نقد، بررسی و نظرات کتاب شاهدان عروس - دیدیه ون کولارت
4
93 رای
مرتبسازی: پیشفرض
داستانی کوتاه و جالب و آموزندهای بود در مورد فرد ثروتمندی که فوت میکند و بعد مرگش نامزد او که یک دختر چینی است برای برگزاری مراسم عروسی به فرانسه میآید و حالا دوستان مرد متوفی با این چالش مواجهاند که چگونه خبر مرگ داماد را به نوعروس بدهند. داستان حول روابط دوستان مرد و دختر چینی میباشد که در هر فصل از دید یکی از این دوستان روایت میشود. در کل داستان جالبی است و میتوان گفت یک راوی واحد ندارد و در طول داستان مطالب به طرق مختلف و توسط افراد مختلف بازگو میشود. نویسنده به خوبی افراد و کشمکشهای درونی آنها را تصیف و خواننده را با تفکرات و شخصیت افراد و در نهایت چگونگی تغییر منش آنها آشنا کرده است و درسهای ارزشمندی در زمینه زندگی و رشد فردی میدهد. هر چند که تا حدودی در زمینه شخصیت و توانمندی دختر چینی اغراق شده است (جادو میکند). طبیعتا دختر جوان نمیتواند این همه آگاهی و شناخت از عمیق دوستان مرد و همچنین اطلاعات فنی در مورد موضوعات مختلف را در این زمان کم کسب کند. البته بهتر بود نویسنده یک فصل هم به دختر اختصاص میداد و خواننده را بیشتر با شخصیت و پیشینه و تفکرات دختر آشنا میکرد. در کل کتاب مفید و آموزندهای است و خواندن آن را به دوستان عزیز توصیه میکنم.
داستانی با موضوعی تکراری ولی ارائه ای متفاوت. ماجرای پنج دوست که در تمام مدت دوستی خود حول محور مارک ثروتمندترین عضو گروه و برنامه ها و عقاید او گرد هم آمده اند و بنا دارند باقی عمرشان را نیز با همین طریق طی کنند و بدون هیچ تعهدی به جامعه و جهان فقط در جمع خودشان خوش باشند که ناگهان مارک خبر از ازدواج قریب الوقوعش می دهد که به دنبال آن تعهداتش به زندگی مشترک دیگر دوستان را نگران می کند برای ادامه روند زندگیشان. از طرفی مرگ ناگهانی مارک در تصادف قبل از انجام مراسم ازدواج و دلسوزی دوستان برای عروس تازه وارد اتفاق های جدیدی را رقم می زند و در نهایت معلوم می شود دوست وفادار قبل از مرگش به فکر دیگر دوستان بوده تا به نوعی به هر کدام از آن ها بفهماند که چه قابلیت هایی دارند و هر کدام بتوانند راه خود را پیدا کنند و البته با همراهی و اتفاق نظر کمک کنند تا تازه عروس بیوه بتواند سهمی از میراث گران بهای داماد ناکام را از اختیار برادر دوقلوی مارک به دست بیاورد. من شخصا قسمت های انتهایی داستان را بیشتر دوست داشتم چون قدرت تخیلم را به چالش کشید تا پایان متفاوتی را متصور شوم، لذی تا به انتها آن را دنبال کردم ولی می توانم بگویم برای فرهنگ جامعه ما زیاد ملموس و باور پذیر نبود این سبک زندگی ولی احتمالا برای مخاطب غربی جالب بوده. به هر صورت ممنون از کتابراه برای آشنا کردن مخاطبانش با همه فرهنگ ها و زندگی های موجود در جهان🙏🙏
اوایل داستان هیجان ادامه دادن و دانستن بقیه ماجرا غلبه دارد و به پیش میبرد، اما از صفحههای ۵۰ به بعد داستان یخ میزند. خسته میشوی و فقط میخواهی تمام کنی. صفحات آخر کتاب که فقط ورق زدم و هرچند صفحه یکی دو خط خواندم تا ببینم چطور پایان میدهد. افول و ضعف شدیدی میگیرد داستان. علت اصلی هم این است که ما داستان را از زبان چهار شخصیت میشنویم و تا حدودی لو رفته است فقط زاویه دید عوض میشود.
اشکال بد دیگر داستان باورپذیر نبودن اتفاقات و تحولات شخصیتها بود. همه در ابتدا با دختر چینی مخالف بودند اما با چند جمله که من به عنوان خواننده قانع نمیشدم، ناگهان هر شخصیت متحول میشد تغییر نگرش میداد و شیفته دختر چینی میشد. ما پذیرفتیم دختر چینی تغییرات میدهد و فریب میدهد یا تاثیر میگذارد، ون نویسنده میگفت والا خودمان تحولی احساس نمیکردیم. این بود که قصه رفته رفته خسته کننده شد. حوصلم سر رفته بود بزحمت تمام کردم.
اشکال بد دیگر داستان باورپذیر نبودن اتفاقات و تحولات شخصیتها بود. همه در ابتدا با دختر چینی مخالف بودند اما با چند جمله که من به عنوان خواننده قانع نمیشدم، ناگهان هر شخصیت متحول میشد تغییر نگرش میداد و شیفته دختر چینی میشد. ما پذیرفتیم دختر چینی تغییرات میدهد و فریب میدهد یا تاثیر میگذارد، ون نویسنده میگفت والا خودمان تحولی احساس نمیکردیم. این بود که قصه رفته رفته خسته کننده شد. حوصلم سر رفته بود بزحمت تمام کردم.
هدف اصلی داستان خوب بود این رمان میخواد یه تلنگر بزنه به آدمهایی که زندگیشون رو با تکیه به یه نفر دیگه ساختن، بدون اینکه خودشون واقعاً رشد کرده باشن. وقتی اون آدم (مارک) میمیره، همه چیز بههم میریزه و تازه بقیه باید بفهمن کی هستن، چی میخوان، و چطور باید مستقل زندگی کنن.
اما در مورد شخصیت غریبهای که قراره بیاد و ایجاد تحول کنه، اغراق شده و غیر قابل باور هست، غریبهای ای که در عرض شش ماه، زبان و ادبیات فرانسویش عالی میشه و در مورد موتور ماشینها در حد حرف ایها اطلاعات داره
چهار دوست هم کاملا تحت تاثیر قرار میگیرن، به طوری که دوست مرده براشون بی اهمیت میشه، اما بخش آخر داستان به نظرم هدف اصلی رو زیر سوال میبرند قرار بوده شاهدان از وابستگی به موارد دربیان، اما در این حالت هم وابسته به یون میشن.
در کل داستان بدی نیست اما من دوستش نداشتم.
اما در مورد شخصیت غریبهای که قراره بیاد و ایجاد تحول کنه، اغراق شده و غیر قابل باور هست، غریبهای ای که در عرض شش ماه، زبان و ادبیات فرانسویش عالی میشه و در مورد موتور ماشینها در حد حرف ایها اطلاعات داره
چهار دوست هم کاملا تحت تاثیر قرار میگیرن، به طوری که دوست مرده براشون بی اهمیت میشه، اما بخش آخر داستان به نظرم هدف اصلی رو زیر سوال میبرند قرار بوده شاهدان از وابستگی به موارد دربیان، اما در این حالت هم وابسته به یون میشن.
در کل داستان بدی نیست اما من دوستش نداشتم.
جدا از اشکالاتی که در بعضی جاها از ترجمه اش وجود داشت نویسنده در مورد پنج دوست سخن میگفت که شخصیت محوری که مارک نام داشت همان ابتدا فوت کرد و خواننده قبل اینکه اورا بشناسد از طریق دوستان او به جستجوی شناخت مارک بود دوستان مارک باید خودشان یون را میشناختند که این برای من جای سوال بود که چرا؟ مارک چرا باید دارائی خود را قبل از فوتش مابین دوستانش تقسیم نمیکرد و اگر دلش میخواهد یون جای اورا بگیرد چرا قبلا اورا با دوستانش آشنا نکرد در کل داستان عجیبی بود که فقط شخصیت یون را مورد ستایش قرار میداد و علت اینکه این اینقدر مورد علاقه مارک بود مشخص نبودجزو داستان هایی که چندان مشتاقم نمی کرد برای ادامه دادن. فقط خوندم که تموم کرده باشمفقط سرگرم کننده استخوب بود. دوستش داشتم. قصه غیرتکراری و غیر قابل حدس بود
اتفاقات کتاب بیشتر تخیلیه تا واقعی، تا نیمههای کتاب جذاب ولی وقتی ایده لو میره جذابیتش رو از دست میده و آدم فقط میخونه که تموم بشه، شخصیت یون با توجه به سن کمش نمیتونه این همه پخته و کامل باشه و تفکر و انتخاب مارک با توجه به شخصیتی که ازش توصیف میشه قابل قبول نیست، شخصیت ٤ نفر دوستهای مارک هم به شدت منفعل و بیچاره ترسیم شده که انگار بدون مارک نابود میشن و حالا این دخترک ١٩ ساله چینی فقط میتونه جایگزین مارک بشه و نجاتشون بده، کتاب چیزی نداره که به آدم اضافه کنه فقط برای سرگرمى و وقت گذرونى بد نیست اما از نیمه خسته کننده و حوصله سر بر میشه مخصوصا چون خیلی غیر واقعی به نظر میرسه قصه… فقط ممنون از کتابراه برای کتاب رایگان…
این کتاب دیدگاه چهار نفر از ادم های نزدیک به هم ولی با طرز فکر و شخصیت متفاوت رو روایت میکنه، که بعد از دست دادن عزیزشون باید هوای نامزد چینی اون رو داشته باشن. برخورد هر کدوم از این چهار نفر با توجه به شخصیتی که دارن با این نامزد متفاوته و نویسنده این تفاوت رو به زیبایی به تصویر کشیده. با این حال همه ی اونها به طریقی شیفته ی این دختر میشن و در نهایت با واقعیتی رو به رو میشن که هدایت کننده ی اونها برای استقلال و پیشرفتشون هست. گیرایی داستان خیلی پایینه و به شخصه فکر میکنم "مارک" دوستی که در اول داستان میمیره با توجه به شخصیتی که داشت حضورش میتونست داستان رو جذاب تر کنه. در نهایت وقتتون رو میتونید برای کتاب بهتری بذارید.
اولش شگفت انگیز، وسطاش قابل پیش بینی و اندکی کسب کننده و آخرش متفاوت برای یکبار خوندن می ارزه و اینکه هر فصل یکی از شخصیت ها تردید ها و نظراتش رو گفته بود جذاب بود، کاش دو فصل درباره یون و درباره مارک هم بود وفاداری و توجه عمیق یه نفر به دوستاش در طول زندگی و حتی پس از مرگش واقعا ستودنی و زیباست، اینکه با رفتنش اونها به خودشون اومدن، بقول خود مارک «تا چیزی رو از دست ندید چیزی بدست نمیاری» از سکانس ورود یون اینکه اینقدر عمیق درباره همه شون میدونستم عجیب بود، که آخر با گفتن یه قرارداد داشتن باور پذیر شدکاش نتیجه دادگاه و دلیل نفرت عجیب ژروم رو هم می گفت
نظر شخصی من درباره کتاب شاهدان عروس اینه که این کتاب خیلی خوب تونسته رابطههای دوستانه و پیچیدگیهای احساسات زنانه رو به تصویر بکشه. فضای داستان گرم و صمیمی بود و حس واقعی بودن شخصیتها بهم منتقل شد. این کتاب برام یادآور اهمیت حضور کنار هم بودن در سختیها و شادیها بود، و اینکه چطور یک دوست واقعی میتونه امید و قوت قلب باشه. خوندنش حس آرامش و نزدیک بودن به آدمهایی رو بهم داد که شاید تو زندگی واقعی کمتر دیده میشن، اما خیلی مهمن.
داستان عجیبی بود. دوستی که حتی پس از مرگش هم به یاد دوستانش بود و می خواست هر کدام از آن ها به خود باور داشته باشند و پیشرفت کنند. دوست داشت که هر کدام راه درست را انتخاب کرده و بهترین خودشان باشند و اینکه پایانش امید و ایمان تازهای بود برای دوستان مارک و البته نقش یون، نامزد مارک، به عنوان ناجی یا محرک و یا هر اسم دیگری، نقش عجیب و جالبی است گاهی انگار فرشته نجات بود و گاهی شیطانی وسوسه گر و البته هر کس دیدگاهی دارد.
نویسنده در معرفی و پردازش شخصیت یون یعنی همون دختر چینی خیلی اغراق کرده. نمیدونم چطور جمع چهارنفره دوستان مارک که اتفاقا کم سن و تجربه هم نیستن به یکباره شیفته یک دختر ۱۹ ساله میشن.
در حالی که یون به جز کمی اطلاعات شخصی که به واسطه نامزدش به دست آورده و اطلاعات فنی و صد البته اغواگری و عشوههای زنانه هنر دیگهای نداره.
وفاداری و رفاقت دو عنصر بسیار بسیار کمرنگ در این کتابه هر چند قصد نویسنده عکس این بوده باشه. در واقع انگار این دو مورد کاملا از طرف مارک یکطرفه خرج نامزد و دوستانش شده!!!
به نظرم این کتاب موضوع جالب توجهای داره اماای کاش نویسنده شخصیتهای بهتر و جذابتری رو انتخاب میکرد. حتی اگر نخوایم نقد اخلاقی کنیم (که اگه اخلاقی نگاه کنیم کلا کتاب یک ستاره هم نمیگیره) باز هم این کتاب از نظر من خیلی چیز تازه و جذابی نیست مگر اینکه با ذره بین دنبال مباحث مفید فلسفی یا روانشناسی بگردیم البته در بخش آخر اطلاعات سیاسی و مذهبی خوبی در رابطه با چین و تبت ارائه میده.