تا نیمههای کتاب اصلا نمیتوانستم با شخصیت اصلیداستان ارتباط برقرار کنم، ارتباط مخفیانه ژولین و خانوم شهردار خیلی شرح داده شده بود و بارها منتظر بودم که شهردار متوجه خیانت بشود ولی نمیشد، شخصیت کم کم یک راه صعودی برای رسیدن به طبقه اشراف انتخاب و طی کرد ولی نهایتا موفق نشد، شخصیت اصلی رمان، ژولییَن سورل پسر خانوادۀ سورل نجار از طبقۀ پایین بود که در مقاطع مختلف زندگیاش برای ایجاد تغییرات و رسیدن به شرایط مطلوب با عشق، زیادهخواهی و هوش سرشارش هرچه تلاش میکرد، عواملی قویتر مانند طبقات اشراف، سرمایهداران و صاحبان نفوذ، محیطهای بزرگتر، افراد زورمند یا تأثیرگذار نتیجۀ تلاشهای او را نابود میکنند و ژولیین مجبور میشود در جدال بین ضعیفماندن یا طغیانکردن، گزینۀ دوم را انتخاب کند. او که بین انتخاب ارتش لباس سرخ و کلیسا لباس سیاه مانده بود و عاشق ناپلئون بود بخاطر قوانین ان زمان نتوانست وارد ارتش شود و وارد جامعه مذهبی کلیسا شد که جامعه مسیحی قرن نوزده فرانسه سرشار از فساد بود و البته قدرت زیادی هم در اداره امور کشور داشت،
ژولین سرانجام موفق شد به آنچه میخواست رسید حتی منتظر به دنیا امدن فرزندش نیز بود که مجددا بعد از سی و اندی فصل خانوم شهردار باز در کتاب حضور پیدا کرد و ژولین را رسوا کرد و.... کتاب سراشیبی و سرازیری یک جوان با آرزوهای پر طمع جوانی را بازگو میکند که گویا براساس واقعیت نیز نوشته شده است.
ممنون از اجرای فوق العاده گروه اجرا بخصوص آقای عمرانی
ژولین سرانجام موفق شد به آنچه میخواست رسید حتی منتظر به دنیا امدن فرزندش نیز بود که مجددا بعد از سی و اندی فصل خانوم شهردار باز در کتاب حضور پیدا کرد و ژولین را رسوا کرد و.... کتاب سراشیبی و سرازیری یک جوان با آرزوهای پر طمع جوانی را بازگو میکند که گویا براساس واقعیت نیز نوشته شده است.
ممنون از اجرای فوق العاده گروه اجرا بخصوص آقای عمرانی