نقد، بررسی و نظرات کتاب دختری با چشمان توخالی - چارلی دانلی
4
20 رای
حانی
۱۴۰۴/۰۸/۰۱
10
✅ نقاط قوت شروع قوی و همراهی با شخصیتی که تحت فشار شدید بوده و زندگی اش از هم پاشیده است؛ این امر باعث می شود خواننده با همذات پنداری وارد داستان شود. طرح معمایی جذاب: گذشته ای مرموز، رسانه هایی که قضاوت کرده اند، و بازگشت به گذشته برای کشف حقیقت — همه اینها عنصرهایی هستند که علاقه مند به جنایت/معما را جذب می کنند. پرداخت به مسائلی فراتر از صرفاً جنایت: تأثیر رسانه ها، برچسب گذاری افراد توسط اجتماع، و ترومای روان شناختی شخصیت. نقاط ضعفطبق نقدها، ممکن است برخی مخاطبان احساس کنند پایان داستان یا برخی گره ها به صورت کامل باز نشده اند یا انتظارات از معما با چیزی متفاوت مواجه شود. حجم توقعات بالا: وقتی از شخصیت «تنها بازماندهٔ قتل خانوادگی» استفاده می شود، مخاطب ممکن است انتظار داشته باشد تمام زوایا و آلترناتیوها بررسی شود؛ اگر این اتفاق در حد انتظار رخ ندهد، ممکن است احساس کمبود شود. ممکن است ریتم برای خوانندگانی که به قصه های جنایی صرفاً معمایی علاقه مند هستند، کمی متفاوت باشد (بیشتر روان شناختی / رسانه محور).
توی تمام کتابهای چارلی دانلی که خوندم این کتاب ضعیفترینش بودیهو انقدر شخصیت وارد داستان میشد که آدم گیج میشدالبته یه غافلگیری داشت اما نه در حدی که آدم انگشت به دهان بمونه من چندین و چندبار کتاب رو رها کردم اما در نهایت به خاطر نداشتن کتاب خوب جهت مطالعه در ایام بی اینترنتی برگشتم خوندم و تمامش کردم اما هیچ لذتی ازش نبردمنه از مسیر مطالعه نه از نتیجه و پایان بندی کتاب روند داستان خیلی کند و یکنواخت بود و شوق خوندن رو در آدم بیدار نمیکردبه نظرم برای جنایی خون های حرفه ای مطالعه ش لذت بخش نباشه البته خب بازم کتاب سلیقه ای هست شاید یکی دیگه دوست داشته باشه خلاصه که جالب نبود البته به نظر من کتابهای دیگر این نویسنده خیلی بهتر بودن این هیچ هیجانی نداشت هیجانش فقط همون صحنه قتل ابتدای کتاب بودبعدش یکنواخت و کسل کننده شد
داستان درباره دختر جوانی به نام الکساندرا کوینلان است که وقتی الکساندرا چندروز به هیجده سالگیش مونده بود یه ناشناس با بارانی بلند شبانگاه به خونه شون میاد وپدر ومادر وبرادرش رو میکشه و الکساندرا با هفت تیری در دست کنار اجساد خانوادهاش پیدا میشه و به عنوان قاتل خانوادهاش دستگیر میشه اما با کمک وکیل ماهری بیگناهیش ثابت میشه برای ادامه تحصیل به دانشگاهی در انگلستان میره و ماجراهاش شروع میشه. داستانی با تعلیق بسیار وپر هیجان و به سبک خیلی جذابی نوشته شده. فصلهای کوتاه با اتفاقات هیجانی. شیوه داستان نویسی نویسنده شباهت زیادی به فیلمنامه نویس بزرگ سیدنی شلدون دارد و موقع خواندن فکر میکنید مشغول تماشای فیلم تریلری هستید. داستان جذاب و سرگرم کنندهای هستش
الکس دختری است که در یکشب خانواده اش را ازدست می دهد و اسلحه ایی که با آن شلیک شده در دست او قرار گرفته، اوباید ثابت کند قاتل نیست وقاتل واقعی را پیداکند، از نوع کارهای شلدون که تا اواسط داستان اشخاصی به داستان می پیوندند که به جذابیت آن می انجامد و به روایت بهتر آن کمک می کند، بااین حال داستان شلوغ نیست وسردرگم نمیشوی، وبتدریج زیباتر میشود.
