نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی مامان و مازیار - رعنا سلیمانی
3.8
61 رای
مرتبسازی: پیشفرض
A.asgari
۱۴۰۳/۰۵/۰۲
20
داستان خوبی بود داستان در باره ی مادری بود که بیوه شده بود افسردگی داشت از تنهایی ترسیده بود و عاشق شده بودو دخترش رو سدی جلوی ازدواج خود با مازیار میدید و بیشتر از ترس تنها شدنش بودیک برادر هم داشت که فکرش فقط رفتن به امریکا بود و رویای امریکا رفتن داشت خوشبختی رو اونجا حس میکرد معتاد شده بود و جلوی بچه حرفایی میزد یا کارهای میکرد که اصلا مناسب نبودو بعدا به جنگ میره ومیمیره و مادر ش بیشتر احساس تنهایی میکنه و افسردگیش بیشتر میشه مازیار هم که عاشق مادرش بود ولی حرفهای بقیه بیشتر براش مهم بود هر روز مادرشو ترک میکرد و باز برمیگشت انگار خسته شده بود از حس زیاد وابستگی زن به خودش مادری افسرده که یک روز به دخترش میگفت اگه تو نبودی با مازیار ازدواج میکردم اگه نبودی میرفتم امریکا و یک روز میگف منو تنها نذاریا خداراشکر که تورا دارم یه خانمی هم بود به اسم شنی که عاشق داییش بود و بعد از مرگ دایش کمتر بهش سر میزد و وقتی مادرش خود کشی کرده بود تنها کسی که میشناخت همون بودخیلی از پدرش سوال کرد ولی کسی جوابشو نمیداد اخرشم عکس شنی رو تویه روزنامه صفحه ی حوادث دید ممنون از کتابراه
این روایت بهطور ملموس به موضوعاتی همچون افسردگی، عشق و امید میپردازد و نشان میدهد چگونه انسان در مواجهه با سختیها میتواند به تصمیمات مهمی دست بزند.
سبک نگارش و روایت: رعنا سلیمانی با نثری روان و توصیفاتی دقیق، احساسات و تجربیات شخصیت اصلی را به تصویر میکشد. او با خلق فضایی احساسی و تأملبرانگیز، خواننده را درگیر دنیای درونی شخصیت میکند و بهخوبی پیچیدگیهای ذهنی او را نمایش میدهد.
نسخه صوتی: سحر خسروزاده با صدایی گرم و بیانی مناسب، احساسات و حالات شخصیت اصلی را بهخوبی منتقل میکند. کیفیت ضبط و تدوین حرفهای، تجربهی شنیداری لذتبخشی را برای مخاطبان فراهم میسازد.
نقد و بررسی: «مامان و مازیار» با پرداختن به موضوعاتی همچون افسردگی، عشق و امید، تجربهای ملموس از مواجههی انسان با چالشهای زندگی را ارائه میدهد. با این حال، برخی شنوندگان ممکن است انتظار جزئیات بیشتری در مورد پسزمینه و انگیزههای شخصیتها داشته باشند.
نتیجهگیری: این اثر با روایت صمیمی و محتوای تأملبرانگیز، تجربهای شنیداری ارزشمند برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه فارسی فراهم میکند. شنوندگان میتوانند با گوش سپردن به این داستان، به درک عمیقتری از پیچیدگیهای ذهن انسان و تأثیرات آن بر تصمیمگیریها و روابط دست یابند.
سبک نگارش و روایت: رعنا سلیمانی با نثری روان و توصیفاتی دقیق، احساسات و تجربیات شخصیت اصلی را به تصویر میکشد. او با خلق فضایی احساسی و تأملبرانگیز، خواننده را درگیر دنیای درونی شخصیت میکند و بهخوبی پیچیدگیهای ذهنی او را نمایش میدهد.
نسخه صوتی: سحر خسروزاده با صدایی گرم و بیانی مناسب، احساسات و حالات شخصیت اصلی را بهخوبی منتقل میکند. کیفیت ضبط و تدوین حرفهای، تجربهی شنیداری لذتبخشی را برای مخاطبان فراهم میسازد.
نقد و بررسی: «مامان و مازیار» با پرداختن به موضوعاتی همچون افسردگی، عشق و امید، تجربهای ملموس از مواجههی انسان با چالشهای زندگی را ارائه میدهد. با این حال، برخی شنوندگان ممکن است انتظار جزئیات بیشتری در مورد پسزمینه و انگیزههای شخصیتها داشته باشند.
نتیجهگیری: این اثر با روایت صمیمی و محتوای تأملبرانگیز، تجربهای شنیداری ارزشمند برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه فارسی فراهم میکند. شنوندگان میتوانند با گوش سپردن به این داستان، به درک عمیقتری از پیچیدگیهای ذهن انسان و تأثیرات آن بر تصمیمگیریها و روابط دست یابند.
کتاب صوتی مامان و مازیار نوشتهی رعنا سلیمانی است و خانم سحر خسروزاده آن را روایت کرده است. داستان را دختری که با مادرش زندگی میکند روایت میکند مادری که افسرده است و بی دلیل گریه میکند و دوست دارد با مازیار ازدواج کند و دخترش را مانع و سدی در مقابل این ازدواج میداند و دایی که معتاد است و جلوی خواهرزادهی کم سن و سالش مواد تزریق میکند و سودای رفتن به خارج را دارد و به سربازی میرود و در نهایت جنازهاش را میآورند و این باعث افسردگی بیشتر خواهرش میشود و با رفتن مازیار او بیشتر افسرده میشود و آخر هم خودش را میکشد و دختر میماند با دوست مادرش شهناز که او هم دیگر بعد از مرگ مامان کمتر به دختر سرمیزند تا اینکه او هم میمیرد و عکسش را برای شناسایی جسدش در صفحه حوادث روزنامه میاندازند و دختر در این دنیای بزرگ بی کس و کار و تنها میماند و نمیداند پدرش کیست و چه آیندهای در انتظارش است و.....
با تشکر از کتابراه عزیز و کانون فرهنگی چوک
با تشکر از کتابراه عزیز و کانون فرهنگی چوک
داستان در مورد زنی افسرده و غمگین است که با دختر کوچکش زندگی میکند او بسیار ناراحت و تنهاست و عاشق کسی به نام مازیار شده است اما همیشه احساس میکند که دخترش اضافی است و به او میگوید اگر تو نبودی من الان راحت با مازیار ازدواج کرده بودم. مازیار نیز عاشق آن زن بود اما به دلایلی از هم جدا شدند و مازیار به خارج یعنی آمریکا رفت زن دخترش را مقصر این اتفاق میدانست اما او تقصیری نداشت روزها گریه کرد اما یک بار خواب دید دخترش غیب شده پس بیدار شد و قدر دخترش را دانست فهمید تقصیر او آن زن یک برادر نیز داشت که معتاد شده بود و برای همین او را به سربازی و جنگ فرستاد تا سر به راه شود اما او در آن جا کشته شد. زن که بیشتر احساس تنهایی میکرد الها بعد خودکشی کرد. دختر که بزرگ شده بود و آن خاطرات گذشته را مرور میکرد فهمید که زندگی مادرش و او هیچ خوشی نداشتند.
با سلام و تشکر از کتابراهآنچه در کتاب صوتی مامان و مازیار نوشتهی رعنا سلیمانی میشنویم، داستانی از یک زندگی تاریک و نکبت بار است. راوی داستان، دختر کوچکی است که همراه مادرش زندگی میکند. نام این دخترک را نمیدانیم، اما میدانیم که او در دنیای کودکانهی خود بسیار تنهاست و اغلب اوقات مجبور است در نقش یک آدم بزرگ زندگی کند تا بتواند از پس کارهایش بربیاید. پدرش را زمانی که خیلی کوچک تر بوده از دست داده و حالا نه تنها هیچ خاطرهای از او ندارد، بلکه از بابت امتناع مادرش از توضیح دربارهی پدر، هیچ چیز از او نمیداند. گرچه نمیتوان چندان مادر را به خاطر این موضوع سرزنش کرد؛ افسردگی چنان در تاروپود وجود او ریشه کرده که هر روزش را به زور اشک و غصه به فردا متصل میسازد.
خطر اسپویل:
داستان درباره دختری است که مادری افسرده و دایی معتادی دارد. پدرش در زندگیش حضور ندارد، مادرش با شخصی به نام مازیار و دایی اش هم با زنی به نام شنی ارتباط دارد. محیط زندگی دختر از همان کودکی، محیط نامناسبی است و گویا این دختربچه علاوه بر نقش فرزندی، برای مادرش مادری هم میکند. اطرافیان او فقط به فکر خودشان و خوشگذرانیهایشان هستند و اگر کسی را هم دوست داشتند، به خاطر خودشان بود نه خود آن شخص. دختر قصه با وجود آدمهای دوروبرش به شدت تنهاست و با مرگ مادر و داییش و رفتن مازیار و شنی تنهاتر هم میشود. در کل این قصه را دوست داشتم و توصیه میکنم.
داستان درباره دختری است که مادری افسرده و دایی معتادی دارد. پدرش در زندگیش حضور ندارد، مادرش با شخصی به نام مازیار و دایی اش هم با زنی به نام شنی ارتباط دارد. محیط زندگی دختر از همان کودکی، محیط نامناسبی است و گویا این دختربچه علاوه بر نقش فرزندی، برای مادرش مادری هم میکند. اطرافیان او فقط به فکر خودشان و خوشگذرانیهایشان هستند و اگر کسی را هم دوست داشتند، به خاطر خودشان بود نه خود آن شخص. دختر قصه با وجود آدمهای دوروبرش به شدت تنهاست و با مرگ مادر و داییش و رفتن مازیار و شنی تنهاتر هم میشود. در کل این قصه را دوست داشتم و توصیه میکنم.
داستان مامان و مازیار درعین کوتاهی بسیار زیبا وظریف به تمام نکته های یک زندگی فاجعه بار اشاره کرده بود و داستان از زبان دختر خردسالی است که شاهد همه ماجراهای خوب وبد زندگی مادر واطرافیانش می باشد، مادر گاهی او رامسبب همه بدبختی هایش میداند، و گاهی او را به آغوش میکشد و از بودنش خدا را شاکر است و این طفل معصومی که در هر حال شاهد دست وپا زدن اطرافیان برای زندگی کردن میباشد داستان تلخی که اغلب بچه های معصوم گرفتارش می شوند. باسپاس از کتابراه ودست اندرکارانش،
برداشت من از داستان این بود که اگر اصل و نسب خاص و معتبر داشته باشی و نسبت به آدمهای معمولی از زیبایی چهره هم برخوردار باشی ولی در ناخودآگاه ضمیرت برای کم و کسری ها و ناکامی هات دنبال مقصری غیر از خودت بگردی و توانایی های خودتو نبینی و گوهر وجود خودتو پیدا نکنی، انسان بد بختی خواهی بود که انزوا و طرد شدگی و حقیر بودن تو رو به کام مرگ و نیستی و نابودی خواهد کشاند.
داستان درباره دختری بی پناه است که در خانواده ازهم پاشیدهای به دنیا آمده و مادری دارد که افسرده و سرخورده است وبا اینکه دختر خود را دوست دارد نمیتواند مادر خوبی باشد و دخترش را در محیطی مسموم با افرادی با الگوی بد بزرگ میکندو در آخر هم دخترش را تنها میگذارد از این خانوادهها در جامعه متاسفانه زیاد میبینیم و مثل قارچ در حال تکثیر شدن هستند
جالب بود پیشنهاد میکنم.
داستان در مورد زنی سختی کشیده بود که در کودکی وقتی ۱۶ ساله بود پدر الکلیاش او را به دوست پولدارش که سن باباشو داشته. فروخت آن پیرمرد پولدار که مهندس بود دست به زن داشت. فضای داستان در دریا اسکله و در داخل کشتی هست در اینجا ما بیشتر با اینجور محیطها آشنا میشویم صدای جذر و مد دریا سایه ماه افتاده
و...
داستان در مورد زنی سختی کشیده بود که در کودکی وقتی ۱۶ ساله بود پدر الکلیاش او را به دوست پولدارش که سن باباشو داشته. فروخت آن پیرمرد پولدار که مهندس بود دست به زن داشت. فضای داستان در دریا اسکله و در داخل کشتی هست در اینجا ما بیشتر با اینجور محیطها آشنا میشویم صدای جذر و مد دریا سایه ماه افتاده
و...
دلم خیلی برای دختره میسوزه. اگه مازیار واقعا مامانشو دوست داشت خستگی از وابستگی دیگه چیه؟ اگه واقعا عاشقش بود حرف مردم دیگ ارزش نداره بیچاره فقط دختره که آینده اش رو چیکار کنه و تنهایی باید بزرگش و همه چی رو با دوش بکشه ولی میتونی کارت ملی یا شناسنامه شو ببینه که پدرشو بشناسه که پدره اگه زنده بود هم نباید دخترشو ول میکرد
باسلام خدمت دوستان کتاب و همراهانه کتابراه. داستان خانوم سلیمانی اشاره داره به بخش اعظم مشکلات جامعه که بشکل ناهنجاری و جرم وجنایت درمی آید. درد هایی از قبیل کودک همسری، طلاق و فرزندطلاق، اعتیادومشکلات روحی و روانیه این دردها که وقتی لبریز میشه تغییر شکل میده میشه خودزنی و خودکشی. ممنونم از کتابراه و دست اندرکاران محترم