یک ستاره برای ثبت نظر دادم. فقط میتونم بگم افتضاح بود این داستان و به طور ملموس بگم کل داستانهای این نویسنده! من نمیدونم چرا تو روال داستان تاریخ بجای اینکه له جلو بره، به عقب برمیگرده! بعد از تیر خوردن بالاچ، از سال نود و شش و کار دو بهزیستی، یهو آخرش شد سال نود و پنج و سن شخصیت خانوم این قصه هی کمتر میشد؟! این روال تو کل داستانهای نویسنده کپی کارمون هست که با ناشیانهترین حالت ممکن مینویسه! شهرو دانشگاه، هنر قبول شد و نقاشی خوند اما در طی داستان اشاره عمیقی به این قضیه نشده بود! کارشم که بی ربط به تحصیلش بود! همیشه هم شخصیتهای زن قصه کتکخور و بدبخت و بی دست و پان که تنها هنرشون تو رختخواب شکوفا میشه!!! باعث تأسفه که وقت گذاشتم برای خوندن این چرندیات! البته که اولین داستانی که ازشون خوندم چون شخصیت داستان زیادی بدبخت و فقیر بود کمی باور پذیر بود اما نه اونقدر که قابل قبول و قابل هضم باشه برام. اما با خوندن این داستان دیگه مطمئن شدم کلا روند قصههای ایشون همینه!
دیگه اسم کتابی از این نویسنده بیاد مطلقا تمایلی به خوندن اثرشون ندارم چون دستم اومده سبک نوشتاری و شخصیت پردازیشون.
دیگه اسم کتابی از این نویسنده بیاد مطلقا تمایلی به خوندن اثرشون ندارم چون دستم اومده سبک نوشتاری و شخصیت پردازیشون.