نقد، بررسی و نظرات کتاب هم راز - جوزف کنراد
مرتبسازی: پیشفرض
خاطره
۱۴۰۳/۱۲/۱۹
00
داستانی معمولی وساده درباره ناخدای جوان کشتتی که یه شب همه خدمه رو مرخص کرد وخودش به تنهایی داشت کشتی رو کنترل میکرد که موقع بالا کشیدن طناب کنار کشتی متوجه مردی میشه که از طناب آویزون شده. ناخدا مرد رو میاره رو کشتی و میفهمه که مرد جوان ناخدا دوم کشتی سفورا بوده و یکی از خدمه کشتی رو کشته. ناخدا بهش پناه میده واونو به کابینش میبره و مخفی میکنه ولی مدام در استرس ونگرانی دیده شده غریبه توسط خدمه هستش واین نگرانی موقعی اوج میگیره که ناخدای کشتی سفورا برای پیدا کردن قاتل به کشتی میان و....