اولین کتابی که از اقای داستایوفسکی خوندم رمان جنایات و مکافات بود این رمان انقدر طولانی بود که قید خواندن بقیه کتابهای داستایوفسکی را زده بودم ولی با دیدن راوی کتاب آقای تایماز رضوانی وسوسه شدم که به رمان گوش بدم که خیلی از اجرای ایشون و بقیه راویان و اجرای کتاب لذت بردم و واقعا اجرای کتاب فوق العاده بود.
داستان کتاب حول نامه نگاری دو شخصیت بود که باهم نسبت فامیلی دور داشتند و بهم محبت میکردند مرد بارها تاکید میکرد که شما مثل دختر من هستید ولی دختر همچین حرفی نمیزد و اوایل رمان نوع رابطه مشخص نبود یا پیچیده بود هر دو فقیر و واقعا بیچاره با گذشتهای پر از تلاطم مخصوصا واروارا ولی پر از امید و تلاش و در حال کمک کرذن بهم، نهایتا دختر از کار زیاد و فقر بیمار میشه و یکی از فامیلهای دورش که البته در حقش هم ظلمهایی کرده بوده میاد و ازش خاستگاری میکنه
بعد ازین اتفاق بنظر میاد که رابطه این دو نفر مشخص تر میشه و بیشتر از پدر دختری شبیه عاشق و معشوق میشه
تا آخر کتاب منتظر موندم که اون اتفاقی که افتاد نیفته ولی متاسفانه دختر با فامیل خشنش ازدواج کرد و رفت و ماکار منفعلانه شاهد اتفاقا نشست.
ناراحت کننده بود ولی سرنوشت رو نمیشه عوض کرد.
داستان کتاب حول نامه نگاری دو شخصیت بود که باهم نسبت فامیلی دور داشتند و بهم محبت میکردند مرد بارها تاکید میکرد که شما مثل دختر من هستید ولی دختر همچین حرفی نمیزد و اوایل رمان نوع رابطه مشخص نبود یا پیچیده بود هر دو فقیر و واقعا بیچاره با گذشتهای پر از تلاطم مخصوصا واروارا ولی پر از امید و تلاش و در حال کمک کرذن بهم، نهایتا دختر از کار زیاد و فقر بیمار میشه و یکی از فامیلهای دورش که البته در حقش هم ظلمهایی کرده بوده میاد و ازش خاستگاری میکنه
بعد ازین اتفاق بنظر میاد که رابطه این دو نفر مشخص تر میشه و بیشتر از پدر دختری شبیه عاشق و معشوق میشه
تا آخر کتاب منتظر موندم که اون اتفاقی که افتاد نیفته ولی متاسفانه دختر با فامیل خشنش ازدواج کرد و رفت و ماکار منفعلانه شاهد اتفاقا نشست.
ناراحت کننده بود ولی سرنوشت رو نمیشه عوض کرد.