نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی ارگنه - صحرا کلانتری
3.7
303 رای
مرتبسازی: پیشفرض
احمد
۱۴۰۳/۰۱/۱۹
20
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز کتابراهی نمیدانم چرا مردم ما عادت کردهاند از بطن هر قصهای تنها به مثبت اندیشی و امیدواری و مضامین کلیشهای برسند. همه تنها به دنبال کتابهای زرد میگردند تا قصهای از تکرارهای همیشگی بخوانند که آخرش همه چی گل و بلبل میشود و همه در جهانی سراسر خوبی در خوشبختی غرق میشوند. این کتاب همانطور که از نامش پیداست به آشفتگی پرداخته. آشفتگیای که تمام افکار و زندگی شخصیت داستان را تحت شعاع قرار داده و آرامش او را حتی در خواب مختل کرده در حدی که دائماً کابوس میبیند و حتی در کابوس هایش هم باز کابوسی دیگر است. همین که نویسنده توانسته این حس آشفتگی و عذاب ناشی از آن را به زیبایی به تحریر درآورد یعنی کار خود را به درستی انجام داده است. پس جست و جو برای نکته اخلاقی واقعاً مسخره و غیر منطقی است. کسانی که دنبال پند و نکته اخلاقی و مثبت اندیشی هستند میتوانند به سراغ همان کتابهای عامه پسندی بروند که حجم آنچنانی اما مضمونی تکراری دارند و در هر کوچه و بازاری پیدا میشوند. با سپاس از کتابراه و خدمات رایگان که بسیارلذت بچش و مفید است و باعث میشه ما لحظات خوبی بگذرونیم و باید بگم واقعا تشکر میگنم خیلی ممنون به نظر من کتاب خوب خلاصه و کوتاهی بود وقت زیادی نمیگیره و حتما گوش کنید زیرا وقت اصلا زیادی از شما نمیگره و خیلی زمان کمی میگیرد پشنهاد مییکنمگوش دهید. با سپاس و تشکر فراوان خدمت کتابراه عزیز
کتاب صوتی «ارگنه» نوشته صحرا کلانتری و المیرا فهامی، اثری عاطفی و تأملبرانگیز است که به عمق روابط انسانی، تجربههای عاطفی و فرآیند مواجهه با مشکلات زندگی میپردازد. این اثر داستانی، بهگونهای طراحی شده که مخاطب را درگیر تفکرات فلسفی و روانشناختی درباره پیوندهای انسانی و تأثیر تصمیمات بر زندگی میکند. جذابیت این اثر نهتنها در محتوای آن، بلکه در نحوه روایت صوتی و سبک نوشتاری نویسندگان نهفته است.
این کتاب بهطور خاص بر مفهوم تصمیمگیری در شرایط سخت زندگی و تأثیر آن بر آینده تمرکز دارد. داستان درباره شخصیتهایی است که در مسیر زندگی خود با چالشهای عمیق مواجه شده و باید راههایی برای کنار آمدن با این مسائل پیدا کنند. در این مسیر، نویسندگان بهخوبی توانستهاند ابعاد پیچیدهتری از احساسات انسانی را کشف و بررسی کنند. یکی از نقاط قوت اصلی «ارگنه»، فضاسازی آن است. نویسندگان با استفاده از توصیفات دقیق و جزئیات ملموس، محیطی خلق کردهاند که خواننده یا شنونده بهراحتی میتواند خود را در آن تصور کند. این فضاسازی در کنار دیالوگهای قوی میان شخصیتها، سبب شده است که داستان بهصورت بصری در ذهن مخاطب شکل بگیرد و تأثیر بیشتری بر او بگذارد. همچنین، شخصیتپردازی در این اثر بهنحوی انجام شده که هر یک از شخصیتها نمایندهای از گوشههای مختلف زندگی و احساسات انسانی هستند. تعاملات میان شخصیتها بهگونهای عمیق و مرتبط طراحی شده که به شکلی طبیعی داستان را پیش میبرد و ارزشهای انسانی را برجسته میکند. این شخصیتها با تصمیمات خود، خواننده را به فکر فرو میبرند و او را درگیر مفهوم انتخابهای فردی و تأثیر آن بر زندگی دیگران میکنند.
گویندگی این کتاب، بخش دیگری از جذابیت آن را تشکیل میدهد.
این کتاب بهطور خاص بر مفهوم تصمیمگیری در شرایط سخت زندگی و تأثیر آن بر آینده تمرکز دارد. داستان درباره شخصیتهایی است که در مسیر زندگی خود با چالشهای عمیق مواجه شده و باید راههایی برای کنار آمدن با این مسائل پیدا کنند. در این مسیر، نویسندگان بهخوبی توانستهاند ابعاد پیچیدهتری از احساسات انسانی را کشف و بررسی کنند. یکی از نقاط قوت اصلی «ارگنه»، فضاسازی آن است. نویسندگان با استفاده از توصیفات دقیق و جزئیات ملموس، محیطی خلق کردهاند که خواننده یا شنونده بهراحتی میتواند خود را در آن تصور کند. این فضاسازی در کنار دیالوگهای قوی میان شخصیتها، سبب شده است که داستان بهصورت بصری در ذهن مخاطب شکل بگیرد و تأثیر بیشتری بر او بگذارد. همچنین، شخصیتپردازی در این اثر بهنحوی انجام شده که هر یک از شخصیتها نمایندهای از گوشههای مختلف زندگی و احساسات انسانی هستند. تعاملات میان شخصیتها بهگونهای عمیق و مرتبط طراحی شده که به شکلی طبیعی داستان را پیش میبرد و ارزشهای انسانی را برجسته میکند. این شخصیتها با تصمیمات خود، خواننده را به فکر فرو میبرند و او را درگیر مفهوم انتخابهای فردی و تأثیر آن بر زندگی دیگران میکنند.
گویندگی این کتاب، بخش دیگری از جذابیت آن را تشکیل میدهد.
کتاب چند دقیقهای ارگنه برای من جالب بود و با صدای راوی هم ارتباط برقرار کردم در حالی که در نظرها برخی از دوستان زیاد از صدای ایشان خوششان نیامده بود
از زبان ارگنه قسمتی از کوه داستان بیان میشود که آرزوی جدا شدن سر برآوردن و بلند شدن دارد و میخواهد از کوه اصلی جدا شود
یکی ارگنه را تشبیه به انسان میکند که آرزوی آزادی دارد
من به نظرم تا وقتی که تکه سنگ به اصل کوه متصل است مثل کوه محکم است و تکان نمیخورد اما وقتی از کوه جدا میشوند دیگر محکم و استوار نیست
حالا تکه سنگ از نظر خودش به آزادی رسیده آ
است اما همزمان با او پسری به نام آیدین که برای کوهنوردی آمده بود به همراه ارگنه به پایین سقوط میکند آیدین به قعر سقوط میکند و ارگنه به آرزویش میرسد
داستان جالب و تامل برانگیز است و هر وسی به نوعی آن را تشبیه کرده است نظرات را که میخوانیم متوجه برداشتهای بسیار متفاوت از داستان میشویم
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ممنونم بابت کتاب کوتاه صوتی
از زبان ارگنه قسمتی از کوه داستان بیان میشود که آرزوی جدا شدن سر برآوردن و بلند شدن دارد و میخواهد از کوه اصلی جدا شود
یکی ارگنه را تشبیه به انسان میکند که آرزوی آزادی دارد
من به نظرم تا وقتی که تکه سنگ به اصل کوه متصل است مثل کوه محکم است و تکان نمیخورد اما وقتی از کوه جدا میشوند دیگر محکم و استوار نیست
حالا تکه سنگ از نظر خودش به آزادی رسیده آ
است اما همزمان با او پسری به نام آیدین که برای کوهنوردی آمده بود به همراه ارگنه به پایین سقوط میکند آیدین به قعر سقوط میکند و ارگنه به آرزویش میرسد
داستان جالب و تامل برانگیز است و هر وسی به نوعی آن را تشبیه کرده است نظرات را که میخوانیم متوجه برداشتهای بسیار متفاوت از داستان میشویم
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ممنونم بابت کتاب کوتاه صوتی
سلام
من با نظر دوستان در مورد اینکه آزادی ارگنه از کوه رو به آزادی سیاسی تعبیر کردن موافق نیستم چرا که اگه دقت کرده باشین خود نویسنده هم در متن اشاره به خودکشی، تاریخ انقضا و سقوط کرده و آزادی سیاسی به معنی سقوط و افول نیست
از جان بخشیدن به کوه بسیار خوشم آمد و زیبا بود از اینکه تفکرات قطعه ایی از کوه رو میشنیدم لذت بردم، به نظرم کوه استعاره از خود ما بود و آیدین و کوهنوردها استعاره از مشکلات و دردها و رنجها و سختیها و حتی انسانهایی که بی توجه به ما از روی ما عبور میکنن و ما رو لگد مال میکنن تا به قلههای پیروزی خودشون برسن و ارگنه نماد انسانهای ضعیفی بود که تاب و تحمل ایستادگی در مقابل سختیها رو نداشت و میخواست از این جهان آزاد بشه حالا به هر طریقی
جالب بود حالا میفهمم چرا میگن طرف مثل کوه محکم بود و خم نشد چرا که اگه ما تاب و تحمل ایستادگی در برابر مشکلات را داشته باشیم همچون کوه هستیم اما موقعی که نتونیم سختیها رو تحمل کنیم مثل قطعه سنگی ناچیز میشیم و سقوط میکنیم و دیگه کوه نیستیم، تعبیر نویسنده از تبدیل شدن به قطعه سنگ ناچیز بسیار زیبا بود پس باید در برابر سختیها تحمل داشته باشیم تا مثل کوهی عظیم باشیم نه قطعه سنگی ناچیز
من با نظر دوستان در مورد اینکه آزادی ارگنه از کوه رو به آزادی سیاسی تعبیر کردن موافق نیستم چرا که اگه دقت کرده باشین خود نویسنده هم در متن اشاره به خودکشی، تاریخ انقضا و سقوط کرده و آزادی سیاسی به معنی سقوط و افول نیست
از جان بخشیدن به کوه بسیار خوشم آمد و زیبا بود از اینکه تفکرات قطعه ایی از کوه رو میشنیدم لذت بردم، به نظرم کوه استعاره از خود ما بود و آیدین و کوهنوردها استعاره از مشکلات و دردها و رنجها و سختیها و حتی انسانهایی که بی توجه به ما از روی ما عبور میکنن و ما رو لگد مال میکنن تا به قلههای پیروزی خودشون برسن و ارگنه نماد انسانهای ضعیفی بود که تاب و تحمل ایستادگی در مقابل سختیها رو نداشت و میخواست از این جهان آزاد بشه حالا به هر طریقی
جالب بود حالا میفهمم چرا میگن طرف مثل کوه محکم بود و خم نشد چرا که اگه ما تاب و تحمل ایستادگی در برابر مشکلات را داشته باشیم همچون کوه هستیم اما موقعی که نتونیم سختیها رو تحمل کنیم مثل قطعه سنگی ناچیز میشیم و سقوط میکنیم و دیگه کوه نیستیم، تعبیر نویسنده از تبدیل شدن به قطعه سنگ ناچیز بسیار زیبا بود پس باید در برابر سختیها تحمل داشته باشیم تا مثل کوهی عظیم باشیم نه قطعه سنگی ناچیز
کتاب چند دقیقهای ارگنه برای من جالب بود و با صدای راوی هم ارتباط برقرار کردم در حالی که در نظرها برخی از دوستان زیاد از صدای ایشان خوششان نیامده بود
از زبان ارگنه قسمتی از کوه داستان بیان میشود که آرزوی جدا شدن سر برآوردن و بلند شدن دارد و میخواهد از کوه اصلی جدا شود
یکی ارگنه را تشبیه به که انسان میکند آرزوی آزادی دارد
من به نظرم تا وقتی که تکه سنگ به اصل کوه متصل است
مثل کوه محکم است و تکان نمیخورد اما وقتی از کوه جدا
میشوند دیگر محکم و استوار نیست
حالا تکه سنگ از نظر خودش به آزادی رسیده آ
است اما همزمان با او پسری به نام آیدین که برای کوهنوردی آمده بود به همراه ارگنه به پایین سقوط میکند آیدین به قعر سقوط میکند و ارگنه به آرزویش میرسد
داستان جالب و تامل برانگیز است و هر وسی به نوعی آن را تشبیه کرده است نظرات را که میخوانیم متوجه برداشتهای
بسیار متفاوت از داستان میشویم
از زبان ارگنه قسمتی از کوه داستان بیان میشود که آرزوی جدا شدن سر برآوردن و بلند شدن دارد و میخواهد از کوه اصلی جدا شود
یکی ارگنه را تشبیه به که انسان میکند آرزوی آزادی دارد
من به نظرم تا وقتی که تکه سنگ به اصل کوه متصل است
مثل کوه محکم است و تکان نمیخورد اما وقتی از کوه جدا
میشوند دیگر محکم و استوار نیست
حالا تکه سنگ از نظر خودش به آزادی رسیده آ
است اما همزمان با او پسری به نام آیدین که برای کوهنوردی آمده بود به همراه ارگنه به پایین سقوط میکند آیدین به قعر سقوط میکند و ارگنه به آرزویش میرسد
داستان جالب و تامل برانگیز است و هر وسی به نوعی آن را تشبیه کرده است نظرات را که میخوانیم متوجه برداشتهای
بسیار متفاوت از داستان میشویم
من چند بار این داستان را گوش دادم اما اصلاً متوجه نشدم از آنجایی که معنی ارگنه را نمیدانستم به گوگل مراجعه کردم و متوجه شدم ارگنه به گذرگاههای کوهستانی میگویند ابتدای داستان فکر کردم که چند شخص دیوانه در حال گفتگو هستند اما وقتی از کوه و سنگ و آسمان حرف به میان آمد فهمیدم که در واقع این داستان جانبخشی به اشیاست یعنی سنگهای داخل کوه. سنگهای کوه که از یکجا ماندن و دیدن کوهها برفها و آفتاب خسته شده بودند و دوست داشتند آزاد باشد و از دیدن کوهنوردان که رویشان پا میگذارند و قدم میزنند حسرت میخوردند یکی از آن سنگها که اسمش ارگنه بود عاقبت از دل سنگهای دامنه رها میشود به پایین میرود اما همراه او آیدین که یک کوهنورد بود نیز سقوط میکند در واقع سقوط آیدین برای تمام کوهنوردان یک پایان تلخ از زندگی بود اما برای ارگنه یک آزادی مطلق از مکان تکراریش بود.
ارگنه رها میشه ولی آیدین میمیره رسیدن به آزادی بهایی داره و بهای آزادی این هست که جانهایی گرفته بشوند در راه رسیدن به آزادی کسانی که شجاع هستند و از جانشون میگذرند کم نیستند ولی هستند کسانی هم که بی تفاوتند در نهایت ارگنه آزاد و رها میشه و این جا است که داستان کاملا مفهوم پیدا میکنه ارگنه یکی از صخرههای کوه است که میخواهد شورش کند و خود را ازکوه جدا کندحتی با اسمان تبانی میکند تا به آزادی برسد ارگنه حسرت ازادی انسانهایی رو دارد که از رویش رد میشوند
و داستان از زبان بخش دیگر کوه است که در مورد ارگنه و رفتارهای مخاطره آمیزش صحبت میکند و به نظر من مفهوم سیاسی داشت موقعی که بعضیها (ارگنه) علیه سلطه دولت قیام میکنن وعدهای فقط تماشا گرن
و داستان از زبان بخش دیگر کوه است که در مورد ارگنه و رفتارهای مخاطره آمیزش صحبت میکند و به نظر من مفهوم سیاسی داشت موقعی که بعضیها (ارگنه) علیه سلطه دولت قیام میکنن وعدهای فقط تماشا گرن
باسلام خدمت دوستانه کتاب و عزیزان محترم کتابراه. داستان میخواد بهمون بگه ازتاریخمون درس بگیریم. دانش مشورت کردن و تحمل همه نظرات رو داشته باشیم وبا علم حرکت کنیم. انسان باتجربه کردن همه چیز رو بدست آورده تا دستمون نسوزه آتش روشن کردن رو یادنمیگیریم این یعنی حرکت روبه صعود، صعود کردن وترقی کردن وحرکت رو به جلوهیچ وقت بدون خطرنیست. اما بایدازخطرات و تلخ کامی ها درس گرفت و یک اشتباه رو دوباره تکرار نکرد. استقلال و آزادی آرمان نوع بشره این اشتباه نیست که پرچم رو بالای کوه برافراشت درسته که کهنه میشه یا میشکند. اما دست بعدی نسل بعدی دوباره پرچم رو برافراشته میکنه باعلم بیشتر و استحکام بالاتر ممنونم از کتابراه عزیز
با سلام به کتابراه عزیز داستان در مورد یک تکه از کوهی است که دنبال آزادی و رهایی است و مرتب با باد و بوران جلساتی میگذاره و میخواهد با راهنمایی ان ها خودش رو رها کنه این در واقع استعاره است و نشون میده که آزادی و رهایی پیدا کردن از زیر سلطه ظلم و جور بها داره
ارگنه رها میشه ولی آیدین می میره رسیدن به آزادی بهایی داره و بهای آزادی این هست که جان هایی گرفته بشوند در راه رسیدن به آزادی کسانی که شجاع هستند و از جانشون می گذرند کم نیستند ولی هستند کسانی هم که بی تفاوتند در نهایت ارگنه آزاد و رها میشه و این جا است که داستان کاملا مفهوم پیدا میکنه ممنون از خوانشگر محترم
ارگنه رها میشه ولی آیدین می میره رسیدن به آزادی بهایی داره و بهای آزادی این هست که جان هایی گرفته بشوند در راه رسیدن به آزادی کسانی که شجاع هستند و از جانشون می گذرند کم نیستند ولی هستند کسانی هم که بی تفاوتند در نهایت ارگنه آزاد و رها میشه و این جا است که داستان کاملا مفهوم پیدا میکنه ممنون از خوانشگر محترم
یکی از نکات جالب این داستان کوتاه، روایت شدن اون از زبان کوه هست. تکه سنگی به نام ارگنه قصد رهایی و جدا شدن از کوه رو داره و از باد و.. میخواهد که کمکش کنند. ارگنه حسرت آزادی کوهنوردان رو میخوره.. در نهایت کوهنوردی به اسم آیدین از کوه سقوط میکنه و میمیره، اما ارگنه با سقوط به آزادی و رهایی میرسه که آرزوی دیرینش هست. خود داستان بد نبود ولی خوانش راوی خیلی بیاحساس و صرفا روخوانی از متن بود. بعضی جاها لحن کودکانه میشد، گاهی هم بسیار مصنوعی.. مثل زمانی که اسم آیدین را صدا میزنه. اجرای بد راوی جذابیت داستان را به نصف کاهش داده و زحمات نویسنده رو تا حد زیادی از بین برده..
داستان از زبان یک بخشی از کوه است بسیار جالب و جدید خیلی خوشم اومد حتما این کتاب رو چند بار گوش کنید
ارگنه یکی از صخرههای کوه است که میخواهد شورش کند و خود را ازکوه جدا کندحتی با اسمان تبانی میکند تا به آزادی برسد ارگنه حسرت ازادی انسانهایی رو دارد که از رویش رد میشوند
و داستان از زبان بخش دیگر کوه است که در مورد ارگنه و رفتارهای مخاطره آمیزش صحبت میکند و به نظر من مفهوم سیاسی داشت موقعی که بعضیها (ارگنه) علیه سلطه دولت قیام میکنن وعدهای فقط تماشا گرن (بخش دیگر کوه که از زبان او داستان روایت شد)
ارگنه یکی از صخرههای کوه است که میخواهد شورش کند و خود را ازکوه جدا کندحتی با اسمان تبانی میکند تا به آزادی برسد ارگنه حسرت ازادی انسانهایی رو دارد که از رویش رد میشوند
و داستان از زبان بخش دیگر کوه است که در مورد ارگنه و رفتارهای مخاطره آمیزش صحبت میکند و به نظر من مفهوم سیاسی داشت موقعی که بعضیها (ارگنه) علیه سلطه دولت قیام میکنن وعدهای فقط تماشا گرن (بخش دیگر کوه که از زبان او داستان روایت شد)
با سلام متن کتاب و توضیحات بسیار دقیق بود و توصیفات همه به جا و عالی در واقع نویسنده خیلی زیرکانه مرگ و زندگی و موفقیت و شکست رهایی و اسارت این تضادهای زیبا رو عنوان کرده.. اما خوانش گر جذابیت لازم رو نداره و متن رو خیلی ساده و یکنواخت بدون هیچ گونه اوجی و بی احساس روایت میکنه تند بدون ضرب آهنگ بدون هیجان حتی اونجا که آیدین سقوط کرد.. در کتاب صوتی نوع و احساس خوانشگر دو برابر باید تاثیر گذار باشه.. ممنون از کتابراه...
موافق نیستم. ارزیابی وضعیت حال یک حوزه بدون اطلاع از گذشته آن تنها در مواقعی که فرصت کافی برای بررسی کامل نداشته باشیم و به عنوان تنها راه برون رفت از شرایط اضطراری می تواند توجیه داشته باشد که تازه آن هم دارای ریسک است و تضمینی در گرفتن نتیجه ندارد. راه حل بهینه با اطلاع از عقبه حوزه مورد نظر و در عین حال شناخت کافی از وضعیت حال حاضر آن امکان پذیر است. با تشکر
روایتی ساده، با توصیفی عجیب..! واقعا ارزش شنیدن داره.. ذکر نکاتی کوچک و ارزشمند، در قالب داستانی کوتاه و ساده، و با دیدگاه و استعارههایی متفاوت درنوع خود، تا اونجا که من تاحالا شنیده بودم، توانایی قلم نویسنده رو میرسونه. هربار که گوش میدم، نکته جدیدی برداشت میکنم و پیشنهاد میدم شماهم از منظر خودتون حداقل یه بار گوش بدین
کتاب جالبی بود از زبان سنگ و اینکه حتی سنگها هم بدنبال رهایی و آزادی هستند و جای بسی تاسف دارد جایی که یک انسان را به قعر نابودی و پرتگاه می برد پسری که سقوط می کند و زندگیش به پایان می رسد برای آزادی سنگ و سکوتی که دوباره شروع می شود. و اینکه انسانها هم گاهی از روزمرگی و تکرار خسته می شوند و دنبال رهایی هستند.
این کتاب به خوبی اهمیت زمان و تمرکز روی حال رو به ما آموزش میده چون گذشته و آینده دست ما نیست ولی حال خودمون رو میتونیم بهتر کنیم تا درآینده گذشته ای خوب داشته باشیم نویسنده داره درمورد سنگی که دنبال گذشته خودش هست میگرده و میخواد بدونه کی بوده ریشه اش از کجاست و... داستان خوبیه در کل