نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی پشت درهای بسته - بی. ای. پاریس
4.3
117 رای
Nil you
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
00
خطر اسپویل! داستان کتاب در رابطه با زوج جوون وتازه عروس دامادیه که بظاهر زندگیشون فوق العادست اما در واقعیت یه فاجعه در راهه! از همون اول کتاب با توجه به سیر داستان و حتی نوع صدا و گویش گوینده حس کردم دارم یکی از کتابهای فریدا مک فادن رو میخونم، بخصوص کع بسیار شباهت به کتاب " خدمتکار" داشت. چون هردوکتاب داستان زنی رو روایت میکردن که با هزار ارزو با مردی به ظاهر کامل ازدواج کرده اما در واقعیت مرد داستان یک قاتل و جانی هست و زن برای نجات جان خودش اون رو ب قتل میرسونه. اما چیزی ک منو تو این قصه اذیت کرد این بود که شخصیت زن یکم بی اعتماد بنفس بود تو موقعیتهای مختلف ترسو و بزدل و خنگ بود، چطور یهو انقد شجاع شد؟! و حتی استر کع بظاهر خیلی باهوش میومد و از اول قصه شک کرده بود به این زوج چطور اخر داستان فقط به رنگ اتاق اشاره کرد؟ یعنی تازه اونجا متوجه داستان شد؟ اونکه بنظر میومد خیلی زودتر از اینها فهمیده داستان چیه?! بهرحال من از داستان لذت بردم شاید اگر کتاب "خدمتکار" رو نخونده بودم این کتاب برام خیلی هیجان انگیز تر میشد. ولی خب اینم خوب بود
این کتاب پر از رمز رازهایی هست که برای سر در آوردن شما رو جذب کتاب میکنه اوایل داستان یکنواختی رفت و آمدها و اتفاقهای زناشویی برات جالب نیست و تو فصلهای اول چندان جذابیتی برات نداره ولی از فصل ۷ به بعد تازه وارد داستانی میشی که از هر لحظه بعدش بیخبری نکته اصلی داستان اینجاست که بنظرم همیشه آدمهایی هستند که گاها خودشون رو زرنگ فرض میکنند اما بواسطه نقشه شومی که در سرشون هست و برنامه ریزیهای دقیقی برای اهداف خود طراحی میکنند غافل از این میش که با کمی زکاوت و تیز هوشی شخص مقابل خیلی راحت بر علیه خودشون استفاده کنه
اینکه نقش اول داستان با توجه به فشارهایی که بهش وارد میشه تصمیم به یک کار غیر انسانی میگیره شاید برای خواننده ابهاماتی به وجود بیاره اما وقتی در چند سطر آخر داستان متوجه این میشی کارمایی هم وجود داره و بالاخره از هر دست بدی از همون دست پس میگیری با یک آرامش خاطر داستان رو به پایان میرسونی
اینکه نقش اول داستان با توجه به فشارهایی که بهش وارد میشه تصمیم به یک کار غیر انسانی میگیره شاید برای خواننده ابهاماتی به وجود بیاره اما وقتی در چند سطر آخر داستان متوجه این میشی کارمایی هم وجود داره و بالاخره از هر دست بدی از همون دست پس میگیری با یک آرامش خاطر داستان رو به پایان میرسونی
موضوع و ایده اصلی رمان جالبه و در نهایت هم داستان خیلی خوب پیش میره و تموم میشه.
ولی... اول اینکه یکم غیر قابل باوره که توی انگلستان یه زنی خودش رو به پلیس برسونه، بگه من دیگه نمیخوام با شوهرم زندگی کنم، بعد پلیس لبخند بزنه بگه زنه مشکل روانی داره. لااقل میدونم در آمریکا و کانادا که اگر مرده رئیس جمهور هم باشه اول مرده رو دستگیر میکنن بعد تازه تحقیق میکنن!
دوم (خطر اسپویل) اینکه من نفهمیدم چطور آخرش مرده رفت تو اطاق قرمز که زنه در رو ببنده روش!
سوم اینکه دلیل مرده برای کل کارهاش برای من جا نیفتاده! یکم توضیح داد ولی خود کاراکتر اصلی هم گفت که امکان داره هرچی گفته دروغ باشه. من که قانع نشدم.
خوانش البته خوب بود و حال و هوای داستان رو به خوبی منتقل میکرد. در کل در تخفیف و اگر وقت اضافه داریم برای مطالعه توصیه میشه.
ولی... اول اینکه یکم غیر قابل باوره که توی انگلستان یه زنی خودش رو به پلیس برسونه، بگه من دیگه نمیخوام با شوهرم زندگی کنم، بعد پلیس لبخند بزنه بگه زنه مشکل روانی داره. لااقل میدونم در آمریکا و کانادا که اگر مرده رئیس جمهور هم باشه اول مرده رو دستگیر میکنن بعد تازه تحقیق میکنن!
دوم (خطر اسپویل) اینکه من نفهمیدم چطور آخرش مرده رفت تو اطاق قرمز که زنه در رو ببنده روش!
سوم اینکه دلیل مرده برای کل کارهاش برای من جا نیفتاده! یکم توضیح داد ولی خود کاراکتر اصلی هم گفت که امکان داره هرچی گفته دروغ باشه. من که قانع نشدم.
خوانش البته خوب بود و حال و هوای داستان رو به خوبی منتقل میکرد. در کل در تخفیف و اگر وقت اضافه داریم برای مطالعه توصیه میشه.
کتاب جالبی هست. یک جایی خواندم ۸۵ درصد افراد با اختلال روانی شدید در طی چهار سال گذشته تحت هیچ درمان دارویی یا غیر دارویی قرار نگرفتهاند و در کنار ما زندگی میکنند. آمار موثق از رفرنس معتبر است. ترسناک و مایه تاسف. عشق لعنتی چشم را کور میکنه وگرنه اگر کمی با این آدمها معاشرت کنی و عاشق نباشی علایم واضحی دارند که اخطار دهنده است. متاسفانه اغلب بسیار باهوش هستند و به دنبال طعمهای میگردند که ساده دل و عاشق باشد تا نشانهها را نبیند. روایت داستان هم خوب بود. در کل اینجور کتابها حالت گوش به زنگ بودن و بی اعتمادی را هم تلقین میکنند.
عالی بود. واقعا هرچی بگم کم گفتم. اوایل داستان با خودتون فکر مبکنید که چطور قراره وارد یه داستان جنایی و هیجان انگیز و روانشتاختی بشیم ولی تقریبا از چپتر ۸ به بعد میفهمید که تازه ماجرا قراره شروع بشه و وارد چه داستان وحشتناکی شدید. یکی از بهترین کتابایی بود که خوندم. آخرش احساس ارامش و شادی عجیبی دارید ولی ته ته قلبتون یه حس ترس همیشه همراهتونه دقیقا مثل شخصیت اصلی زن داستان. احساس میکنم حتی ماهم وارد داستان شدیم و شخصیتهارو همونطور که در داستان بودن درک کردیم و حس کردیم.
شخصیت زن ماجرا خیلی آی کیو پایینی داره و اعصاب شنونده رو بهم میریزد. یک سندرم دان از اون باهوش تر عمل میکند.
علاوه بر همه اینها غیر قابل باوره که گریس نتونه به کسی چه دکترش و چه پلیس بگه در چه شرایطیه و فرار کنه.
موقعیتهای زیادی از داستان تکراری و خسته کننده بود. خیلی کشدار بود و زودتر و بهتر میتونست داستان رو جمع کنه.
داستان خدمتکار فریدا مک فادن هم شبیه این داستان بود ولی خیلی جذاب تر و قابل قبول تر.
علاوه بر همه اینها غیر قابل باوره که گریس نتونه به کسی چه دکترش و چه پلیس بگه در چه شرایطیه و فرار کنه.
موقعیتهای زیادی از داستان تکراری و خسته کننده بود. خیلی کشدار بود و زودتر و بهتر میتونست داستان رو جمع کنه.
داستان خدمتکار فریدا مک فادن هم شبیه این داستان بود ولی خیلی جذاب تر و قابل قبول تر.
یه کتابه که شروعش با توصیف زندگیه عاشقانه یه زوجه جوری توضیح داده که فک میکنی واقعا خوشبختن ولی گریس که داستان از زبان اون روایت میشه تلنگرهای کوچیکی میزنه که شک میکنی به این خوشبختی... خیلی کتاب جذابیه و تهش جوری تموم میشه که تصورشم نمیکنی... من به شخصه کتابای داستانیو دوس دارم و از خوندن این کتاب بی نهایت لذت بردم... انقد جذاب بود که یک ثانیم نتونسم چشم ازش بردارم و توی هشت ساعت تمومش کردم...
توی این ژانر از کتابها که شخصیت اصلی داستان اختلال روانی شدیدی داره اتفاقات دردناکی رخ میده که اگر روحیه حساسی دارید توصیه نمیشه بخونید. از انجایی که از ابتدای داستان همه چیز قابل حدس و مشخص بود، توانسته بود خواننده را تا انتهای کتاب همراه کند و باعث نشود میانه کتاب انرا نیمه کاره رها کند. جزو کتابهایی نبود که بتوان گفت فوق العاده بود ولی خوب بود،
کتاب خوانش خوبی داشت بدون تلفظ اشتباه و بسیار روان اجرا شد نویسنده جک روانپریش رو خوب توصیف کرده بود ولی مثل داستانهای ایرانی تکرار زیادی داشت شخصیت استر جالب بود و اینکه زندگیهایی که بنظر بی نقص میاد معمولا مسایل و مشکلات بیشتری دارن فقط اینکه جک باهوش که اینقدر حواسش جمع بود چطور متوجه ریختن پودر قرص داخل لیوانش نشد یکم این قسمتش نیاز به توجه بیشتری داشت
با دوستان موافقم که تلخ و غمانگیز بود اما پایان داستان کاملا حس رضایت، آرامش و پیروزی بهتون میده، بیش از اون که درگیر شخصیت جک باشم از ابتدای داستان تحت تاثیر شخصیت استر قرار گرفتم و البته ذکاوت و معصومیت مایلی، در زندگی گاهی افرادی که هرگز فکرش را نمیتونیم بکنیم میتونن سرنوشتمون را تغییر بدن، داستان جذاب بود و اجرا هم عالی بود.
داستانی پرپیچ که خواننده را درگیر میکند و وادار به ادامه دادن و سردر آوردن از فصلهای بعدی. نوشتار وترجمه واجرای صوتی قوی و تاثیر گذار است.. اما قشنگ؟ به هیچ عنوان. رمانی دردناک و حتی دلخراش است که شخصیت اصلی آن را یک بیمار سادیسمی تشکیل میدهد. متاسفانه نثر جذاب کتاب بشدت وسوسه برانگیز است. خواندن آن را به هیچکس توصیه نمیکنم.
واقعا عالی ترین کتابی بود که خونده بودم بعد از یه مدت خوندن کتاب های جنایی اکثرا موضوعات براتون تکراری میشن ولی این کتاب یه جور عجیبی جذاب بود جوری که یکسری بخش های اون گاها میتونست مو به تنتون سیخ کنه و یکسری بخش ها هم آرامش خاصی رو از رفتار شخصیت اصلی بهتون منتقل کنهبه شخصه واقعا لذت بردم.
