نظر رومینا محمدزاده برای کتاب صوتی قصه رستم

قصه رستم
ارسلان رسولی عمارلویی، محمد ولیان
۸۵۸ رای
رومینا محمدزاده
۱۴۰۴/۰۸/۲۶
خیلی داستان احساسی معنویِ قشنگی بود حین داستان چندین بار بغض کردم. ممنون از همه کسانی که زحمت این کتاب صوتی رو کشیدن. رستم اموراتش را با دامداری میگذراند و زندگی آرامی داشت تا این که همسرش نازبانو مریض میشه و هربار مجبور میشه یکی از گاوهاشو بفروشه و خرج دوا درمون همسرش نازبانو بکنه با این که هیچ پیشرفتی از بهبودی نبود ولی رستم امیدش رو از دست نمیداد و باور داشت یه روزی خوب میشه اهل محل پیشنهاد دادن که نازبانو رو به حرم امام رضا ببرن تا اقا نظری کنه اما حال ناز بانو خوب نبود و این امکان وجود نداشت برای همین رستم برای امام رضا نامه مینویسه و خودش اون رو برای اقا میبره وقتی به مشهد میرسه جمعیت زیاد مانع این میشن که بتونه نامه رو به امام رضا برسونه و نمیخواست با آسیب رسوندن به جمعیت این کارو بکنه برای همین نا امید تصمیم میگیره برگرده یکی از خادم‌های حرم امید رو تو دل رستم روشن میکنه و برای رستم سوغاتی میخره تا اون رو برای خانوادش ببره و وقتی برمیگرده نازبانو حالش خوب بود🥹❤️
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟