معرفی و دانلود رایگان کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه

عکس جلد کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه
قیمت:
رایگان
۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome

برای دانلود قانونی کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

برای دانلود قانونی کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه

کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه نوشته‌ی معین فرد، رمانی هیجان‌انگیز و جذاب است که قهرمان آن حافظه‌ی خود را از دست داده و همه‌ی انسان‌ها قصد کشتن او را دارند. قهرمان داستان در دوره‌ای به سر می‌برد که فجایع بزرگ، تمدن‌های انسانی را از بین برده است.

درباره‌ی کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه

رمان جذاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه نخستین جلد از این مجموعه محسوب می‌شود. در ابتدای این رمان، شخصیت اصلی داستان چشمانش را باز می‌کند و خود را بالای ساختمانی می‌یابد که قصد خودکشی دارد. او نمی‌داند چرا آن‌جا آمده و چرا می‌خواهد به زندگی خود خاتمه دهد. او حتی اسم خود را هم به خاطر نمی‌آورد! شخصیت بی‌نام داستان، منفورترین انسان روی زمین محسوب می‌شود و سایر انسان‌ها قصد کشتنش را دارند.

اما این تنها گره‌ی داستانی مجموعه‌ی سقوط مرگبار نیست، بلکه دنیایی که انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند هم دگرگون شده است. هیولای جهش یافته‌ی بزرگی در آسمان پرواز می‌کند، ماسه‌ها شهرها را ویران کرده‌اند، انسان‌ها داخل پناهگاه‌ها زندگی می‌کنند و گلوله‌ها از زندگی انسان‌ها باارزش‌تر هستند.

هیولاها و موجودات عجیب بر کره‌ی زمین حاکم شده‌اند و شب‌ها در اطراف پرسه می‌زنند اما او هیچ یک از این‌ها را به یاد نمی‌آورد. شخصیت اصلی داستان بدنش آهنی است اما نمی‌داند چرا با سایرین فرق دارد. او فقط یک جمله را تکرار می‌کند: رباتی که می‌خواست انسان شود.

در بخشی از کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه می‌خوانیم

او بریده‌بریده صحبت می‌کند. بادِ سردی که از ساختمان‌های تنها برمی‌خیزد، موهای تنم را سیخ می‌کنند. ناگهان وزش تند بادی مرا تکان می‌دهد. آن هیولایی که سرخ بال نامید شده، حالت تهاجمی به خود گرفته و با تمام قدرت بال می‌زند. صدای غرش بال‌هایش بیش‌تر شده است و باد برخواسته از بال زدنش، تعادلم را برهم می‌زند. دو چشمِ سرخ رنگ هیولا به من زل زده و دندان‌هایش را به من نمایش می‌دهد. ناگهان او دهانش را باز می‌کند و امواج غرشِ گوش خراشش، سلول‌های بدنم را می‌لرزاند. وقتی به خود می‌آیم، او را می‌بینم که با سرعت به سویم فرود می‌آید. پاهایم ناخودآگاه تکان می‌خورند و به سوی در می‌روم. «بدوین قربان! فرار کنین!»

او به ورگا می‌گوید: «فکر نکنم توی ساختمون با ما کاری داشته باشه. باید تا نصف ساختمون پایین بریم.»

صدای شکافته شدن هوا، داخل سرم طنین می‌اندازد. قدم‌های باقی مانده را با تمام سرعت طی می‌کنم. زمانی که به جلوی ورودی می‌رسم، سرخ بال آن قدر به ما نزدیک شده که تمام آسمان را پوشانده است. وقتی به پاهای کشیده و درازش نگاه می‌کنم، چنگال‌هایش را می‌بینم که مرا هدف قرار داده‌اند. ناگهان دستانش را از هم باز می‌کند. ناخن‌هایش به راحتی با یک حرکت ساده سرم را جدا خواهد کرد. چند قدم باقی مانده، تصاویر به صورت آهسته از جلوی چشمانم عبور می‌کنند. قبل از این که درون چنگال‌های تیز او اسیر بشویم، به ورودی می‌رسیم. هیولا در حالی که با عصبانیت می‌غُرد، از بالای ساختمان عبور می‌کند. بادی که از حرکت او به سوی ما برمی‌خیزد، ما را به چند پله پایین پرت می‌کند. گیج و منگ به در ورودیِ رو به پشت بام نگاه می‌کنم. آن هیولا چه نوع جانوری بود؟ ورگا چند پله پایین‌تر و مرد قد کوتاه کنارم سقوط کرده‌اند. «قربان حالتون خوبه؟»

او به کنارم می‌آید. وقتی می‌بیند که مشکلی ندارم، به نزدیکی درِ ورودی پشت بام می‌رود، انگار به دنبال سرخ بال می‌گردد. «این لعنتی از کجا پیداش شد؟ خیلی وقته که هیچ خبری ازش نبود.»

فهرست مطالب کتاب

طلوع
رویا
سرزمین مُرده
راهِ تاریک
بیابان برهوت
پناهگاه زندگی
زندان
آژیر
قسمت تاریک
برج مخابراتی
سیگنال گمشده
کُد
لباسِ آهنی
خواب تاریک
به سوی سرنوشت
سنگریزه‌ها
سرنوشت
من را پیدا کن
تونل زمان
دیوار سبز
دنیای جدید
ماسه‌های روان
پرنده‌ی بدون بال
شهرِ رویاها
من کی هستم؟
شهرِ شب
هاله‌ی سفید
طلوع تازه

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابکتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه
نویسنده
ناشر چاپیانتشارات خدمات فرهنگی کرمان
سال انتشار۱۳۹۸
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات505
زبانفارسی
شابک978-600-285306-6
موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان علمی و تخیلی ایرانی
قیمت نسخه الکترونیک

نقد، بررسی و نظرات کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه

محمدرضا
۵
۱۴۰۱/۰۵/۰۲
این کتاب فوق العاده بود. در این کتاب آینده زمین به تصویر کشیده شده است و دنیا به قدری تغییر کرده است که دیگر نمی‌شود خوب را از بد و دشمن را از دوست تشخیص داد. نویسنده به خوبی توانسته داستان را فضا سازی کند تا خواننده بتواند به طور دقیق و جزئی داستان را درک کند و از آن لذت ببرد. در ابتدا شخصی به نام کرادن که او را رییس خطاب میکنند قصد خود کشی دارد اما یکی از دوستانش به نام دراسول او را نجات میدهد و از دست کسانی که به آن‌ها خیانت کرده آمد فرار میکنند. در مسیر فرار اتفاقات زیادی برایشان می‌افتد و با افراد زیادی سر و کله می‌زند و سعی می‌کنند تا جان خود را نجات دهند و به پناهگاه برسند. در راه به زنی به نام سامیرانا بر میخورند و او نیز همراه آن‌ها میشود. در راه با یک شکارچی معامله می‌کنند تا راه را به آن‌ها نشان دهد. البته لایه ازون از بین رفته و نمیشود بیش از یک روز زیر نور آفتاب دوام آورد. آن‌ها بسیاری از هیولا‌ها و جهش یافته‌ها را از پیش رو بر میدارند و هر لحظه به سمت مقصد نزدیک تر میشوند. سر انجام وقتی به شهر ربات‌ها می‌رسند ارباب کرادن با حساب و کتاب هایش پی میبرد که دراسول به او خیانت کرده و به همین دلیل از شهر ربات‌ها بر خلاف اینکه از او استقبال زیادی به عمل آمده بود بیرون آمد و سامیرانا را دید که در توفان و میان گرد و خاک راه میرود اما کرادن به قدری عصبانی است که به او توجهی نمیکند و راه خودش را در پیش می‌گیرد. در کل این کتاب بسیار بی نظیر بود، بعد از اتمام این کتاب توصیه میکنم حتما جلد دوم را هم مطالعه کنید.
مائده صدقی
۵
۱۴۰۰/۱۰/۲۶
خدایا فوق العاده بود حرف نداشت
دنیایی که بعد از نابودی زمین به وجود میاد
همه چیز این کتاب جالب بود ولی خب تکانی هم وجود داشت
مثلا اینکه بهتر بود ریزانیس بجای اینکه جعبه رو باز کنه و بعد جبهه ب. یره و لج بازی کنه بهتر بود با جان و دل قدرت رو در اختیار می‌گرفت و ازش بهترین استفاده رو می‌برد حتی و
تصور رهبری کروم‌ها توسط ریزانیس یا کرادن شگفت انگیزه
همینطور هم در مورد سامیرانا اینکه دختری با این سن انقدر تجربیات راز‌های مختلف داشته باشه واقعا عجیبه من از سامیرانا خوشم میومد ولی انگار شخصیت این فرد رو کلا دروغ تشکیل داده باز خوبه شرافت داشت آخرش اعتراف کرد که اصلا از اون دنیا نیست
با وجود اینا بنظرم کتاب بشدت فوق العاده ایه اینا فقط تصورات و دیدگاه من برای ادامه داستان بود هر کس سلیقه و تفکراتی داره و ادامه داستان زندگی ریزانیس به نویسنده عزیزمون بستگی داره
پیشنهاد میکنم حتماااااا بخونید این کتابو
E.Am
۴
۱۴۰۱/۰۷/۲۷
رمان جذابی بود. بنظرم نقطه قوتش تخیل قوی نویسنده بود که اجازه نمیداد داستان کلیشه‌ای و قابل پیش بینی باشه، ولی شاید بشه گفت کنترل این تخیل قوی از دست نویسنده خارج شده و موضوعات زیادی به داستان اضافه شدن که گاهی درطول داستان باهم تناقض پیدا میکنن. مثل توانایی‌هایی که کرادن بعضی جاها داره ولی بعضی که جاها انگار نویسنده یادش رفته این شخصیت فلان توانایی رو داره. یا جریان نلاگ، برف سیاه، ماسک سیاه (که اول داستان هدف کرادن بود ولی بعد بحث جعبه سیاه میاد وسط). یا مثلا بحث دنیاهای موازی که خیلی ناگهانی پیش کشیده میشه. انگار داستان و شخصیتهای حداقل سه تا رمان با هم مخلوط شدن. فکر میکنم نویسنده توی خلق بعضی شخصیت‌ها و حوادث عجله کرده و شاید بهتر بود اونها رو به جلد‌های بعدی موکول میکرد. علاوه بر اون با اینکه میدونم رمان چند جلدی هست ولی باز هم این پایان برای جلد اول خیلی غیرمنتظره بود، درواقع نمیشه بهش گفت جلد اول... باید گفت مقدمه! دقیقا مثل سریال‌های نیم ساعتی که هرشب پخش میشن. فکر میکنم رمان با سریال از این جهت متفاوته و در انتهای جلد اول باید اکثر موارد مختومه شده باشن یا حداقل سرگردان رها نشده باشن. فکر میکنم انتهای جلد اول خواننده باید از این که تعدادی از سوال هایش جواب قانع کننده گرفتن خوشحال باشه و برای جلد دوم ذوق داشته باشه، ولی من به شخصه بعد از پایان جلد اول انقدر ذهنم سرگردان بود که حس میکردم میخوام (با کمال احترام) نویسنده را خفه کنم! این باعث میشه برای خوندن جلد دوم مطمئن نباشم چون اصلا حس خوبی نیست. البته این فقط نظر منه، ولی چیزی که کاملا مشخصه اینه که ایشون نویسنده توانایی هستن.
علی پارسا
۵
۱۴۰۱/۰۸/۱۲
با سلام خدمت جناب معین فرد و همکاران زحمتش کشش.
کتاب از جنبه تخیل خیلی زیبا هستش
و نکته‌ای قابل چشم گیر هستش این است ک لحن بیان اقای معین فرد بسیار زیبا میباشد که هنگام صحبت کردن مخاطب همه‌ی جلوه‌ها رو جلوی صورتش نمایان میکند
نکته‌های دیگر این کتاب:
((اعتماد)): میشه آموخت که حتی ب نزدیکترین
کسان در هر شرایطی نباید اعتماد کردن حتی کسانی ک جان شما را در سخت‌ترین شرایط نجات دهند
((خیانت)): کسانی ک دوست و همراه شما هستند و برایتان هر کاری که انجام میدهند مطمئناً برای منفعت خودشان اشت و در کوچکترین زمان به شما ضربه‌ای میزنن که جبران ناپذیر باشد با اوج ناباوری. در حالی که حتی اگر هیچ کس را بجز انها نداشته باشی.
.
.
.
و شخصیت جذاب ((کرادن)) میباشد
امروزه با توجه با علم و تکنولوژی که انسان در حال خلق کردن ربات‌هایی هستند که کارها را دقیق تر و منظم تر انجام دهند با توجه به اینکه خیلی از افراد هستند که بخشی از از اعضای بدنشان همانند مچ. دست. انگشت پا و با هوش مصنوعی که به دست خود انسان است کنترل می‌شود چه بسا شخصیتی که کرادن دارد میتوان تحسین برانگیز بود استفاده از از اینکه این چنین شخصیتی در این کتاب باشد
.
.
. خوشبختانه این کتاب به قدری از نظر تخیلی جذاب است که خیلی بیشتر از اینها میشود از این کتاب صحبت کرد
.
.
.
به امید پیشرفت در جامعه کتاب نویسی و نشر دادن آن
.
.
. خسته نباشید
آناهیتا رضایی
۵
۱۴۰۳/۰۱/۱۷
ممنونم از نویسنده که همچین کتاب جذابی را رایگان در دسترس ما گذاشته تا بخونیم و ازش لذت کافی را ببریم واقعا دستتون درد نکنه این کتاب واقعا بی نظیر و جذاب و باحال بود فضاسازی و شخصیت پردازی قدرتمندی داشت و نویسنده به خوبی تونسته بود داستان را به گونه ای پیش ببره که برای خواننده غیرقابل تصور باشه و از خوندن اون اصلا و اصلا خسته نشه این کتاب در اصل میتوان گفت که درباره آینده انسان ها است این کتاب به آسانی مرا غرق خود کرد پندی که میتوان از این کتاب گرفت اینه که: چگونه هویت و شخصیت افراد میتواند در نحوه زندگی آن ها و رفتاری که از دیگران می بینند تاثیر بگذاره در کلِ این داستان شخصیت اصلی به دنبال هویت خودش است و می خواهد بداند که چی کسی است او میخواهد بداند که شخصیت او منفور است یا در واقع چیزی دیگر است؟ و به دنبال این موضوع ماجراهایش آغاز میشود نویسنده با قلمش در این داستان به خوبی مشخص میکند که ذهن خلاقانه و قدرتمندی دارد این رمان میتونم بگم که از رمان های خارجیخیلی جذاب تره اما حیف که مردم دنبال رمان های خارجی میرن به جای رمان های جذاب ایرانی واقعا حیفه که فیلم یا سریالی از روی این داستان ساخته نمیشه از این داستان میشه سریال یا فیلم جذاب و باحال و زیبایی ساخت اما واقعا چه حیف که در کشور ما به این موضوع اهمیتی نمیدن امیدوارم که روزی به این موضوع اهمیت بدن و ارزش قائل بشن اما در حال حاضر کسی دست به چنین کاری نمیزنه و اینکه بیصبرانه منتظر آثار بعدی شما نویسنده گرامی آقای معین فرد هستم و واقعا قلم بسیار عالی و تخیلی بسیار قدرتمند و استعداد بی نظیری دارید ممنونیم کتابراه
Parmiss
۵
۱۴۰۱/۱۰/۳۰
وقتی این کتاب رو با رمان‌های دیگه خارجی مقایسه میکنم... متوجه میشوم‌ در سطح برخی رمان‌های خارجی نوشته شده است... میشه گفت حتی بهتر... قلم نویسنده مرا با خود به دنیای ربات‌ها برد... ذهن خلاقش مرا به وجد آورد و برای ادامه خواندن مشتاقم میکرد... توصیف او از صحنه‌ها باعث میشد تصویر سازی کامل از کتاب از داشته باشم... افسوس میخورم اینکه بسیاری از مردم رمان‌های ایرانی را نمیخوانند و به این رمان‌های جذاب بها داده نمی‌شود... شاید اگه دنیای فیلم سازیمون قوی تر بود میتوانستیم ازش فیلم بسازیم... با رمان دونده هزارتو مقایسه میکنم که فیلمش هم ساخته شده... هر دو نویسنده صحنه‌ها را به خوبی توصیف کرده و ذهن خلاقشان باعث شده رمان‌هایی نو و بدون کلیشه ساخته شود... یکی از خوبی‌های این کتاب این بود که به هیچ وجه قابل پیش بینی نبود و هر لحظه خواننده را سورپرایز میکرد... ممنون از کتابراه و جناب آقای معین فرد.... منتظر رمان‌های جدید ازتون هستم🌹🤍
امیر
۲
۱۴۰۳/۱۱/۳۰
موضوع و داستان رمان فوق العاده بود اما *نقص‌ها و نقاط ضعفی* از سوی نویسنده به چشم میخورد: ● تصویرگری و توضیح فضا برای مخاطب ضعیف بود؛ مثلا یک تصوری از فضا و مکان وقوع پدیده داشتیم که با یک جمله نویسنده همه تصورات به هم میخورد. ● یاد آوری مطالب کم بود، مثلا یادمان میرفت این شخصیت که بود یا این کدام پناهگاه بود و گیج میشدیم. ● اسم‌ها شبیه و نزدیک هم، مثلا اسم پناهگاه‌ها مانند افق، زندگی، امید و... شبیه بود و چون یاد آوری کم بود نمیتوانستیم موضوع را بفهمیم. ● خیلی از بحث‌ها نیمه کاره ماند که البته این را میتوان به حساب چند جلدی بودن کتاب زد● بعضی از قسمت‌های داستان بسیار نامفهوم بود، مثل اون قسمت که راجب درب خروجی دیوار رادیو اکتیوی صحبت میشد و یا بسیاری از توضیحات و علت اتفاقات آخر داستان. در مجموع در مقایسه این کتاب با دو جلد جوینده و جانور امین فرد، به نظر بنده امین فرد بسیار قوی تر و بی نقص تر ظاهر شد.
اریا سپهر
۴
۱۴۰۳/۰۴/۲۵
نسخه صوتی کتاب بسیار عالی و مهیج بود.
از دنبال کننده‌های کتاب درخواست دارم حتماً برای پیشرفت و دلگرمی همچین نویسنده‌های با استعدادی حمایت خودشون رو دریغ نکنن. که این امر با خرید کتاب یا معرفی کتاب به دیگران و یا کامنت‌های موثر و خیلی روشهای مبتکرانه دیگه می‌تونه انجام بشه.
امیدوارم که جناب معین
فرد در ادامه مسیرشون موفق و پیروز باشند و از این همه استعداد و تخیل به شیوه صحیح و آموزنده استفاده کنند.
فقط دوتا نقد به کتاب دارم که امیدوارم جناب فرد جسارت بنده رو ببخشند. اول اینکه در بعضی از قسمت‌های کتاب، که کم هم نبودند، جناب فرد در توصیف شخصیت‌هایی که خلق می‌کردند بی حوصله به نظر می‌آمدند و سرسری تعریف میکردند، پیشنهاد من این هست که از خلق شخصیت‌های هرز چشم پوشی کنند وشخصیت‌هایی که تاثیری در داستان ندارند رو خلق نکنند و یا اگر خلق میکنند همونطور که جذاب و با حوصله تصویر کاراکتر‌های اصلی رو به ذهن خواننده القاء می‌کنند، در تعریف اون شخصیت‌ها هم، همین طور با حوصله و کامل کار کنند.
و دوم اینکه از این تخیل و هوش سرشاری که دارند در دل داستان برای فرهنگ سازی و نکات آموزشی کلیدی هم استفاده کنند تا وقتی هم وطنشون به پایان تالیف ایشون میرسه، علاوه بر لذت بردن از داستان پر از هیجان، مطالب فرهنگی دیگه‌ای هم یاد بگیره.
مثلاً می‌تونستن توضیح بدن که اگر انسانها بی‌تفاوت نبودند چقدر ماجرا فرق میکرد و کره زمین نابود نمی‌شد.
یا اینکه اگر مردم مهربان و دلسوز باهم همکاری کنند چه کارهای بزرگی میتونن انجام بدن و حتی انسانهای خالی از درک رو تغییر بدن و...
باسپاس
هاااااااااا
۵
۱۴۰۱/۱۱/۲۲
خدایا فوق العاده بود حرف نداشت دنیایی که بعد از نابودی زمین به وجود میاد همه چیز این کتاب جالب بود ولی خب تکانی هم وجود داشت مثلا اینکه بهتر بود ریزانیس بجای اینکه جعبه رو باز کنه و بعد جبهه ب. یره و لج بازی کنه بهتر بود با جان و دل قدرت رو در اختیار می‌گرفت و ازش بهترین استفاده رو میبرد حتی و تصور رهبری کرومها توسط ریزانیس یا کرادن شگفت انگیزه همینطور هم در مورد سامیرانا اینکه دختری با این سن انقدر تجربیات رازهای مختلف داشته باشه واقعا عجیبه من از سامیرانا خوشم میومد ولی انگار شخصیت این فرد رو کلا دروغ تشکیل داده باز خوبه شرافت داشت آخرش اعتراف کرد که اصلا از اون دنیا نیست با وجود اینا بنظرم کتاب بشدت فوق العاده ایهاینا فقط تصورات و دیدگاه من برای ادامه داستان بود هر کس سلیقه و تفکراتی داره و ادامه داستان زندگی ریزانیس به نویسنده عزیزمون بستگی داره پیشنهاد میکنم حتما ||||| بخونید این کتابو
ریحانه حق شناس
۴
۱۴۰۱/۱۰/۰۲
باسلام و احترام به جناب معین فرد نویسنده این رمان تخیلی جذاب. پس از نصب کتابراه این دومین کتابی بود که خواندم. تخیلی زیبا از زمان نابودی دنیا که انسان‌ها آن را با خودخواهی خود به وجود می‌آورند. در این داستان غیر قابل پیش بینی و پر کشش جملات با دقت و نهایت احساسات بیان شده بودند به صورتی که هرلحظه و با خواندن آن تصویر نیز در ذهن پدیدار می‌شود. سرگذشت رباتی که میخواست انسان شود انسانی که بازیچه‌ی سرنوشت شده بود. البته تناقض‌هایی در داستان وجود داشت که به وضوح خود را به رخ می‌کشند. موضوعاتی که اول و در بین بسیار بزرگ جلوه داده می‌شوند و سپس محو و در نیمه راه رها می‌شوند و موضوعاتی غیر منتظره و متناقض جایشان را می‌گیرند که باعث گمراهی و تردید خواننده می‌شوند و سوال‌های بی جواب زیادی به جای می‌گذارند. من این کتاب را پس از کتاب جوینده مخلوق جناب امین فرد خواندم. با اینکه موضوع‌ها یکی هستند اما اهداف و دنیای دیگری در پس آن‌ها مورد هدف قرار گرفته شده‌اند. در نظر من جوینده حتی با آن پایان غم انگیر به حقیقت بیشتر شباهت دارد، چرا که در دنیای ما فرافرگشت‌ها حضور ندارند... ظرافت خلق شخصیت و اتفاقات در آن کاملا حساب شده تر بود که من رو حساس تر و سطح انتظارم رو این گونه بالا برده بود. امیدوارم جلد دوم ابهامات جلد اول را در خود غرق کنند و حقیقت بیشتری نمایان شود.
رضا خردمند ساعی
۴
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
سلام الان دی ماه ۴۰۴ هست و من تازه جلد اول این کتاب رو خوندنم و نظرم دقیقا بر اساس همین جلد هست.
****هشدار اسپویل****
اول چرا نویسنده سعی کرده برای هر شخصیت داستان یک گذشته عجیب درست کنه؟ یکی فرمانده گروه دشمن، یکی از دنیای موازی، یکی ایمان بدون چون و چرا ؟ دوم چرا گروه مردان زنگ زده همچنان بعد
خاموش شدن رییسشون بهش وفادار بودن؟ اونهاذهمه ربات هستند و هیچ توضیحی برای این عمل ندارن. از اینم بگذریم چرا دارن به بدن رییسشون خدمت می‌کنند وقتی می‌دونن بدن تحت کنترل یک مغز دیگه هست؟ چرا مکعب رو به کسی میدن که می‌دونن فرمانده اونها نیست؟ این وفاداری ربات‌ها فقط به بدن رییسشون اصلا قابل دفاع نیست. اگه تلاش می‌کردم ذهن رییسشون برگرده و شکست می‌خورند همه چیز قابل قبول بود ولی اونها هیچ تلاشی برای بازگشت ذهن رییسشون نکردن و به جاش همه اختیارات رو شخصیت اصلی داستان دادن. واقعا اگه اون فرد شخصیت اصلی داستان نبود این قدرت بهش می‌رسید؟ خیر نمی‌رسید چون تمام سیستم پاور و هوش داستان این مورد رو زد می‌کنه و فقط اینجا زور نویسنده به اصل داستان فشار آورده و این قدرت رو بهش داده. حالا به داستان نمره میدم .شخصیت پردازی ۹ سیستم پاور ۷ (اسلحه‌های موجود مربوط به ۱۰۰ سال قبل و ربات‌ها مربوط به ۱۰۰ سال بعد هست. سیستم علمی اسلحه برابر با پیشرفت ربات‌ها نیست. انگار پیشرفت ساخت اسلحه در گذشته متوقف شده)
دنیا سازی ۵ (به خاطر اینکه سیستم غذا و بقا خارج از پناهگاه وجود ندارد، داخل پناهگاه سیستم دفاعی مربوط به ۱۹۵۰ هست در صورتی که با وجود پیشرفت بالای رباتی اونها باید حداقل پدافند لیزری می‌داشتند و....) تعلیق داستان ۹
سهیل
۳
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
۴ فصل از داستانو خوندم و باید بگم نه بد بود نه خوب بود اولین چیزی که زد تو ذوقم نوع داستان سرایی بود که بنظرم خیلی خشک و کتابی بود و به عنوان یه داستان اول شخص واقعا منطقی نبود کاراکتر اصلیه داستان توی افکارشم انقدر کتابی حرف بزنه انگار یه ربات داستانو نوشته، البته شایدم خود نویسنده از قصد اینجوری نوشته تا بخواد یه نشونه از ذهن رباتیه شخصیت اصلیه داستان بده ولی من زیاد خوشم نیومد از این نوع نوشتن وقتی داستان اول شخص روایت میشهگاهی داستان اوج میگرفت و میخکوبت میکرد ولی گاهی هم با پرداختن به چیزای خیلی بی اهمیت و جزئیات زیاد و دیالوگ‌های سطحی حوصلتو سر میبرد، مثلا یه جا زیادی از جزئیات یه اتاقی که فقط برای یه شب قرار بود توش باشن میگفت اما وقتی که وارد پناهگاه زندگی شدن واقعا محیط خوب توصیف نشد و کاملا گیج شدم توی تصویر سازی از پناهگاهشخصیت‌ها هم بنظرم خیلی سطحی یا بیش از حد احساسی بودن، به عنوان افرادی که ۲۰ سال تو یه جهان اخر الزمانی هر روز با مرگ و هیولا‌ها و انسان‌های دیگه میجنگیدن واقعا نباید بعضی رفتار هاشون انقدر خام و بچگونه میبود یا دیالوگ هاشون تا این حد سطحی یا احساسی میبود بخصوص دیالوگ‌های سام ولی نقطه قوت این کتاب خود ریشه و بنیه داستان بود که راجب یه فرد بدون حافظه بود که کل دنیا میخوان بکشنش و توی یه جهان اخرالزمانی اون کلید کلی معماعه درحالی که خودش جواب معماهاشو فراموش کرده چون حافظش پاک شده و کمتر داستانی با یه همچین ایده‌ی نوین و غیر تکراری‌ای نوشته میشه البته اوایل داستان بجز چند بخش یکم بخاطر جزئیات بی اهمیت زیادی حوصله سر بره ولی هرچی جلوتر میره انگار نویسنده مهارت بیشتری به خرج داده و کمی جالب تر میشه هرچند بازم گاهی دوباره جذابیتش افت میکنه
نجمه قربی
۵
۱۴۰۴/۰۹/۰۷
کتاب جالبی و باحالی بود واقعا عشق کردم. یک کتاب بود که وقتی میخونیش فکر می کنی داری یک فیلم زنده نگاه می کنی. داستان با یه چیز نا مفهوم شروع میشه. فکر می کنی کتاب مسخره آیی امّا امّا! بعدش میفهمی که کتاب خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی... خوبی است.
A Sharif
۴
۱۴۰۳/۱۲/۰۲
نقد کتاب «سقوط مرگبار: باران سیاه» اثر معین فرد
«سقوط مرگبار: باران سیاه» نخستین جلد از مجموعه‌ای علمی-تخیلی و پسا-آخرالزمانی به قلم معین فرد است. داستان در آینده‌ای نامشخص روایت می‌شود؛ جایی که فجایع بزرگ تمدن انسانی را در آستانه نابودی قرار داده‌اند. شخصیت اصلی، مردی است که حافظه خود را از دست
داده و در جهانی پر از هیولاها و انسان‌های جهش‌یافته به دنبال هویت واقعی خویش می‌گردد.
نقاط قوت:
فضاسازی دقیق و ملموس: نویسنده با توصیفات جزئی و هنرمندانه، جهانی تاریک و پر از چالش را به تصویر می‌کشد که خواننده به‌خوبی می‌تواند آن را تجسم کند.
داستان غیرقابل پیش‌بینی: روایت پر از پیچش‌های غیرمنتظره است که تا پایان، مخاطب را در تعلیق نگه می‌دارد.
پیام‌های عمیق انسانی: کتاب به مفاهیمی مانند اعتماد، هویت و بقا می‌پردازد و نشان می‌دهد که در دنیایی پر از خطر، اعتماد به دیگران می‌تواند چالشی بزرگ باشد.
نقاط ضعف:
پایان‌بندی سریع: برخی خوانندگان احساس می‌کنند که پایان داستان با سرعت زیادی روایت شده و نیاز به بسط بیشتری داشته است.
حس گیجی در طول داستان: فضای پیچیده و رازآلود داستان ممکن است در برخی قسمت‌ها باعث سردرگمی خواننده شود.
نتیجه‌گیری:
«سقوط مرگبار: باران سیاه» رمانی هیجان‌انگیز و تفکربرانگیز است که با فضاسازی قوی و داستانی پرکشش، مخاطبان علاقه‌مند به ژانر علمی-تخیلی و پسا-آخرالزمانی را جذب می‌کند. با وجود برخی کاستی‌ها، این اثر تجربه‌ای متفاوت و ارزشمند را برای خوانندگان به ارمغان می‌آورد.
Sin90
۵
۱۴۰۳/۱۱/۰۷
این کتاب فوق العاده بود در این کتاب آینده زمین به تصویر کشیده شده است و دنیا به قدری تغییر کرده است که دیگر نمیشود خوب را از بد و دشمن را از دوست تشخیص داد نویسنده به خوبی توانسته داستان را فضا سازی کند تا خواننده بتواند به طور دقیق و جزئی داستان را درک کند و از آن لذت ببرد. در ابتدا شخصی به نام که کرادن او را رییس خطاب میکنند قصد خود کشی دارد اما یکی از دوستانش به نام دراسول او را نجات میدهد و از دست کسانی که به آن ها خیانت کرده آمد فرار میکنند. در مسیر فرار اتفاقات زیادی برایشان میافتد و با افراد زیادی سر و کله میزند و سعی میکنند تا جان خود را نجات دهند و به پناهگاه برسند در راه به زنی به نام سامیرانا بر میخورند و او نیز همراه آن ها میشود. در راه با یک شکارچی معامله میکنند تا راه را به آن ها نشان دهد. البته لایه ازون از بین رفته و نمیشود بیش از یک روز زیر نور آفتاب دوام آورد آن ها بسیاری از هیولاها و جهش یافتهها را از پیش رو بر میدارند و هرا لحظه سمت مقصد نزدیک تر. میشوند سر انجام وقتی به شهر رباتها میرسند ارباب کرادن با حساب و کتاب به هایش پی میبرد که دراسول به او خیانت کرده و به همین دلیل از شهر رباتها بر خلاف اینکه از او استقبال زیادی به عمل آمده بود بیرون آمد و سامیرانا را دید که در توفان و میان گرد و خاک راه میرود اما کرادن به قدری عصبانی است که به او توجهی نمیکند و راه خودش را در پیش میگیرد در کل این کتاب بسیار بی نظیر بود بعد از اتمام این کتاب توصیه میکنم حتما جلد دوم را هم مطالعه کنید.
مشاهده همه نظرات 768

راهنمای مطالعه کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه

برای دریافت کتاب سقوط مرگبار 1: باران سیاه و دسترسی به هزاران کتاب الکترونیک و کتاب صوتی دیگر و همچنین مطالعه معرفی کتاب‌ها و نظرات کاربران درباره کتاب‌ها لازم است اپلیکیشن کتابراه را نصب کنید.

کتاب‌ها در اپلیکیشن کتابراه با فرمت‌های epub یا pdf و یا mp3 عرضه می‌شوند.

👋 سوالی دارید؟