نظر Rozhan1558 برای کتاب صوتی ماهی و جفتش

ماهی و جفتش
Rozhan1558
۱۴۰۴/۱۰/۱۲
00
مرد به ماهی ها نگاه می کرد. ماهی ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگ ها آبگیری ساخته بودند که بزرگ بود و دیواره اش دور می شد و دوریش در نیمه تاریکی می رفت. دیواره ی روبروی مرد از شیشه بود. در نیم تاریکی راهرو غار مانند در هر دوسو از این دیواره ها بود که هر کدام آبگیری بودند نمایشگاه ماهی های جور به جور و رنگارنگ. هر آبگیر را نوری از بالا روشن می کرد. نور دیده نمی شد، اما اثرش روشنایی آبگیر بود. و مرد اکنون نشسته بود و به ماهی ها در روشنایی سرد و تاریک نگاه می کرد. ماهی ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. انگار پرنده بودند، بی پر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهی حبابی بالا نمی رفت، آب بودن فضایشان حس نمی شد. حباب، و هم چنین حرکت کم و کند پره هایشان. مرد درته دور روبرو، دوماهی را دید که با هم بودند.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.