معرفی و دانلود کتاب تصادفی؟
برای دانلود قانونی کتاب تصادفی؟ و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب تصادفی؟
او میداند که خواب است. میداند که این گلوله، این رد خون و این بوی آشنا، چیزی جز یک خاطرهی تلخ و قدیمی نیست، اما نمیتواند چشمهایش را باز کند و خود را از این کابوس تکراری نجات دهد. کتاب تصادفی؟ نوشتهی هانا صحتی ما را با شخصیتهایی همراه میکند که در نگاه اول، هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارند، اما چیزی نمیگذرد که متوجه میشویم رابر، مایکل، اریک، دان و تگو همه درگیر یک حادثهاند و در میان راز و رمز این داستان معمایی، معلق و در پی برملا کردن ناگفتهها هستند.
دربارهی کتاب تصادفی؟
او به تابلو خیره شده است. هرقدر به نقاشی آویخته شده روی دیوار نگاه میکند، هیچ معنا و مفهومی در آن نمیبیند. برخلاف او، اریک نمیتواند از نقاشیها چشم بردارد. دان نمیتواند بفهمد در این نقاشی چه حرف، هنر، یا ویژگی خاصی نهفته است! او چیزی جز یک آسمان آبی و قایق و دریا نمیبیند. اریک میگوید این آثار قدیمی هستند و کار خوبی کرده که تمام پولها و پساندازش را برای بهدست آوردن این بومهای رنگی صرف کرده است، اما دان نمیتواند با او موافق باشد. از نظر دان اریک دیوانه و به جنون هنری مبتلا شده است. کتاب تصادفی؟ ما را وارد جهانی میکند که مملو از تعلیق و پیچیدگی است. هانا صحتی شخصیتهای همچون دان، رابر، مایکل و... را به ما معرفی میکند که هر کدام بخشی از داستان را پیش میبرند.
رابر کسی است که اکنون میخواهد برای شرکت خود وکیلی پیدا کند اما این تنها دغدغهی زندگی او نیست. سالها پیش، سایهای ناشناس، پدر و برادر او را به قتل رساند. حالا رابر حس میکند آن سایه با نقشه و نیتی جدید وارد زندگی او شده است. هانا صحتی زمان را به جلو و عقب میبرد و مخاطبان خود را در میان پرسشها و مجهولات گوناگونی تنها میگذارد تا خود رمزی برای رازهای داستان تصادفی؟ بیابیم. این رمان در انتشارات زرین اندیشمند منتشر شده است.
کتاب تصادفی؟ برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای ایرانی که ماجرایی پیچیده و مملو از تعلیق را روایت میکنند، علاقه دارید.
- از خواندن قصههایی که وقایع را بهصورت خطی پیش نمیبرند و شما را وادار میکنند تا در زمان به کندوکاو بپردازید، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب تصادفی؟ میخوانیم
دستکش پر از خردهشیشه بود.
دستکش را لابهلای انگشتانش فشرد. به این فکر کرد که باید خونِ روی دستش را بشوید. از آنجاییکه نمیدانست باید دقیقاً کجا برود، به همهجا سر کشید. حتی بیرون ساختمان را هم گشت تا بالاخره جایی را پیدا کرد.
درحالیکه خورشید صبحگاهی، دیوارهای ساختمان را مجبور به برق زدن میکرد؛ یکبار دیگر به دستش نگاه کرد تا مطمئن شود که شیشه بیشتر از قبل به آن آسیب نزده است. و درحالیکه دست سالمش، حصارِ امنی برای دست دیگرش ایجاد کرده بود، جلوی آینه سرویس ایستاد.
باید حواسش را جمع میکرد تا زخم دستش آلوده نشود. شیر آب را بااحتیاط باز کرد و مشغول پاک کردن خون شد. شانس آورده بود که آستین لباس تمیز مانده بود.
و بلافاصله اندیشید: شانس؟
پوزخند زد. شاید این کلمه مضحک که معمولا او را به خنده وامیدارد، چندان هم غیرواقعی نباشد. چندان هم ساخته ذهن اریک نباشد. دروغ گفته بود. ده شلیک، بدون تمرین زیاد و آن هم بدون اشتباه؟
آب سرد را دو بار به صورتش پاشید. از اینکه درباره باورهایش بهآسانی به شک میافتاد متنفر بود. چند دقیقه پیش در حضور اریک جوری حرف میزد انگار آتش هم نمیتواند باور آهنینش را ذوب کند! حالا میبیند که یک موضوعِ به این کوچکی، باعث شده به حرف خود شک کند.
یکبار دیگر به صورتش آب پاشید. این حجم از انعطاف، بیثباتی یا هرچیزی که میشود اسمش را گذاشت، حالش را بههم میزد. از این اخلاق بیزار بود.
مردی که کت مشکی و بلندی داشت و موهای پریشانش نصف بیشتر صورتش را از دان پنهان کرده بود، از یک دستشویی بیرون آمد. و بلافاصله بعد از شستن دستهایش رفت. وقتی راه میرفت، تلوتلو میخورد و کمی اضافه وزن داشت.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب تصادفی؟ |
| نویسنده | هانا صحتی |
| ناشر چاپی | انتشارات زرین اندیشمند |
| سال انتشار | ۱۴۰۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 393 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-8078-78-6 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان جنایی و معمایی ایرانی، کتابهای داستان و رمان ادبی |
















