد در رفت و بنظرم این موضوع زیادی اغراق شده بود. خب دوستان چون من نمیتونم هر ترجمه ی خشکی رو بخونم اگر نویسنده جنایی نویس خوب سراغ دارید ممنون میشم بگید❤️
کتاب عالی و پر از غافلگیری بود و میشه گفت یکی از برترین آثار مک فادن بود و پیچش هایی که داشت اصلا قابل حدس نبودمثلا تا نیمه های داستان که رسیدم شک نداشتم تام قاتله و برام حوصله سر بر شد ولی خب همش یکسری سر نخ ها باعث می شد که شک کنم ولی آخراش باز شوک شدم و دیدم که رندی قاتله! باز دوباره یکم بعد دیدم که نه گرچن قاتله! و پنجاه صفحه آخر خیلی پر از شوک بود ولی خب... بی تعارف کتاب الکی کش داده شده بود و به جز چند تا اتفاق کوچیک هیچ چیز خاصی نداشت و هیجانش برای پنجاه صفحه آخر بود و همش توصیف حال تام بود و حس و حال رویایی سیدنی از آشنایی با تام 😐سیدنی یکسری جاها خیلی حماقت بود و رو اعصاب بود که چرا؟ مثلاً سیدنی با این که شک داشت که تام همون دوست بانی عه ولی وقتی جیک ازش خواست استعلامش رو بگیره فقط بخاطر اینکه مبادا جیک فکر کنه که با کسی تو رابطست که بهش شک داره یا مبادا قضاوتش کنه ازش نخواست و این موضوع فقط در مورد استعلام گرفتن نبود مثلا درباره ی پیگیری وضعیت کوین هم اینجوری کرد. یک مورد غیر منطقی دیگه اینکه مثلا وقتی سیدنی با تام برای بار اول برخورد کرد چرا تام بهش نگفت سرش خونیه؟ به نظرم طبیعی نیست.. و وقتی با تام روبرو شد و رفت پیش بانی و.. داشت فکر میکرد که چون سرش خونی بوده پس طرف هم از این بدش اومده ولی خیلی مسخرست که چون سرت خونیه طرف پشیمون شده باشه... این اتفاق برای دیدار دوم تام با سیدنی هم بود اون موقع که سیدنی با اون مرد مثلا عالی قرار گذاشته بود اون مرده فقط بخاطر یک خونریزی پاشد در رفت و بنظرم این موضوع زیادی اغراق شده بود. خب دوستان چون من نمیتونم هر ترجمه ی خشکی رو بخونم اگر نویسنده جنایی نویس خوب سراغ دارید ممنون میشم بگید❤️