معرفی و دانلود کتاب چشمهایت را ببند
برای دانلود قانونی کتاب چشمهایت را ببند و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب چشمهایت را ببند
یک جسد درون کانال آب افتاده است؛ جسدی که ملانی نمیداند برای کیست فقط از اینبابت که او آملی نیست، خوشحال است. او حالا دو معما را پیش روی خود دارد: آملی کجاست؟ جسد برای کیست؟ کتاب چشمهایت را ببند نوشتهی ترزا دریسکل تریلری هیجانانگیز است که مخاطبان خود را به پروندهای جنایی و معمایی وارد میکند. دخترکی هشت ساله که پدرش کارآگاه خصوصی است و بهتازگی تهدید شده، گم شده است. حالا پدر او و افسران پلیس در پی یافتن دختر هستند و ما نیز باید بکوشیم تا با ردیابی سرنخها، معمای گم شدن آملی را حل کنیم.
دربارهی کتاب چشمهایت را ببند
او در عرض یک ثانیه گم شده است. نه در فروشگاه حضور دارد، نه در اتاق پرو لباس و نه در دستشویی. سالی همهجا را جستوجو میکند و هرچه بیشتر میگردد، کمتر به نتیجه میرسد. شاید بهتر بود اجازه میداد آملی آن لباس سبز را بپوشد. حتی شاید لازم بود آن لباس را برای او بخرد تا شاید از رخداد آن حادثهی شوم جلوگیری کند. اگر فقط سی دقیقه زمان را به عقب برمیگرداند، محال بود برای پاسخ دادن به آن دعوتنامه و نگاه کردن به ساعتِ دعوت، چشم از آملی بردارد؛ اما هیچکدام از این اتفاقات رخ نداد. آملی گمشده است و این سرآغاز ماجرایی معمایی و جنایی است که کتاب چشمهایت را ببند (Close Your Eyes) نوشتهی ترزا دریسکل (Teresa Driscoll)، ما را نیز با این ماجرا همراه میکند.
چشمهایت را ببند تا او را ببینی
متیو یک کارگاه خصوصی است و البته پدرِ آملی و همسرِ سالی. سالی پیش از اینکه از شدت ترس و اضطراب در خیابان بیهوش شود، با متیو تماس میگیرد و این خبر شوم را که «آملی گم شده است» به همسرش میگوید. متیو پس از روبهرو شدن با این واقعه، برای نخستین بار در زندگیاش، بین خانواده و کار، خانواده را در اولویت قرار میدهد، دفترش را تعطیل میکند و بهسراغ همسرش و پیدا کردن دختر گمشدهاش میرود.

ترزا دریسکل در رمان معمایی چشمهایت را ببند، بزرگترین کابوسی را که میتوانیم تصور کنیم برای ما نمایان میسازد؛ کابوس گم شدن یکی از نزدیکانمان، آنهم در صورتی که مطمئن باشیم او را دزدیدهاند و جانش در خطر است. تریسا دریسکل به ما کمک میکند تا با استفاده از سرنخهای گوناگون و همراهی با متیو و همکارانش، بتوانیم رد و نشانی از آملی پیدا کنیم.
رمان جنایی و روانشناختی چشمهایت را ببند، ما را با یکی از افسران پلیس که از دوستان متیو است آشنا میکند. متیو قبل از اینکه کارآگاه خصوصی شود، در ادارهی پلیس مشغول به کار بوده و بعد از مدتی دوباره قصد دارد به شغل سابقش برگردد؛ اما این اتفاق قرار نیست بهسادگی رخ دهد. متیو در دوران کاریاش بهطور ناخواسته موجب کشته شدن افرادی شده و یکی از این افراد نمیخواهد اجازه دهد که او به ادارهی پلیس برگردد.
گذشتهی متیو بازگشته است
ملانی مدتی پیش نامهای تهدیدآمیز دریافت کرده که در آن، فردی تأکید کرده اگر متیو به ادارهی پلیس و بخش کاریِ ملانی برگردد، برایش عواقب خطرناکی بههمراه خواهد داشت. حالا ملانی حدس میزند که این نامه با گم شدن آملی ارتباط دارد و کسی که آملی را ربوده است، قصد ندارد این ماجرا را مسالمتآمیز به پایان ببرد. ملانی فعلاً نمیخواهد دربارهی وجود این نامه به متیو و سالی چیزی بگوید، اما متیو هنوز نتوانسته آن رویداد را که باعث کشته شدن یک پسر نوجوان شد، فراموش کند.
ترزا دریسکل ما را به پیچوخمهای پرتعلیق و رازآلود داستان جنایی چشمهایت را ببند وارد میکند و ذهن خواننده را از همان ابتدا درگیر میسازد، تا تکتک سرنخها، نشانهها و جزئیات پنهان را با دقت بررسی کنیم و میان حقیقت و فریب تمایز قائل شویم، و در نهایت از میان این مسیرهای گمراهکننده، بهترین و منطقیترین راه را برای کشف پاسخ معماها و رسیدن به حقیقت بیابیم.
کتاب چشمهایت را ببند با ترجمهی پروین فغفوری آذر در انتشارات گویا منتشر شده است.
کتاب چشمهایت را ببند برای شما مناسب است اگر
- از خواندن داستانهای معمایی که هر لحظه به اضطراب و ترس شما اضافه میکنند، علاقه دارید.
- دوست دارید در یک روند رمزگشایی و جستوجو در یک پروندهی جنایی و معمایی مشارکت و سرنخها را دنبال کنید.
- میخواهید با ماجرایی پر از تعلیق و دلهرهآور که دارای ابعاد روانشناسی نیز هست، مواجه هستید.
در بخشی از کتاب چشمهایت را ببند میخوانیم
داون میدوز در سامرست، درست در فاصلهی یکساعتی از محل بازجویی پیدا شده بود، اما آدام هنوز در راگبی بود و طول میکشید تا برسد. تصمیم او بود که آنها در محل زندگیشان دستگیر و برای بازجویی به ادارهی پلیس منتقل شوند. در این حین، تعدادی از مأموران نیز املاک و داراییهای زن و شوهر را بررسی میکردند.
همانطور که داشت جلسهی بازجویی از داون میدوز را در ذهنش برنامهریزی میکرد، متوجه شد که زمان تصمیمگیری در مورد آخرین نامهی ناشناس فرارسیده است. نامهای که با متیو درمیان نگذاشته و سم تنها فرد گروه بود که از آن خبر داشت. در آن لحظه، نقشهی ملانی این بود که با نشاندادن نامه به داون او را بترساند و وادار به حرفزدن کند. در این صورت میتوانست به رؤسایش بگوید که چرا تابهحال سکوت اختیار کرده و نامه را پنهان نگهداشته بود.
البته چنین چیزی واقعیت نداشت. وقتی به نامه فکر کرد موجی از شرم و عصبانیت وجودش را فراگرفت. باید تلاشش را بهکار میبست تا از خودش محافظت کند و توضیح بدهد که چرا زودتر این نامه را به کل گروه اعلام نکرده بود. پیش از این از سوی سرپرست گروه به دلیل تعلل در رسیدگی به تجمع پارکاستیت توبیخ شده و بزرگترین نگرانیاش این بود که از پرونده کنار گذاشته شود؛ در این صورت دیگر چه کمکی میتوانست به متیو، سالی و آملی بکند؟
این بازجویی به هر نحوی که پیش میرفت، آخرین نامه باید به فایل دیجیتال پرونده اضافه میشد. احتمال زیادی وجود داشت که گروه تحقیق و مقامات بالاتر بپرسند که چرا زودتر از این نامهی جدید خبر نداشتیم؟ آیا بازپرس ارشد دیگری پرونده را برعهده میگرفت؟ ملانی از اینکه در مورد نامه چیزی به متیو نگفته بود خیلی پشیمان بود. اینکه برای تحقیقات بیشتر به اعضای گروه فشار نیاورده و تلاش نکرده بود تا داون را زودتر برای بازجویی بیاورند؛ ولی دیگر برای پشیمانی و فکرکردن به گذشته خیلی دیر شده بود.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب چشمهایت را ببند |
| نویسنده | ترزا دریسکل |
| مترجم | پروین فغفوری آذر |
| ناشر چاپی | نشر گویا |
| سال انتشار | ۱۴۰۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 367 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-312-315-3 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان جنایی و معمایی خارجی، کتابهای داستان و رمان روانشناسی خارجی |





















