نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو
4.3
4834 رای
مثل همه آثار ویکتور هوگو زیبا بود. تمام جزییات گفته شده بود آنهم به بهترین شکل، می شد خودم رو در اون فضا تصور کنم. صدای گوینده آقای رضا عمرانی بسیار با فضای داستان همخوانی داشت و جذابیت داستان را صدچندان می کرد. دوستانی که دارند در مورد نظر قاضی و.... نظر می دهند، درنظر داشته باشید که اینجا داریم در مورد هنر و خلاقیت نویسنده برای بازآفرینی صحنه هایی از زندگی یک نفر نظر می دیم. اینکه به حق یا به ناحق شخصی داره اعدام میشه مورد نظر نیست. بازآفرینی احساس یک محکوم به اعدام و قلم نویسنده مهم است. با تشکر از کتابراه
کتاب وضعیتی رو توصیف میکنه که خیلی از ماها تجربه اش نکردیم و نخواهیم کرد. نکته قابل توجه پارادوکس عجیبیه که اعدامی در یک لحظه تجربه اش میکنه! اول که ترجیح میده بمیره تا حبس ابد بخوره ولی وقتی حکم اصلی رو متوجه میشه ارزو می کنه کاش قلبش در این دنیا بتونه یه روز بیشتر بزنه! قسمت جالب بعدی حایلی که بین خودش و دنیا اطراف بعد از شنیدن حکم احساس میکنه که میگن دیگه اسنون زیبا نیست تابش خورشید حس خوبی بهش ممیده و.... خیلی ترسناک و قابل تامل! اختمالا کسایی که در بستر مرگ هستن هم همچین سدی رو بین خودشون و دنیا اطراف احساس کنن!
اینکه خواننده این ابهام رو حتی تا بعد از ابهام داستان داشت که مگه جرم شخصیت اصلی چی بوده رو دوست داشتم.
از طرف دیگه، اینکه حکم اعدامش رو بعد از توصیف روز خوبی که در نظرش بوده رو گرفته اون رو توی یه شوک خاصی فرو میبره، به قول خودش، قبلش فکر نیکرده که جزوی از همین دنیا و مردمه و حالا دیگه نه، توی زندگی همه اتفاقای غیر منتظره پیش اومده و قطعا خیلی هم از ذهن خواننده تجربه چنین حسی غیر ممکن نیست.
به طور کلی از شنیدن این داستان لذت بردم و چون داستان کوتاهی هم هست و هم اثر ویکنور هوگو هست، پیشنهادم اینه که جتما این داستان رو گوش بدید.
از طرف دیگه، اینکه حکم اعدامش رو بعد از توصیف روز خوبی که در نظرش بوده رو گرفته اون رو توی یه شوک خاصی فرو میبره، به قول خودش، قبلش فکر نیکرده که جزوی از همین دنیا و مردمه و حالا دیگه نه، توی زندگی همه اتفاقای غیر منتظره پیش اومده و قطعا خیلی هم از ذهن خواننده تجربه چنین حسی غیر ممکن نیست.
به طور کلی از شنیدن این داستان لذت بردم و چون داستان کوتاهی هم هست و هم اثر ویکنور هوگو هست، پیشنهادم اینه که جتما این داستان رو گوش بدید.
از اجرای زیبای آقای رضا عمرانی واقعا تشکر میکنم. بسیار عالی.
داستان با توجه به کوتاه بودن بسیار عالی و با جزئیات عالی بیان شده. نکته جالب داستان خوشحالی مردم از اعدام یک انسان هست.
تفاوت نویسندگان بزرگ در همین نکتههای کوچک مشخص میشود که چگونه میتوانند حالت و احساسات یک فرد دیگر را به این خوبی انتقال دهند انگار که واقعا به جای او بودهاند.
توجه اعدامی در روزهای آخر زندگی به زیباییهای کوچک و جزئی مانند باریکههای نور خورشید یا گل زرد کوچک میل به زندگی در انسان را به خوبی نشان میدهد. حتی اگر مجرم و از نظر مردم جنایتکار باشد.
داستان با توجه به کوتاه بودن بسیار عالی و با جزئیات عالی بیان شده. نکته جالب داستان خوشحالی مردم از اعدام یک انسان هست.
تفاوت نویسندگان بزرگ در همین نکتههای کوچک مشخص میشود که چگونه میتوانند حالت و احساسات یک فرد دیگر را به این خوبی انتقال دهند انگار که واقعا به جای او بودهاند.
توجه اعدامی در روزهای آخر زندگی به زیباییهای کوچک و جزئی مانند باریکههای نور خورشید یا گل زرد کوچک میل به زندگی در انسان را به خوبی نشان میدهد. حتی اگر مجرم و از نظر مردم جنایتکار باشد.
همیشه در کل تاریخ بشر همین عمل را تکرار میکند، ندانستن قدر زندگی، تنها زمانی زیباییهای دنیا را میبیند که دیگر فرستی برای زیستن ندارند، همیشه بین درست بودن یا نبودن اعدام شک داشته و دارم، هم از جهتی این عمل وحشیانه به نظر میرسد و هم در بسیاری از موارد تنها راه رسیدن به عدالت همین اعدام است. مثلا در بسیاری از موارد مثل فردی که بسیار وحشیانه مرتکب قتل و جنایت میشود ویا حتی با تجاوز جنسی زندگی دختری را به فنا میدهد، شاید تنها مجازاتی که میتواند اندکی درد داغ دیده گان را التیام دهد همین اعدام است و شاید حتی کم هم به نظر برسد
این کتاب اثری بود که فارق از جرمی که اون فرد انجام داده سعی داشت این مفهوم به خواننده القا کنه که فردی که در بند قرار گرفته و جنایتی را مرتکب شده هم حق تجربه زندگی و فرصت دوباره و داره. هرچند عقیده شخصی من اینه که هر فرد جنایتکاری این نگاه گل و بلبل و به زندگی نداره که توجهش به مهربونی آدمها باشه و دنبال دیدن خورشید باشه و اون نگاه شاعرانه را داشته باشه. البته شاید در اون زمان که ویکتور هوگو این کتاب کوتاه نوشت مشکل زمانهاش بوده ولی دغدغه امروز ما نیست. ارزش یک بار گوش کردن و داشت. البته گوینده بسیار خوبی هم داشت. ممنونم. 🌹
کتاب، داستانِ غمگینی داشت. مرسی از صدای گوینده🙏🏻 قدر زندگی رو بدونیم. کسی رو قضاوت نکنیم. گاهی خودمون رو به جای دیگران تصور کنیم. خلاصه داستان: مردی که در زندان بود و فکر میکرد امروز روز خوبیه به اتاق قاضی میره و خبر اعدام اون رو اعلام میکنن وکیل میگه شاید بتونم حکم تورو به حبس ابد تغییر بدم و اقای اعدامی میگه روزی 100بار میمیرم اون موقع. از اتاق میاد بیرون همه چی براش بی رنگ و بی روح و بی معنی میشه و همه خوشحالن که اون اعدام میشه حتی بچه. 🙁ممنون از همه کسانی که برای این کتاب صوتی زحمت کشیدن. 🙏🏻💐
کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام یه روایت تلخ و تاثیرگذاره که ذهن آدمو درگیر میکنه هوگو تو این کتاب بدون اسم بردن از جرم یا قضاوت مستقیم فقط احساسات و افکار یه محکوم رو تو روزای آخرش نشون میده همین موضوع باعث میشه خواننده خودش قضاوت کنه و به ناعادلانه بودن مجازات مرگ فکر کنه سبک روایت خیلی قویه و فضای کتاب سنگین و غمانگیزه اما اگه دنبال داستانی با کشش و اتفاقات زیاد باشی شاید این کتاب برات یکنواخت بشه چون بیشتر روی ذهنیات تمرکز داره ولی در کل ارزش شنیدن داره مخصوصا با صدای گیرای رضا عمرانی
باید قبول کرد که اثرهای ماندگاری مثل نقاشی ها و کتاب های ادبی خاص هم یک زمان مشخصی دارند و بعد از گذشتن اون زمان جذابیت و قدرت خودشون رو از دست میدن. این کتاب برای من این چنین حسی پدید آورد. و اونطور که از این نویسنده بزرگ انتظار داشتم منو جذب نکرد که خب البته بخشی از اون هم به خاطر ماهیت این داستان هست که اساسا داستان کوتاه هست. اما خب اون هدفی که نویسنده به دنبالش هست و نمایش تیرگی و ظلم حاکم بر زندگی مردم در اون روزگاران رو به خوبی نشون میده و اون ادبیات اعتراضی به شرایط خفقان آورش رو نشون میده.
راستش خیلی متن و جملات و روال داستان برام جذابیت و هیجان دنبال کردن نداشت. خیلی خوشم نیومد و جذبم نکرد. شاید دیدگاه مشترکی با شخصیت داستان نداشتم که با او همراه و هم نظر باشم. تنها بخشی رو که به نظرم به واقعیت نزدیک بود واکنشهای حاضرین در دادگاه و سرک کشیدنهای همیشگی اطرافیان بود. ولی باز هم نمیتونستم درک کنم که از تلخی سرنوشت انسانها به هر دلیلی که باشه به دنبال هیجان و... باشم. چیزی از این داستان برای خودم نیاموختم. این طور حسی دارم.
اصل مطلب، فقط نگاه کردن به اعدامی و انزجار مردم نیس، این قضاوت قاضی بود که باعث شده بود داستان اتفاق بیفته، وقتی یه نفر که همه قبولش دارن اعلام قطعی میکنه که شخصی گناهکاره، ب خودی خود تخم تنفر نسبت ب مجرم تو دل بقیه کاشته میشه، مگه قانون رو کی نوشته؟! خوده ما
پس رحم و مروت آدما کجا رفته؟!
قسمت اخرش که ترجیح میداد اعدام بشه تا اینکه تا ابد تو زندان باشه از نظر عدهای جالبه ولی ب شدت تاسف برانگیزه، اون نباید امیدشو از دست میداد و تسلیم مرگ میشد هر چند حکم قاضی هم با رای محکوم، یکی بود
پس رحم و مروت آدما کجا رفته؟!
قسمت اخرش که ترجیح میداد اعدام بشه تا اینکه تا ابد تو زندان باشه از نظر عدهای جالبه ولی ب شدت تاسف برانگیزه، اون نباید امیدشو از دست میداد و تسلیم مرگ میشد هر چند حکم قاضی هم با رای محکوم، یکی بود
توصیف برام سخته بگم چه حسی دارم نمیدونم چی بگم ولی تنها چیزی که بدونم اینه که اعدام حکمی غیر انسانی و به گونهای پاداشی است برای مجازات شونده بهترین راه برای چنین مجرمانی شبیه سازی صحنه قتل برای خودشون هست بایک فرق که این شبیه سازی چند بار اتفاق بیفته تا مجرم واقعا بفهمه چه کاری کرده و دیگر به ذهنش هم خطور نکنه که مرتکب قتل بشه البته سخنم به دور از قتلهای غیر عمدی و جایز قتل هشت درباره داستان بخوام بگم مجذوب توصیف نویسنده از صحنه وحال و هوای ماجرا شدم گویی خود نویسنده محکوم به قتل بوده
چه قدرت قلمی.. واقعا بی دلیل نبوده که ویکتور هوگو انقدر اسمش درصدرهست.. لذت بردم وتوصیف فضای داستان به گونهای بود که خودم رو دراونجا حس کردم.. و بااینکه فرهنگها مخالفه.. چقدر توصیف حس وحال اعدامی وحالی که ازدیدن نورخورشید وگل و تماشای عکس العمل آدمها... قوی بود که من خودم روجای اون شخص حس میکردم.. کاری به اینکه مجرم بودیانه ندارم.. چون داستان کوتاه اغلب پایان بازداره... وخواننده دستش بازه درنتیجه گیری.. متاسفانه یاخوشبختانه.. ممنونم از گوینده خوبمون آقای عمرانی وتیم کتابراه ونشر ماه آوا
مثل همیشه، حسی که آقای ویکتور هوگو با نوشته هایش به خواننده یا شنونده منتقل میکند، بسیار زیبا و واقعی و شامل ریزترین نکات آن موقعیت است. یعنی آدم میتواند به خوبی آن شخصیت داستان که مردی محکوم به اعدام بود را درک کند و بتواند خودش را به جای او قرار دهد و دردها و افکاری که او را محاصره کردهاند را احساس کند.
یکی دیگر از مزیتهای این کتاب، پیامهایی اجتماعی است که در پشت داستان نهفته است و میتواند هر انسانی را به اندیشه وادارد.
بنظر من خوب بود و پیشنهاد میکنم.
یکی دیگر از مزیتهای این کتاب، پیامهایی اجتماعی است که در پشت داستان نهفته است و میتواند هر انسانی را به اندیشه وادارد.
بنظر من خوب بود و پیشنهاد میکنم.
از این کتاب آموختم که نباید زود قضاوت کرد، و امید بیخود نباید داشت، هیچ چیزی را نباید از روی ظاهرش، قضاوت کرد، در این کتاب، شخصیتی که محکوم به اعدام است فکر میکند شاید این مجازات از او برداشته شود، و نیز، معتقد است که حبس ابد بد تر از مرگ می باشد، اینجاست که باید، درک کنیم هر عملی که انجام میدهیم، باید مسؤلیت آنرا بر دوش بکشیم، خواه عمل ما نیک یا بد باشد، ونیز باید دانست که آزادی چیزی ارزشمندی است، تا اینجا که طرف حاضر میشود اعدام شود اما حبس ابد و زندان را نمی پذیرد.
این کتاب روایت درونی مردی محکوم به اعدام است که آخرین ساعات زندگی خود را در زندان طی میکند. ویکتور هوگو در این اثر، با بهره گیری از روایت اول شخص، کوشیده است تا ترس، اندوه و تنهایی یک انسان در آستانه مرگ را به تصویر بکشد و همزمان اعتراضی شدید علیه اعدام را بیان کند، که در اروپا و فرانسه جنبشهای پربحثی برانگیخت و سر و صدای بسیاری داشت. چه بسا در کتاب بیان نشده است که جرم مجرم چه بوده است ولی دربرخی مواقع مجازات اعدام مجازاتی به جایی است و بازدارنده است.
کتاب کوتاهی است در مورد یک زندانی که البته مشخص نیست چه جرمی مرتکب شده که مدتیست در زندان است و هنوز دنیا رو زیبا میبینه. ولی زمانی که حکم اعدام رو بهش اعلام میکنن دیگه دیدش به دنیا و محیط اطرافش عوض میشه و آدمهایی، حتی بچههایی رو میبینه که از اینکه قراره اعدام رو شاهد باشن خوشحالن. این داستان رو ویکتور هوگو زمانی نوشته که اعدام با گیوتین در فرانسه رایج بود و اون شدیدا مخالف این کار بوده و تلاش کرده با نوشته هاش و بعد بیانیهای که صادر کرده جلوی این کار رو بگیره
به نام خدا به عنوان کسی که در رشته حقوق تحصیل میکنه میگم امیدوارم زمانیکه یک قاضی برای حکم نهایی دست به قلم میشه یک لحظه چنین چیزی رو متصور بشه و خودش رو جای اون شخص بذاره و بعد حکم رو بگه آیا واقعا ما در حدی هستیم که بتونیم زندگیی موجود زنده یک انسان رو ساقط کنیم یا نه آیا اون مجرم در اون لحظه از بیشتر همه قدر زندگی رو نمیدونه؟ بنظر من انسانهای عادی خطرناک تر میتونن باشن تا این مجرم که الا تازه زیباییهای زندگی رو فهمیده ولی اونا هنوز میتونن اشتباه کننن.
واقعا هدف از انتشار چنین دست کتابهای داستانی توسط نویسندگان بزرگ چیه که نه سر دارند و نه ته؟ درست مثل برگ باد گابریل گارسیا مارکزنه مطلبی رو به آدم اضافه میکنند که حالت پند و آموزه داشته باشه نه شور و هیجان داستانی نه بیان علت و معلولی وقایعی چیزی، همینجوری با سر هم کردن چنتا جملهی ادبی و استفاده از تعدادی استعاره و تشبیهات کتاب هاشونو منتشر کردن، که به گمونم چنین اندیشهای رو تداعی میکنه که بیشتر سودای شهرت یا کمبود بودجه داشتند تا خلق اثری شگفت انگیز و جاودانه
خیلی کوتاه میگویم که اگر این کتاب صوتی فوق العاده را کسی گوش نکرده عمرش فنا شده است، یک کتاب صوتی با صداگذاری عالی و شخصیت داستانی فوق العاده که انسان را در لحظه لحظه اتفاقات داستان با خود همراه میکند و انسان را مجبور میکند تا تمام لحظات شخصیت اصلی داستان را در ذهن خود تصور کند و از آن گذشته انسان را به جایی میرساند که حتی احساسات شخصیت اصلی داستان را درک و حتی تجربه میکند، این کتاب صوتی فوقالعاده را از دست ندهید و حتما گوش کنید و مطمئن باشید که پشیمان نمیشوید.
جزییات خارق العادهای در یک داستان کوتاه توسط نویسنده جا داده شده، لحظاتی از زندگی یک فرد اعدامی که تا قبل از شنیدن حکم خودش و امیدی که به زندگی داره حتی به نور کم خورشید هم علاقه منو میشه ولی زمانی که حکم اعدام خودش رو میشنوه دیگ هیچ چیزی براش اهمیت نداره.
شخصی که داستان رو گوش میده یا میخونه احتمال بالا با مجرم همدردی میکنه و برای اون فرد دلسوزی میکنه.
درست یا غلط مجرم شخصی رو کشته و زندگی یک شخص دیگه رو گرفته، به امید روزی که همه چیز بهتر بشه ♡.
شخصی که داستان رو گوش میده یا میخونه احتمال بالا با مجرم همدردی میکنه و برای اون فرد دلسوزی میکنه.
درست یا غلط مجرم شخصی رو کشته و زندگی یک شخص دیگه رو گرفته، به امید روزی که همه چیز بهتر بشه ♡.
اهمیت کتاب تجربه مواجهه یک محکوم با برخی واقعیات قضائیست که برای سایرین تجربه نشده و قابل فهم و ملموس نیست. لذا تجارب استفاده از لذایذ و زیبائیها که روح را به پرواز درآورده و انسان را غرق شهوات روحانی میسازد در چنین شرایطی (شنیدن خبر محکومیت) کاملا رنگ باخته و در کسری از ثانیه تلویزیون رنگی پلاسما مجهز به آخرین تکنولوژیهای بصری در کسری از ثانیه تبدیل به 14 اینچ سیاه سفید و برفکی خواهد شد. که این مهم به بهترین نحو از ادبیات کتاب صادر میگردد.
این کتاب فقط 20 دقیقه است و تا صفحه 20 را قرائت میکند اما اصل کتاب خیلی بیشتر از ایناست (نزدیک 180 صفحه)، از کجا میتوان نسخه کامل را دریافت کرد؟
یکی از بهترین صداهایی بود که تا به حال شنیده بودم و مخاطب را درگیر احساسات میکرد، واقعا عالی بود و تبریک میگم بهتون بابت تولید این کتاب صوتی عالی
متاسفانه خیلی گشتم تا نسخه کامل این کتاب صوتی رو پیدا کنم اما نه در کتابراه و نه در مرجع اصلی این کتاب با صدای آقای عمرانی کامل نیست ایکاش کاملش را هم قرار بدهید ایکاش
یکی از بهترین صداهایی بود که تا به حال شنیده بودم و مخاطب را درگیر احساسات میکرد، واقعا عالی بود و تبریک میگم بهتون بابت تولید این کتاب صوتی عالی
متاسفانه خیلی گشتم تا نسخه کامل این کتاب صوتی رو پیدا کنم اما نه در کتابراه و نه در مرجع اصلی این کتاب با صدای آقای عمرانی کامل نیست ایکاش کاملش را هم قرار بدهید ایکاش
حقیقتا کتاب بسیار دلنشینی بود هم صدای گرم آقای عمرانی فوق العاده بود هم خود داستان که هر لحظه میتونستی اون لحظه و شرایط رو متصور بشی انگار که واقعا این نویسنده تو اون شرایط بوده و اینها رو نوشته انقدر که دقیق توصیف کردهدر هر حال این اولین کتابی بود که از این نویسنده توانمند میخوندم و واقعا مجذوبش شدم و حسرت میخورم که چرا الان باید بفهمم که انقدر این نویسنده توانا است و شروع به خوندن کتاب هایش کردم به هر حال واقعا لذت بردم و دوستش داشتم مرسی کتابراه🌹🌹
این کتاب از لحظه اول منوبرد وسط درد و ترس یک آدمی که فقط چند ساعت تا مرگش مونده ویکتور هوگو با قدرت عجیبی نشون میده که پشت هر محکومی یک انسانه با فکر و احساس و پشیمونی و عشق و این باعث میشه قضاوت کردن خیلی سخت بشه روایت کتاب انقدر تاثیرگذاره که ناخودآگاه خودت رو جای محکوم میگذاری و میبینی چطور هر لحظه براش کش میاد و به معنای واقعی کلمه شکنجه میشه کتاب کوتاهه اما ضربهای که میزنه سنگینه هوگو استاد نشون دادن زخمهای اجتماع و روح آدمیه این کتاب دوستداشتم
این کتاب انگار یه مشت محکم به دل و مغزه. تو چند صفحه کوتاه، هوگو کاری میکنه که انگار خودت توی سلول اون زندانی هستی؛ پر از ترس، امیدهای ریز و در عین حال ناامیدی محض. نثرش انقدر قویه که لحظهبهلحظه حسش میکنی. به نظرم نقطه قوتش اینه که نه فقط یه داستان، بلکه یه جور فریاد علیه مجازات اعدامه. فقط یه جاهایی حس کردم شاید میتونست یه کم بیشتر به گذشتهی شخصیت بپردازه. به هر حال، اگه دنبال یه کتاب کوتاه ولی سنگین و پرمعنا هستید، اینو از دست ندید!
این کتاب در واقع یه جور اعتراف یا خاطرات یک مرد (که اسمش رو نمی دونیم) هست که قراره فردا صبح اعدام بشه. کل کتاب رو از لحظه ای که حکم قطعی می شه تا لحظه آخر می نویسه. کتاب خیلی تکان دهنده ست. هوگو موفق شده به جای اینکه درباره ی قاتل حرف بزنه، درباره ی حق حیات حرف بزنه. کسایی که دنبال یه داستان کوتاه هستن که مغزشون رو درگیر کنه و یه تلنگر جدی بهشون بزنه، خوندنش واجبه. خیلی سریع خونده می شه ولی تا مدت ها فکر رو مشغول می کنه.
جذاب بود، خصوصا توصیفاتی که داشت و تشبیه آدمهای اطراف به کرکس… اینکه اون آدم یه روز صبح زیبا رو چجوری میدید، و توجه به احساسات انسانی اش… چیزی که شاید زیاد بهش دقت نکنیم و جهان رو از نگاه اون آدم نبینیم.
برای من به شخصه جذابترین مسئله این بود که به جرمش دقیق اشاره نشده بود و احتمال قتل بود اما میشد این قتل با تجاوز یا هرچیز دیگهای همراه بوده باشه یا حتی عمد باشه… و اینکه با این فرض به احساسات این آدم نگاه کنم، برام خاصش میکرد.
برای من به شخصه جذابترین مسئله این بود که به جرمش دقیق اشاره نشده بود و احتمال قتل بود اما میشد این قتل با تجاوز یا هرچیز دیگهای همراه بوده باشه یا حتی عمد باشه… و اینکه با این فرض به احساسات این آدم نگاه کنم، برام خاصش میکرد.
با این که داستان کوتاهی بود ولی خیلی تاثیر گذار بود یه جورایی انگار نویسنده میخواسته همه ما برای چند لحظه خودمون رو جای آدمایی قرار بدیم که به اعدام محکوم میشن که بفهمیم چطور توی یه لحظه همه چیز براشون تو دنیا رنگ میبازه. شاید دلیل اینکه نویسنده هیچ اشارهای به جرم مجرم نکرده این باشه که میخواسته خواننده بدون قضاوت کردن مجرم و بدون اینکه هیچ حس خوب یا بدی نسبت به فرد مجرم داشته باشه فقط احساس اون رو درک کنه
توصیه میکنم بشنوید.... می تونم بگم هوگو با یه دید روانشناسانه به یک محکوم به اعدام نگاه کرده، فردی محکوم که درون خودش جنگی طاقت فرسا رو تحمل میکنه از طرفی فشارهایی که از طرف قضات و هیات منصفه و همینطور از طرف مردم با زاویه دید کاملا" کینه توزانه وارد میشه... اینها میتونه از اعدام به مراتب سهمگین تر باشه (البته این قضاوت هم در نوع خودش خیلی احساساتی محسوب میشه) ولی در یه چالش جدید در رابطه با اعدام و اعدامی واردمون میکنه.
کتاب تکان دهندهای که با قلم هنرمندانهی ویکتور هوگو، مارو همراه میکنه با آخرین روزها و آخرین ساعات و دقایق یک محکوم به اعدام؛ به لحاظ نثر، روانشناسانه بودن و پرداختن به درونیات فرد محکوم عالی. نکتهی جالبی که خود ویکتور هوگو هم تو مقدمه روش تاکید میکنه بی نام و نشان بودن و میشه گفت فراگیر بودن این شخصیته، ای کاش هرکس که قرار بود زندگی فرد دیگری رو قضاوت کنه این کتاب رو میخوند، و حتی تو دانشکده حقوق جزو واحدهای درسی میبود!
سلام😊⚘
واقعا روز سختی رو گذرانده و داستان تلخی هست که از زبان فرد اعدامی نقل میشه و اینکه نمیشه قضاوت کرد چون جزئیات رو نگفته شاید اگر از زبان مردم نقل میکرد ما هم از اعدام مجرم خوشحال میشدیم
"داستان جزئیات محیط و احساسات رو به خوبی به تصویر کشیده و همچنین حالت اعدامی وقتی که بعد از اعلام حکم زبانش به سقف دهانش میچسبه و عرقی سرد بر پیشانیش میشینه و.... خیل خوب روایت کرده
از نویسنده و گوینده تشکر میکنم
واقعا روز سختی رو گذرانده و داستان تلخی هست که از زبان فرد اعدامی نقل میشه و اینکه نمیشه قضاوت کرد چون جزئیات رو نگفته شاید اگر از زبان مردم نقل میکرد ما هم از اعدام مجرم خوشحال میشدیم
"داستان جزئیات محیط و احساسات رو به خوبی به تصویر کشیده و همچنین حالت اعدامی وقتی که بعد از اعلام حکم زبانش به سقف دهانش میچسبه و عرقی سرد بر پیشانیش میشینه و.... خیل خوب روایت کرده
از نویسنده و گوینده تشکر میکنم
بسیار بسیار عالی، هوگو مانند همیشه به گونه ایی توصیف میکرد که گویی به دیدن یک تئاتر رفته ایی و تمامی وقایع را به وضوح و به صورت سه بعدی تماشا میکنی و حس میکنی. داستان بسیار جذاب که از امید و زیباییهای ساده جهان صحبت میکند که به چشم یک زندانی چقدر شگفت انگیز است و مردمی که جاهلند از این همه شگفتی و برای مرگ یک محکوم چه ذوق و اشتیاقی دارند. با تشکر از توجه شما و با تشکر از نشر ماه آوا و سایت کتابراه🌷
سلام دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم کتابهایی از این قبیل رو گوش کنید و برای چند دقیقهای شاید زندگی و حال و هوای یک زندانی را متوجه شوید شاید تصور کنید زندگی پشت میلههای زندان وقتی عاشق آزادی هست و پرتوهای نورخورشید تورا صدا میزننند چه رنگ و بویی دارد.
نکته جذابی و دوست داشتنی این کتاب برای من
امید بود همیشه امید داشتن شاید معجزه نکنه ولی تو میتونی حتی برای دقایقی زندگی را جور دیگری و ببینی روزنه عشق را دریابی
نکته جذابی و دوست داشتنی این کتاب برای من
امید بود همیشه امید داشتن شاید معجزه نکنه ولی تو میتونی حتی برای دقایقی زندگی را جور دیگری و ببینی روزنه عشق را دریابی
کتاب بدی نبود راجب مردی سخن گفته شده بود که در زندان است و منتظر حکم اعدامش است و به خوبی جزییات ذکر شده بود و همین جزییات داستان را طولانی تر کرده بودند و در نهایت روز محاکمه فرا می رسد و حکم اعدام مرد صادر می شود و تلاش های وکیلش که میخواد حکم را به حبس ابد با کار اجباری تبدیل کند بی فایده است البته مرد هم حکم مرگ را به حبس ابد با کار اجباری ترجیح میدهد و دادگاه و مردم بی رحمانه او را به کام مرگ میفرستند.
سلام دوستان به راستی که همه ما خطا می کنیم، مجرم هستیم، بازداشت می شویم، قضاوت می شویم، محکوم می شویم، و در آخر به دست وجدانمان اعدام می شویم نکته آقای هوگو، استاد کشف دستمایه های ناب کشف نشده یا همان موضوع کلی داستان است که هرگز نویسنده های قبل از وی بدان نپرداخته اند چنان ناب ند که در سالهای بعد انتشار، داستان های اقتباسی بسیاری که سبک یا ژانر دیگری از داستان نویسی است، بر اساس آن ها به وجود آمده است.
این رمان حاصل یک ایدئولوژی جالب در خصوص زاویه دید انسان وابسته به شرایط مختلفه که چقدر میتونه نشئت گرفته از امید اون فرد باشه زندگی همه ما انسانها در مشابه این رمانه با موقعیتها و شخصیتهای متفاوت مانند وقتی که با خوشحالی به پیشنهاد شراکت با دوست عزیزمان گوش میدهیم و وانگهی میفهمیم در این معامله همه چیز به ضرر ماست؛ اینک که در این کتاب دیدگاههای یک اعدامی را میشنویم و با زندگی شخصی خود اتصالاتی را احساس میکنیم
سلامنام ویکتور هوگو بر روی پیشانی هر کتابی که باشد دیگر جای نقد و بررسی نمیذارد و خود مهر تاییدی بر بی نقص بودن آن اثر است؛ کتاب بسیار زیبا بود و میشد در داستان غرق شد و با همه جزئیات زیبایی که آقای هوگو آنها را به تصویر کشیده بود با شخصیتهای داستان همراه شد و در کنار زیبایی این کتاب صدای راوی عزیز آقای عمرانی هم آنقدر به این کتاب میآمد که آدم میخواست نه تنها یک بار بلکه بارها و بارها آن را گوش کند.
به نظرم کتاب خوبیه در حد این که یکبار بخونی اما هیجان خاصی نداشت
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
نگاهی به زندگی یک زندانی محکوم به اعدام بدون اینکه از جرم او نامبرده شود واقعا تجربه خوبی بود، چون در این حالت انسان میتواند خودش را جای فرد زندانی بگذارد بدون اینکه فرد زندانی را قضاوت کند و زندگی را از دید او تا حد اندکی تجربه کند. آخر داستان نیز واقعا جالب بود هنگامی که یک انسان صرف نظر از جرم او دارد به آغوش مرگ میرود، انسانهای دیگر اینگونه خوشحال و خندان پشت سر او راه میافتند تا مرگ او را ببینند.
داستان جالبی بود ولی اخرش انتظار داشتم جذاب تر و یا غمگین تر باشه... بنظرم اونجا که محکوم از اعدامش راضی تره به حبس ابد؛ باید داستان شرط بندی و خوند تا درک بهتری داشت نسبت به موضوع... و یا اونجا که میگه هیئت منصفه تنها افرادی بودن که نمیشد فهمید از اجرای حکم راضی هستن و حالتی خواب آلود دارند باید فیلم ۱۲ مرد خشمگین را دید تا تصور بهتری نسبت به این قضیه داشت و حس کاملی را تجربه داشت.
داستان جالبی بود و به قلم ویکتور هوگو و خوانش زیبا رضا عمرانی ارائه دل انگیزی بود که بر افکار مخاطب غالب میشد و نه تنها آن را مشتاق ادامه ماجرا میکرد بلکه از دید گاه مجرم به نگارش در آمده بود و این جز استثنائات بود چرا که اغلب اوقات ما از دید قاضی و حاکم و مردم عادی و شایدهم هیات منصفه به داستان جرائم مینگریم و حالا، این داستان ما را از دید محکوم همراهی میکند و این بسیار مهیج تر است
کتاب خوبی بود ولی خیلی کوتاه اصلا نه سری داشت نه ته نه معلوم بود از کجا شروع شد و از کجا تموم شد به این اسم کتاب میخورد کتابی شبیه به برادران کارامازوف. مرگ ایوان ائلیچ وازجمله اینا باشه ولی هیچ مفهومی به ذهن من نرسید شاید اشتباه از من بوده باشه ولی به نظر من با گذاشتن وقت بیشتر بهتر میشد و کتاب اصلی ۱۶۳صفحه هست این بصورت کل خلاصه بود یا بهتر بود در عنوانش ذکر بشه خلاصه این کتاب
این اثر کوتاه اما تکاندهنده، فریادی انسانی علیه مجازات اعدام است. ویکتور هوگو در قالب یادداشتهای روزانهی یک مرد ناشناس محکوم به مرگ، ذهن و روح او را از لحظهی صدور حکم تا انتظار اجرای آن به تصویر میکشد. آخرین روزِ یک محکوم به اعدام» بیانیهای قدرتمند درباره حق زندگی و کرامت انسان است. اثری کوتاه اما عمیق، که انساندوستی و ادبیات متعهد قرن نوزدهم را در خالصترین شکلش به نمایش میگذارد.
سلام. به عنوان کسی که چندسال پیش سرش یکی عدام شد میگم واقعا کشوندم ب خاطرات گذشته و حالم رو بد کرد حسم بدشدکاش اون مردمی که دنبال دیدن اعدام بقیه هستن یک لحظه طناب دور گردن خودشون احساس کنن خودشون بزارن جایی طرف و خانوادش 😞🩵بی صبرانه منتظر قسمت بعدیش هستم هرچند که بجز گریه و ناراحتی برام چیزی نداره ب عنوانی کسی که محقق ذهن هستش خیلی درعالم خلسه واقعا حس حال طرف میشه احساسش کرد که چی میکشیده
آخرین روز یک محکوم به اعدام (به فرانسوی: Le Dernier Jour d'un Condamné)، رمان کوتاهی از ویکتور هوگو است؛ که در سال ۱۸۲۹ منتشر شد و احساساسات یک محکوم را به استادی بازگو میکند این بذرها سالها بعد منجر به توقف چنین امری شد. با تشکر از کتابراه عزیز و هدیه اش، کتاب " آخرین روز یک محکوم به اعدام " اجرای آقای رضا عمرانی بسیار خوب بود و با تشکر از همه پدیدآورندگان این کتاب شنیداری ارزشمند.
این کتاب از لحاظ پرداختن به ایده و سبک نوشتاری جالب بوده و هست... حتی اگر سالها بگذرد... نگرش جزئی و موشکافانهای داشته که کمتر مخاطبی جذب آن نمیشود...
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
در رمان شاهد بی تفاوتیهای بسیاری از سوی کسانی هستیم که حکم اعدام را صادر کردهاند. انسانهایی که به آسانی حق زندگی را از یک شخص میگیرند و هیچ اهمیتی هم نمیدهند که چه بلایی بر سر محکوم و خانوادهاش میآید. افرادی که میتوانند به راحتی زندگی یک فرد را نجات بدهند (آن هم بدون اینکه هیچ ضرری به آنها برسد) اما بسیار بی رحمانه مهمترین حق هر انسان، یعنی حیات و زندگی را از او میگیرند.
این داستان به ما یاد میده که قدر لحظه به لحظهی زندگیمون رو بدونیم و از داشتههای کوچیک زندگیمون لذت ببریم و اینکه هیچوقت از حکم اعدام یک محکوم به مرگ اظهارخوشحالی نکنیم کمی انسانیت داشته باشیم و به این فکرکنیم که ممکن بود هرکدوم ازما جای اون فردمیبودیم بسیار عبرت آموز بود، با تشکر از آقای هوگو و گویندهی خوب آقای عمرانی🙏🌷

مردم هیجان خیلی کار هارو دارن بدون در نظر گرفتن احساسات و عواطف دیگری هیجان کاذب هیجان از سر جهل