نقد، بررسی و نظرات کتاب روزایی که مامان همیشه ناراحت بود - آنیا موبست
Aftab
۱۴۰۴/۱۱/۰۸
00
افسردگی دیگر واژه ای نا آشنا و عجیب نیست، اگرچه هنوز و چه بسا بیشتر از همیشه، سایه اش روی زندگی بزرگ و کوچک افتاده است. با این حال، برای ما بزرگ ترها هنوز زندگی و معاشرت با فرد افسرده سخت و پر از پیچیدگی است و گاه سخت و طاقت فرسا هم می شود. حالا فکرش را بکن که آن که با فرد افسرده زندگی می کند کودک باشد. کودکی که هنوز مفاهیم انتزاعی را درست نمی تواند درک کند و خودش را مرکز دنیا می داند. هرچه در این دنیا اتفاق می افتد برای او و به خاطر اوست. پس وقتی می بیند که پدر یا مادر یا یکی دیگر از مراقبان بزرگسالش همیشه غمگین و بی ذوق و بی حال است، طبیعی است که فکر کند دلیل این حال وروز خودش است. کتاب «روزایی که مامان همیشه ناراحت بود» به همین موضوع پرداخته و افسردگی را به زبانی ساده و با مثال هایی عینی به کودک تعریف کرده است. مهم تر اینکه نشان می دهد که مقصر وضع موجود او نیست. بزرگسال هم می تواند این کتاب را با کودک بخواند و هم می تواند خودش بخواند و یاد بگیرد در چنین شرایطی چگونه موقعیت را برای کودک توضیح دهد. یک اعتراف هم بکنم که خیلی دلم می خواست نویسنده ی داستان می بودم و کمی هیجان انگیزتر و ملموس تر می نوشتمش، هرچند همین الان هم کتاب فوق العاده ای است و طبق گفته ی تخصصی پایان کتاب، متأسفانه نمونه ای داخلی برایش نداریم. راه برای ما باز است که بیشتر به این موضوع بپردازیم و دنیای کودکان را امن تر کنیم.
