نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی موش خالی بند - علی محمدپور
4.2
318 رای
مرتبسازی: پیشفرض
داستان در مورد یک موش بود که همیشه دروغ میگفت لاف میزد و پز میداد موش کوچولو هیچ دوستی نداشت و به کار خود ادامه میداد او یک خروس را دید و به او گفت که چه پرهای قشنگی داری من یه کس را میشناسم که از تو پرهایش قشنگتر است خروس گفت چه کسی است موش کوچولو گفت اگر با من دوست شوی به تو خواهم گفت و خروس با من دوست شوی به تو خواهم گفت خروس ناراحت شد و گفت برو با همون بهترین دوست شو موش کوچولو فهمید که نباید دروغ میگفت عمو باز به کار خود ادامه داد ر راه جوجه تیغی را دید که میوه جمع میکرد او مقدار میوه را به روی خارهایش چسبانده بود و به خانه میبرد موش کوچولو گفت ه خارهای قشنگی داری ولی من کسی را میشناسم که از تو نیز بهتر است جوجه تیغی گفت کی موش کوچولو گفت اگر با من دوست شوی به تو خواهم گفت جوجه تیغی ناراحت شد و رفت چون موش کوچولو باز دروغ گفته بود و تصمیم گرفت این کار را ترک کند یک خرگوش به سمت او آمد وش کوچولو گفت چه گوشهای درازی داری و خواست که ادامه دروغ گفتن خود را بگوید اما سکوت کرد خرگوش گفت چه میخواستی بگویی موش کوچولو گفت من خیلی دروغگو هستم رگوش گفت اینکه چیزی نیست من کسی رو شنیدم که از تو نیست بیشتر دروغ میگوید موش گفت واقعاً او چه کسی است خرگوش گفت اگر با من دوست شوی به تو خواهم گفت موش ناراحت شد و خرگوش گفت شوخی کردم خواستم بدانی که چقدر کار بدی انجام میدهی آنها با هم دوست شدند.
داستان آموزنده برای کودکان بود که به آنها میگفت که دروغ نگویند اما در اینجا از لاف زدن و پز دادن حرف میزد من تا حالا کلمه لاف را نشنیدم و این اولین بار است باید به جای آن کلمه دروغ را جایگزین میکرد
داستان آموزنده برای کودکان بود که به آنها میگفت که دروغ نگویند اما در اینجا از لاف زدن و پز دادن حرف میزد من تا حالا کلمه لاف را نشنیدم و این اولین بار است باید به جای آن کلمه دروغ را جایگزین میکرد
کتاب موش خالی بند داستانی زیبا وآموزنده برای کودکان است که نوشتهی علی محمد پور و روایت زیبای خانم غزل قنبرزاده است. داستان ابتدا با موسیقی زیبا شروع میشود که باعث میشود کودکان با اشتیاق و آمادگی بیشتری به داستان گوش دهند.
داستان دربارهی موش کوچکی است که دوست دارد با دیگران دوست شود ولی بخاطر لاف زدنها و دروغ گویی هایش همه را از دست خودش ناراحت میکند و دوستی بین او و دیگران شکل نمیگیرد تا اینکه خرگوش کوچولو به او میفهماند که لاف زدن و دروغ گویی او را از دیگران دور میکند و برای برقراری رابطه دوستانه با دیگران باید این خصلت بد را کنار بگذارد.
با تشکر از کتابراه برای تهیهی داستانهای زیبا و آموزنده بصورت رایگان برای کودکان.
داستان دربارهی موش کوچکی است که دوست دارد با دیگران دوست شود ولی بخاطر لاف زدنها و دروغ گویی هایش همه را از دست خودش ناراحت میکند و دوستی بین او و دیگران شکل نمیگیرد تا اینکه خرگوش کوچولو به او میفهماند که لاف زدن و دروغ گویی او را از دیگران دور میکند و برای برقراری رابطه دوستانه با دیگران باید این خصلت بد را کنار بگذارد.
با تشکر از کتابراه برای تهیهی داستانهای زیبا و آموزنده بصورت رایگان برای کودکان.
در اینجا باید ب چند نکته کوتاه اشاره کنم1) برای رده بندی سنی الف. 2) اون دسته از عزیزانی ک از آهنگ ابتدایی داستان ناراضی هستند اتفاقا باتوجه ب همین نکته اول باید بگم ک هم آهنگ دلنشین هست و هم مخصوص کودکان دلبندمون ک جذب داستان بشوند و باهاش همزاد پنداری کنند و ب هیچ وجه کِسِل کننده نیست. 3) داستان صوتی از اسمش پیداست ک باید با صوت و آهنگ زیبا همراه باشه وگرنه ک خودمون میتونیم کتاب تهیه کنیم و از روی متن برای دلبندانمون بخونیم. پس کمی جانب انصاف رو رعایت کنیم. ممنون از کتابراه ک تمامی نظرات عزیزان رو منعکس میکنه.
۱ هدف داستان چه بود؟ این که لاف زدن کار اشتباهیه ۲کدام شخصیت رابیشتر دوست داشتی؟ چرا؟ خرگوش برای این که موش را آگاه کرد که دیگه نباید لاف بزند ۳ کدام بخش بخش داستان را دوست داشتی؟ وقتی خروس گفت توکه دوست به این زیبایی داری چرا میخواهی بامن دوست بشی درکل خیلی عالی بود چون که هم آمورنده بود و هم گویندهی توانایی داشت برایم جزو بهترین هابود ممنون کتابراه👌👌👌👌👌
این قصه به بچهها یاد میده که اگر دروغ بگند، کسی دیگه باهاشون دوست نمیشه و تنها میمونند. مثل موش کوچولوی قصه که خیلی دلش میخواست دوستای خوب و جورواجور پیدا کنه، اما بخاطر دروغگوییهاش کسی با اون دوست نمیشد. کلا کتابهایی که در این مورد هستند، عالیند چون به نظرم هرچی به بچهها درمورد دروغگویی یاد بدیم کمه و لازمه روش بیشتر تاکید بشه.
موش کوجولو یکم بعد یه جوجه تیغی رو دید که روی تیغاش چند تا میوه جمع کرده بود، باز دوباره شروع کرد دروغ گفتن و پز دادن که من یه دوستی دارم که خیلی بیشتر از تو میتونه میوه جمع کنه و اگه با من قول بدی دوست بشی اسمشو بهت میگم جوجه تیغی هم ناراحت شد و گفت تو که دوست به این زرنگی و پر کاری داری برای چی میخوای با من دوست بشی و رفت
موش کوجولو فهمید دروغ و پز دادن کار بدیه و بقیه رو ناراحت میکنه به خودش قول داد دیگه اینکارو نکنه
یه دفعه یه خرگوشو دید و بهش گفت چه گوشای بلندی داری ولی من.. تا اومد پز بده یادش اومد که تصمیم گرفته کسی رو ناراحت نکنه و پز الکی نده. خرگوش گفت من یه دوست دارم که از تو خیلی بهتره و دقیقا همونکارو کرد که موش با بقیه میکرد
موش ناراحت شد و همون موقع خرگوش گفت شوخی کردم میخواستن بفهمی که اینکار چقدر دیگرانو ناراحت میکنه و کار درستی نیست و بعد ازون با هم دوستای خیلی خوبی شدن
داستان خوبی بود که صداقت از همه چیز قشنگتره و آدم نباید با حرفاش بقیه رو ناراحت کنه چون اینجوری فقط خودش تنهاتر میشه و ۶یچ کسی حاضر نمیشه باهاش دوست بمونه.