کتابی فلسفی، عاشقانه و روانشناختی با سیری کُند اما شیرین، اولش ممکنه حوصله تون رو سر ببره ولی داستانش در عین سادگی کمی کشش هم داره. قهرمان داستان زنی به نام اِستر است که عاشق مردی میشه که احساس روشنی به اون نداره، رفتارهاش ضد و نقیضه، گاهی عاشقانه و به ناگاه کاملا سرد و بی تفاوت،، رفتارهای بی تفاوت و چشمهای کور از عشق طرف دیگر به طوری که واقعیتها رو درست نمیدید خیلی کلافهام میکرد اما از حق نگذریم عشق واقعا انسان رو ضعیف و کور میکنه. اِستر هر بار سردی مرد رو میبینه اون رفتار رو توجیه میکند و به امید عشق ادامه میدهد.
کمکم این رابطه باعث آسیب روحی و از بین رفتن عزتنفسش میشه اما حتی ذرهای از عشقش کم نمیشه
این کتاب نشون میده چطور آدمهای عاشق خودشون رو فریب میدند، داستانی ساده ایه، در عین حال نگاه عمیقی به روابط ناسالم داره. ترجمه و نثر روانی داره و راوی بسیار خوب داستان رو روایت میکنه. ممنون از کتابراه عزیز و عوامل سازنده این کتاب
کمکم این رابطه باعث آسیب روحی و از بین رفتن عزتنفسش میشه اما حتی ذرهای از عشقش کم نمیشه
این کتاب نشون میده چطور آدمهای عاشق خودشون رو فریب میدند، داستانی ساده ایه، در عین حال نگاه عمیقی به روابط ناسالم داره. ترجمه و نثر روانی داره و راوی بسیار خوب داستان رو روایت میکنه. ممنون از کتابراه عزیز و عوامل سازنده این کتاب