ویکتور هوگو در آن سالهای خفقان برای تقبیح حکم اعدام و برای بیان احساس و دیدگاه یک فرد اعدامی این کتاب را نوشته است کتاب بسار کوتاهی که وقتی فردی منتطر رای دادگاه است کوچکترین جزئیات مثل تابیدن نور بر کف اتاق یا زیبایی یک گل و... به چشم فرد منتظر به حکم اعدام میآید و وقتی وکیل مدافع به فرد متهم میگوید ما موفق میشویم که حتما حکم حبس ابد با کار اجباری را بخاطر عدم عمد بودن دریافت خواهی کرد و متهم با عصبانیت میگوید حکم اعدام بهتر از این حکم است و وقتی رای را از قاضی میشنود که اعدام است در حالیکه انتظار آزادی را دارد زبانش بند میرود و نمیتواند حتی مخالفت خود با حکم اعلام شده را بیان کند و متاسفانه وکیل آن هم بخاطر حرفی که چند دقیقه پیش گفته است مخالفتی بیان نمیکند و از آن جا به بعد دنیا سیاه میشود و هیچ رنگ دیگری وجود ندارد.
با خواندن این کتاب کمی میتوان حس همدلی و درک کردن افراد را دریافت متوجه و از آن آگاه شد.
امیدوارم با افزایش سرانه مطالعه کشورم روزی شاهد باشیم که تمامی افراد کتاب خوان هستند.
با خواندن این کتاب کمی میتوان حس همدلی و درک کردن افراد را دریافت متوجه و از آن آگاه شد.
امیدوارم با افزایش سرانه مطالعه کشورم روزی شاهد باشیم که تمامی افراد کتاب خوان هستند.