در فرهنگ ما خودستایی امری ناپسند است، به همین جهت کسانی که خود را میستایند به محبوبیت خود در میان مردم لطمه و گاهی لطمهای جبرانناپذیر وارد میسازند. به ویژه که درباره خود به دروغ یا با اغراق سخن میگویند و صفات نیک و هنرهایی را که ندارند به خود نسبت میدهند. برای این که سخن به درازا نکشد این سخن سعدی بزرگ را شنیدهایم که به یکی از ضربالمثلهای ما ایرانیان تبدیل شده است: «مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید»
بنابراین صفات نیک و هنرهای یک شخص باید به روشنی از سوی مردم درک و تأیید شود و چنین شخصی خود نباید درباره شایستگیهای خویش داد سخن دهد اما در میان اهل ادب و شعر، رسم مقبولی هست که شاعر میتواند خود را و شعر خود را بستاید و این ستایش زمانی پسندیده است که از زیباییهای هنری برخوردار باشد و ستایشی که فاقد این نکته باشد پسندیده و قابل قبول نیست. به همین سبب در سراسر ادبیات فارسی میتوان اشعار بسیاری دید که شاعران با زیبایی و لطف شایان توجه خود را و شعر خود را ستودهاند و این کار به عنوان یک رسم ادبی از سوی همگان نه تنها نکوهیده به شمار نمیرود بلکه نکتهای پسندیده و ظریف به حساب میآید و گاهی هنرمند تحت تأثیر عوالم معنوی و احساسات درونی خویش قرار میگیرد و مقام خود را به اوج میرساند. حافظ ما که وجدان بیدار قرن هشتم میهن ما است با اشاره به فقر ظاهری خود به چنان توصیف غنای معنوی و باشکوهی در خویش میپردازد که شگفتانگیز است. این سجایای اخلاقی و باطنی چنان ارجمند است که خواننده شعر به جای آن که از فقر شاعر متأثر شود در برابر انبوه شایستگیها و هنرهای شاعر به وجد میآید.
قلندر بیهمتای شیراز طبع شعر خود را به آب روان و گاهی از آب حیات هم برتر میداند. دکتر گرگین پور
بنابراین صفات نیک و هنرهای یک شخص باید به روشنی از سوی مردم درک و تأیید شود و چنین شخصی خود نباید درباره شایستگیهای خویش داد سخن دهد اما در میان اهل ادب و شعر، رسم مقبولی هست که شاعر میتواند خود را و شعر خود را بستاید و این ستایش زمانی پسندیده است که از زیباییهای هنری برخوردار باشد و ستایشی که فاقد این نکته باشد پسندیده و قابل قبول نیست. به همین سبب در سراسر ادبیات فارسی میتوان اشعار بسیاری دید که شاعران با زیبایی و لطف شایان توجه خود را و شعر خود را ستودهاند و این کار به عنوان یک رسم ادبی از سوی همگان نه تنها نکوهیده به شمار نمیرود بلکه نکتهای پسندیده و ظریف به حساب میآید و گاهی هنرمند تحت تأثیر عوالم معنوی و احساسات درونی خویش قرار میگیرد و مقام خود را به اوج میرساند. حافظ ما که وجدان بیدار قرن هشتم میهن ما است با اشاره به فقر ظاهری خود به چنان توصیف غنای معنوی و باشکوهی در خویش میپردازد که شگفتانگیز است. این سجایای اخلاقی و باطنی چنان ارجمند است که خواننده شعر به جای آن که از فقر شاعر متأثر شود در برابر انبوه شایستگیها و هنرهای شاعر به وجد میآید.
قلندر بیهمتای شیراز طبع شعر خود را به آب روان و گاهی از آب حیات هم برتر میداند. دکتر گرگین پور