نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو
4.3
4838 رای
محمد صالح خادم آل یاسین
۱۳۹۸/۰۲/۲۷
21
متن بدی نبود، ولی تنها نکته خوب این داستان به نظر بنده، تلاش برای خوشبینی در اوج سختیها است. البته میزان این خوشبینی و زیبا نگری کافی نیست، در قسمتی از داستان خواهید دید که زندانی حبس ابد را از مرگ بد تر میداند، در حالی که میتوانست برای آنهم برنامه ریزی خوبی داشته باشد، به نحوی که حتی از حبس هم لذت ببرد. به نظر بنده عدم وجود این نوع زیبا نگری ناشی از عقاید مادی گرایانه نویسنده است.
ویکتور هوگو حال و هوای یک محکوم به اعدام را به ظرافت تمام به تصویر میکشد رفتار و برخورد مردم. رفتار زندانبان. وکیل. قاضی و احساس درونی او حس آزادی. اعدام. حبس ابد. همه و همه به انسان درس میآموزد مثلا آنجایی که میگوید روزی من هم مثل بقیه بودم آزاد_ مختار... فقط این پرسش به ذهنم فشار میاره که چرا حال و هوای آخرین روز یک محکوم به اعدام از زبان خود محکوم به اعدام بیان شده؟؟
سلام کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام یک کتاب کوتاه اما پر معناست. کسانیکه به داستانهای کوتاه علاقه دارند بسیار عالی هست. راوی بسیار زیبا کتاب رو میخونه.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
داستان تماماً از زبان اول شخص و به شکل یادداشت های روزانهٔ مردی روایت می شود که در انتظار اجرای حکم اعدام است. هوگو با ظرافت، نه بر روی جرم، بلکه بر روی عذاب روحی، ترس فلج کننده و دردهای روانی فرد محکوم تمرکز می کند. این کتاب در واقع یک بیانیهٔ کوبنده و تراژیک علیه مجازات مرگ و نقدی عمیق بر سیستم قضایی فرانسه در آن زمان محسوب می شود و تأثیر زیادی بر افکار عمومی اروپا گذاشت.
ضمن عرض سلام و سپاس فراوان از کتابراه که این کتاب رو به صورت صوتی و رایگان در اختیار مشترکین قرار داده و تشکر از آقای عمرانی بابت خوانش زیبای کتاب. آثار هوگو شاهکارن! فک میکنم فرانسه ی امروز مرهون مردان و نویسندگان بزرگی چون هوگو بوده که با قلم فرسایی خود آنهم در قالب رمان و داستان نقش مصلح اجتماعی زمان خود را داشته و بسیار تاثیرگذار بوده اند. مرسی کتابراه عزیز. ممنونم
داستان جذابی بود در واقع این محکوم همه چیز رو تو اون روز خیلی زیبا میدید یه شاخه گل از وسط سنگ روییده بود که نشون از امید میداد و حسی که به اعضای هیات منصفه و قاضی و سایر افراد حاضر در دادگاه داشت خیلی مثبت بود ولی در نهایت بدترین حکم رو دادند، من از این داستان یاد گرفتم کارهای ما آیندمون رو میسازند نه اینکه بشینیم یک جا و فقط انرژی مثبت داشته باشیم. سپاس از گروه کتابراه
کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام با صداو خوانش زیبای رضا عمرانی برای من با آنکه کتابی کوتاه، ولی زیبا و عجیب بود. عجیب از بابت حسهای متفاوتی که همزمان دریافت میکنی، غم و بهت زدگی آدمی که با شنیدن حکمش نمیداند چه حسی دارد و چه میخواهد و شاید همان لحظه زندگیش به پایان رسید! و همزمان شادی مردم از شنیدن همان حکم! حقیقتی تلخ که متاسفانه زیاد شاهدش بودیم!
گیوتین (به فرانسوی: guillotine) نام دستگاهی است که برای اجرای مجازات اعدام از طریق قطع سر به کار میرفت. این دستگاه از یک چارچوب عمودی بلند و یک تیغهٔ معلق تشکیل شده است. تیغه به وسیلهٔ یک طناب بالا برده میشود و پس از رها شدن و سقوط روی گردن، سر را بهسرعت از تن جدا میکند. اثر نقاشیای هم توسط هنرمندی از یک مرد گیوتین شده نقاشی شده این نقاشی از یک سردخانه واقعی ترسیم شده
باسلام داستان کوتاه ولی جذابی بود. درک این که یک اعدامی در اخرین روز خود به دنیا چطور نگاه می کند و این که شاید هرگز در زندگی معمولی به اطراف آن قدر زیبا و دقیق نمی نگریست اما بعد اینکه متوجه می شود همه چیز را از دست خواهد داد دیگر هیچ چیز برایش مثل قبل نشد. و احساس تنفر مردم از یک اعدامی و قضاوت نابه جای آن ها که واقعیتی است که بسیار زیبا به آن اشاره شده است.
اینکه خود را جایه فردی که محکوم به اعدام است بگزاری بسیار سخت است. تازه ارزش زندگی، طبیعت و... را درک میکنی هم خوشایند است که در ذهن محکوم آشفتگی نقش کمتری نسبت به توجه زیباییها دارد و هم دردناک است که بعد از ریختن دیوار امید به اعدام نشدن همه چیز رنگ میبازد و از اون دردناک تر واکنش انسانهای اطراف به این موضوع است در کل داستانی روان خوش بیان و گوش نواز بود
قلم آقای ویکتور هوگو بدون اغراق بی نظیره داستان کوتاه و بسیار گویاست
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
داستان بسیار خوبی داشت اما حال و هوای بیش از حد وهم آلود و درد آوری داشت صداگذاری هم باعث بسیار تاثیر چشمگیری داشت. اگر طرفدار کتابهایی کوتاه، معمایی، وهم آلود هستید گزینه خوبی است ولی باز هم به شخص مطمئنم که ویکتور هوگو بیشتر روی نگرش غلط افراد جامعهاش در دوره خودش را مورد بحث قرار داده... در کل خوب بود ولی بهتر بود به جای یک فایل چند فایل میشد تا قشنگ تر باشد.
نکته جالب داستان برای من این بود که تا لحظهای که محکوم نمیدانست که حکمش مرگ یا چیز دیگر از لحظه و افتاب و حتی زنده بودن داشت لذت میبرد و حتی نظرش این بود که حکم مرگ بهتر از زنده ماندن تا اخر عمر با اعمال شاقه است ولی وقتی حکم مرگ را شنید همه چیز برایش سیاه شد و نفس کشیدن سخت. خب شاید اگر محکوم به حبس ابد میشد بازم نور افتاب و لحظات براش معنا پیدا میکرد
این نمایش نامه دو 《واقعیت》 رو به خوبی نشون داده. اول این که بسته به "موقعیت" هر کاری میتونه درست یا غلط تلقی بشه، یکی میکشه و از نظر همه یه جانی محسوب میشه، دیگری حکم به کشتن میده و بخاطر کشتن، مورد احترام همس! دوم هم اینه که هر کسی با هر سابقه ای، در منتهای وجودش یه "انسان" نهفتس که از دیدن نور ملایم خورشید و رقص گل با نسیم ذوق زده میشه...
به نظر من کسی می تواند این کتاب رو خوب درک کند که نسبت به مسائل روانشناسی و جامعه شناسی یک دید کلی داشته باشد زیرا اعمال هر یک از شخصیت های کتاب مفهومی را میرساند مانند حضور پررنگ مردم در دادگاه، بی تفاوتی قاضی ها نسبت به صدور حکم مرگ به یک انسان و حتی رفتار بی جنبش وکیل مدافع و همچنین رفتار متین و آرام شخصیت اصلی بسیار تعجب بر انگیز بود
فکر نمیکردم کتابی با این عنوان برام جالب باشه علی رغم شناخته شده بودن نویسنده. ولی با روایت عالی راوی برام جذاب بود نمیدونم چقدر این روایت واقعا" مربوط به یک اعدامی هست که میدونه دیگه طلوع خورشید را نمیبینه ولی میگه چه روز خوبی. احتمالاً احساس تمام کسانی که محکوم به اعدام میشوند شبیه هم هست و تا لحظه آخر امیدوارند که دوباره یه روز دیگه خورشید را ببینند.
این کتاب صوتی نوشته اقای ویکتور هوگو نویسنده معروف که کتابهای نوشته که خیلی سر و صدا کردند مثل کتاب بینوایان مثل کتاب مردی که میخندید و دیگر کتابها ویکتور هوگو نویسنده محبوب من ات و من برای اینکه ویکتور هوگو این کتاب رو نوشته شنیدم این کتاب خیلی کوتاه بود و این کتاب رو هرکسی میتونست بنویسه و این کتاب به نظر من ناتمام ماند
قلم فوق العاده قوی ویکتور هوگو در به تصویر کشیدن آخرین ساعات زندگی یک اعدامی، از نگاه این محکوم، تونلی زده میشه به درک ما از زندگی و این تلنگر که اگه فردا آخرین روز ما برای زندگی باشه، چجور به زندگی نگاه میکنیم؟ هوگو با توصیفهای زیباش، مارو دعوت میکنه تا خودمون رو جای اون محکوم بزاریم، شاید بیشتر قدر لحظاتمون بدونیم، قویا توصیه میکنم این کتاب رو......
تصویر آن گل لابلای شکاف دیوار، نماد زیبایی زندگی، آزادی و رهایی ست، وآن پنجره ی نیمه باز دیدگاه انسان، من با خواندن این رمان کوتاه اما بسیار زیبا، آزادی را ارزشمندترین دارایی انسان می دانم، خواندن این کتاب را به دوستان توصیه می کنم.... ترجیح می دهم بارها وبارها این کتاب را مرور کنم تا ارزشمندی زندگی را بخودم یادآوری کنم.
کتاب جالبی بود، واقعا خودم رو در حدی نمیدونم که درباره اعدام نظر بدم، ولی اینکه کلا حکم اعدام رو کنار بزاریم هم نا درسته، چه کسی بیشتر از خدا میدونه؟ و درمورد صدای اقای عمرانی... خوب بود ولی یه مشکلی داشت، اونم اینکه خیلی یکنواخت بود، و حتی دو جا لحن کلمات و به درستی ادا نکردن اشتباه فاحشی بود، انگار ربات داره میخونه
داستان برای من جذاب نبود ولی درس آموز بود این که هر کسی میتونه سهوا یا عمدا دچار اشتباه بشه و جایی قرار بگیره که نباید و جامعه چقدر میتونه سنگدل و بیرحم باهاش برخورد کنه و این در طول تاریخ بارها و بارها تکرار شده خیلی دردناکه و ما باید به این افراد کمک کنیم وقتی از نگرانی و اضطراب صحبت میکرد برام ملموس بود چقدر میتونه سخت باشه.
یک داستان بسیار کوتاه از یک نویسنده بسیار بزرگ برای اثرگذاری اجتماعی و سیاسی و بیان دیدگاهش به نحوی بسیار زیبا
جدای از پیام اصلی، داستان اشارهای پندآموز به این نکته دارد که آدمی قدر داشته هایش را زمانی میداند که آن را از دست میدهد. برای یک محکوم به اعدام حتی نور خورشید نیز جذابیت دارد و نعمتی بزرگ و دلچسب محسوب میشود.
جدای از پیام اصلی، داستان اشارهای پندآموز به این نکته دارد که آدمی قدر داشته هایش را زمانی میداند که آن را از دست میدهد. برای یک محکوم به اعدام حتی نور خورشید نیز جذابیت دارد و نعمتی بزرگ و دلچسب محسوب میشود.
این که یه تصویر ذهنی واضح برات میسازه خیلی خوبه وحتی یه جاهایی خودتو جای زندانی قرار میدی که حسش رو درک میکنی و اینکه نشون میده تو چنین شرایطی دنیایه یه زندانی و فرادی که از بیرون به اون نگاه میکنن چقدر تفاوت داره و اینکه بعد از این اتفاق چقدر ادم به چیزهایی که الان داره و بهشون اهمیت نمیده علاقه مند میشه و این حس به خوبی منتقل شده
بسیار غم انگیز و ناراحت کننده.. ودر عین حال انسان رو به تفکر وادار میکنه.. چقدر لحظههای سنگین و دردناکی رو میگذرونه.. لحظههایی رو که شاید ما خیلی راحت و به سادگی ازش میگذریم..
تمام لحظههای زندگی ارزشمنده به شرطی که درک کنیم و قدر بدونیم..
ای کاش هیچ کس حکم اعدام نمیداد و هیچ کس اعدام نمیشد..
تنها خداوند میتونه قاضی عادلی باشه
تمام لحظههای زندگی ارزشمنده به شرطی که درک کنیم و قدر بدونیم..
ای کاش هیچ کس حکم اعدام نمیداد و هیچ کس اعدام نمیشد..
تنها خداوند میتونه قاضی عادلی باشه
درود بر شما از نظر من قلم نویسنده عالی و گوینده هم عالی کار خودش رو انجام داده. فقط باید زمان نگارش این داستان کوتاه رو درک کنید که در اون وقت چقدر محکوم به اعدام وجود داشت و تفریح مردم خصوصا در اروپا دیدن اعدام شدن افراد بود زمانی حدودا ۲۰ دقیقه صرف خواندن این کتاب کنید. مثلاً مسیر برگشت از سر کار.
از چیرهدستی و دیدگاه فوقالعاده جذاب ویکتور هوگو هرچه بگوییم کماست؛ اما لازم دونستم به صدای شیوای استاد عمرانی اشاره خاص تری کنم که شنونده رو میخکوب خودش میکنه و به خودت میایی و متوجه میشوی ناخوداگاه تشنه شنیدن جملات بعدی هستی! اگر دوستدار سبک نوشتار جدید و کم تر شنیده شده هستید؛ این کتاب نوش جان وجودتان❤️
داستان کوتاه و زیبا از نویسنده معروف ویکتور هوگو
هر چند که داستان کوتاه بود ولی آنچه را که یکنفر در آخرین روزهای زندگی خود در دادگاه بخاطر جرم مرتکب شده، تجربه میکند را از دیدگاه ومنظر آن شخص بیان کرده و تمام امید و آرزوهایی که آن فرد برای بخشیده شدن دارد و در نهایت با رای متفاوت از طرف دادگاه مواجه میشود
هر چند که داستان کوتاه بود ولی آنچه را که یکنفر در آخرین روزهای زندگی خود در دادگاه بخاطر جرم مرتکب شده، تجربه میکند را از دیدگاه ومنظر آن شخص بیان کرده و تمام امید و آرزوهایی که آن فرد برای بخشیده شدن دارد و در نهایت با رای متفاوت از طرف دادگاه مواجه میشود
داستان در مورد یک محکوم بود که حکم اعدامش صادر شده و واکنش مردم نسبت به شنیدن خبر حکمش. سرعت داستان خیلی زیاد بود و نمیشد احساس نویسنده را درک کرد در نتیجه نتونستم ارتباط بگیرم با داستان. خیلی کوتاهه با توجه به اینکه مجبور به پرداخت پولی بابت کتاب نیستید، پس شنیدنش برای تجربه یک کتاب بی احساس شاید جالب باشد برایتان.
نثری بسیار زیبا و جذاب داره ویکتور هوگو، طوری که اگه هزاران صفحه باشه داستان باز دوست داری بخونی.
اما این قصه به ما میگه که در شرایطی خاص موضوعات پیش پا افتاده و صحنههای معمولی چقدر میتونن ارزشمند باشن و کسی که در حال ازدست دادن چیزی یا موقعیتی باشه قدر اون رو میدونه
با تشکر از زحمات دست اندرکاران تهیه کتاب
اما این قصه به ما میگه که در شرایطی خاص موضوعات پیش پا افتاده و صحنههای معمولی چقدر میتونن ارزشمند باشن و کسی که در حال ازدست دادن چیزی یا موقعیتی باشه قدر اون رو میدونه
با تشکر از زحمات دست اندرکاران تهیه کتاب
چقدر سخته اون لحظهای که امیدها ناامید میشه. این کتاب زیبا گویای واقعیتی بود که در پشت حصار زندانها مخفی شده و کمتر کسی بهش فکر میکنه. امیدوارم افرادی که واقعا پشیمون هستن از کارشون، یه فرصت دیگه برای زندگی بهشون داده بشه. هر چند پایان غم انگیزی داشت اما قلم ویکتور هوگو و صدای جناب عمرانی حرف نداره! ممنون از کتابراه
کوتاه ولی تاثیر گذار
👌👌
حسی تنفری که آدم از قضاوت دیگران میگیره و اون احساس انزجار آوری که دیگران برای محکومیت یک انسان (درست از جنس خودشان با اشتباهی هر چقدر هم بزرگ که از خودشان هم، هیچ بعید نیست اگر در موقعیت او میبودند) با خواندن این کتاب ایجاد میشود تلنگری تاثیر گذار است.
با سپاس از خوانش زیبای استاد عمرانی
👌👌
حسی تنفری که آدم از قضاوت دیگران میگیره و اون احساس انزجار آوری که دیگران برای محکومیت یک انسان (درست از جنس خودشان با اشتباهی هر چقدر هم بزرگ که از خودشان هم، هیچ بعید نیست اگر در موقعیت او میبودند) با خواندن این کتاب ایجاد میشود تلنگری تاثیر گذار است.
با سپاس از خوانش زیبای استاد عمرانی
زحمتی که، به این تجربهی زیبا و دوست داشتنی انجامیده...
رتبهاش را وسعتی به پهنای تمام ستارگان آسمان، تعیین میکند، و آن در قدرت پروردگار عالمیان است.
و توان من، همین ۵ستاره بود... که به معنای کهکشان اعتقادی ایران من است.
با کمال احترام، آرزوهای نیکام از حضرت (حق تعالی) را تقدیم وجود ارزشمند و سعیتان میکنم...
رتبهاش را وسعتی به پهنای تمام ستارگان آسمان، تعیین میکند، و آن در قدرت پروردگار عالمیان است.
و توان من، همین ۵ستاره بود... که به معنای کهکشان اعتقادی ایران من است.
با کمال احترام، آرزوهای نیکام از حضرت (حق تعالی) را تقدیم وجود ارزشمند و سعیتان میکنم...
چقدر ما انسانها موجودات ترسناکی هستیم
چند وقت پیش یه نفر رو به جرم قتل عمد اعدام کردن
من و خیلیا خوشحال بودیم
چون مقتول تو بغل مادرش جون داده بود و قاتل برای دزدی به خونه مقتول حمله کرده بود و به کمک سلاح گرم مرتکب به قتل شده بود
فردای همون روز از خودم ترسیدم
از منی که از مرگ یک انسان اگرچه قاتل خوشحال شدم
چند وقت پیش یه نفر رو به جرم قتل عمد اعدام کردن
من و خیلیا خوشحال بودیم
چون مقتول تو بغل مادرش جون داده بود و قاتل برای دزدی به خونه مقتول حمله کرده بود و به کمک سلاح گرم مرتکب به قتل شده بود
فردای همون روز از خودم ترسیدم
از منی که از مرگ یک انسان اگرچه قاتل خوشحال شدم
مرگ حقه، اما تلخ... ولی خداوند چه زیبا اونو درکنار زندگی قرارداده، ازین جهت که یکی از قوانین کلی خلقت انسانها، ندونستن زمان مرگه.... اگه آدما، زمان وچگونگی مردن خودشون رومیدونستند فاجعه بود!!!!!... مثل محکومین به مرگ که این اثرزیبا، این حس رو باقلم بیان کرده... ممنون ازآقای عمرانی بااجرای گرم ودلنشین همیشگی شون....
از شنیدن این کتاب لذت بردم. قلم نویسنده جوری بود که چشمهام رو بسته بودم و خودم رو جای محکوم گذاشته بودم و کامل از دید محکوم داستان رو میدیدم! با اینکه کوتاه و به نظر محتوای ساده و مستقیمی داره اما بسیار عمیقه و آدمی رو به فکر فرو میبره... صدای گوینده هم بسیار حرفهای و گرم بود. ممنون از کتابراه🙏
بنظرم مفهومی که میشه از این کتاب گرفت اینه که ایستاده مردن بهتر از زانو زده زندگی کردن هست. اونم بین جماعتی که حتی خودشون رو لایق استفاده از عقل و تصمیم گیری مستقل نمیدونن، و فقط عقاید تحمیل شده رو نشخوار میکنن. این رو میشه از بی حوصلگی هیئت منصفه داخل داستان و نظر دادن بی منطق و اونها متوجه شد.
ویکتور هوگو همیشه نوشته هایش ذهن خواننده رو به چالش کشیده و این کتاب از این قاعده مستثنا نیست.
ویکتور هوگو در این کتاب داره تفکرات یک فرد محکم به اعدام رو باز گو میکنه احساسات، افکار و ترس ها؛ که گویا این داستان را برای پایان دادن به اعدامها در دوره خود مخصوصا به وسیله گیوتین نوشته شده
ویکتور هوگو در این کتاب داره تفکرات یک فرد محکم به اعدام رو باز گو میکنه احساسات، افکار و ترس ها؛ که گویا این داستان را برای پایان دادن به اعدامها در دوره خود مخصوصا به وسیله گیوتین نوشته شده
داستان قلم شیوایی داشت و ویکتور هوگو نویسنده توانا بسیار زیبا حالات یک مجرم اعدامی را به تصویر کشیده بود ولی از اینکه بچه ها در طول تاریخ اعدام ها را مشاهده می کنند متاسفم ولی ایکاش در جوامع برای متن به کردن مجرمان راههای دیگری توسط روانشناسان وجامعه شناسان اعمال میشدتا آسیب های اجتماعی کمرنگتر شود
آخرین روز یک محکوم به اعدام اثر نویسنده توانا ویکتور هوگو. کسی که در آخرین روز محاکمه همه چیز رو زیبا میبینه و تا آخرین لحظه امید داره که زنده خواهد ماند و این امید موجب شده است که همه چیز را زیبا درک کند و روزنههای امید را روشن ببیند و نگذارد تاریکی نا امیدی بر فکر و ذهن او مستولی شود.
وقتی مردم هر روز درحال دریافت انرژی منفی هستند، از مشکلات خانوادگی گرفته تا تحقیر و بی احترامی در جامعه تمام اینها مثل یک خوره در وجودشان ذخیره میشه وقتی یک آدم اعدام میشود آنها پیش خود فکر میکنند با اعدام چند نفر دنیا جای بهتری میشه و همچنین به عنوان سرگرمی از مرگ دیگران لذت میبرند.
ویکتور هوگو از جمله نویسندگان تکرار ناشدنیست. او همچون داستایفسکی و تالستوی روح و روان انسانی را کالبدشکافی میکند و از دل آن ارزش و انسانیت بیرون میکشد. یک ستاره کم به این علت که این نسخه که شنیدیم خلاصه شده است و به طبع جان کلام را نمیرساند. باید نسخه کاملش را خواند. ممنون از کتابراه و گوینده
آن گل زرد کوچک به باد او را به بازی گرفته بود...
حکم اعدام کم هزینهترین ابزار کنترل برای حکومتهاست اتفاق جرم باید ریشهای برسی و رفع شود، مهم اتفاق نیوفتادن جرم نیست، مهم علت اتفاق جرم (فقر و نا آگاهی) است و هرچه حکومت برای آن هزینه نکند جامعه آن هزینه را با جان و مال و آزادی خود پرداخت میکند.
حکم اعدام کم هزینهترین ابزار کنترل برای حکومتهاست اتفاق جرم باید ریشهای برسی و رفع شود، مهم اتفاق نیوفتادن جرم نیست، مهم علت اتفاق جرم (فقر و نا آگاهی) است و هرچه حکومت برای آن هزینه نکند جامعه آن هزینه را با جان و مال و آزادی خود پرداخت میکند.
باز هم مثل همیشه شنونده یکی از شاهکارهای ویکتور هوگو بزرگ بودیم عقاید زیبای ایشان به خوبی درون کتابها و نوشته هایشان موج میزند و یک جهان را مجذوب خود کرده است مرسی بابت اجرای عالیتون و حس خوبی که بهمون دادید و مثل همیشه این کتاب صوتی را به علاقه مندان آقای ویکتور هوگو پیشنهاد میدهم
کتاب کوتاه و جالبی بود
نگاه به یک مسئله از دید نفر دیگر میتونه موجب کاهش خیلی از قضاوتها بشه.
شاید ما هم همشهری ایشان بودیم و در جریان جنایت ایشان قرار میگرفتیم به اندازه همون افراد از حکم اعدام ایشان خوشحال میشدیم ولی وقتی پای درددل ایشان قرار گرفتیم کاملا دید خصمانه را از دست دادیم
نگاه به یک مسئله از دید نفر دیگر میتونه موجب کاهش خیلی از قضاوتها بشه.
شاید ما هم همشهری ایشان بودیم و در جریان جنایت ایشان قرار میگرفتیم به اندازه همون افراد از حکم اعدام ایشان خوشحال میشدیم ولی وقتی پای درددل ایشان قرار گرفتیم کاملا دید خصمانه را از دست دادیم
به نام خدا
با گوش دادن به کتاب میتونید دقیقا خودتون رو جای این اعدامی قرار بدید. توصیفهای بی نظیر ویکتر هوگو داستان رو هرچه بیشتر جذاب میکنه و صدا گذاری و گویندهها هم که عالی بودند. به نوعی با شنیدن به این کتاب میتونید به نبوغ ویکتور هوگو پی ببرید و در کل عاشق کتاب خوندن بشید.
با گوش دادن به کتاب میتونید دقیقا خودتون رو جای این اعدامی قرار بدید. توصیفهای بی نظیر ویکتر هوگو داستان رو هرچه بیشتر جذاب میکنه و صدا گذاری و گویندهها هم که عالی بودند. به نوعی با شنیدن به این کتاب میتونید به نبوغ ویکتور هوگو پی ببرید و در کل عاشق کتاب خوندن بشید.
هر چند آقای ویکتور هوگو نویسنده مشهوری هستند اما واقعا چنین چیزی بعید از ایشون! انگار داره شنونده رو مسخره میکنه،
مگه اون شخص اعدام نشد؟ پس چجوری داستان به زبان خود معدوم بود و آن هم به زمان گذشته؟
اینجوری هم دو حالت داره اونم اینه که طرف اعدام نشده یا از اون دنیا روحش اومده تعریف کرده!
مگه اون شخص اعدام نشد؟ پس چجوری داستان به زبان خود معدوم بود و آن هم به زمان گذشته؟
اینجوری هم دو حالت داره اونم اینه که طرف اعدام نشده یا از اون دنیا روحش اومده تعریف کرده!
انتظار بیشتری از یه داستان با عنوانی اینچنینی و همچین نویسندهای داشتم.... مفهوم کلیشهای رو بیان میکرد و ارزشمند شدن چیزهای کوچک و عادیه زندگی هنگام زندانی بودن و تغییر دیدگاه انسان هنگام انتظار برای مرگ رو حکایت میکرد.... امتیازم فقط برای صدای دلنشین و خوانش عالیه آقای عمرانیه...
یک امتیاز کم میکنم چون داستان کامل نبود از لحاظ صدا خوب بود و خواندن یا گوش دادن این داستان را به دوستان ارشد و دکترا جزا و جرم شناسی توصیه میکنم. افرادی که در این رشته مشغول هستند به نکات خیلی ارزندهای پی خواهند برد و حتی به تازگی مقالهای جرم شناسانه نسبت به این کتاب در دست چاپ است.
