نظر 📚samira(◕ᴗ◕✿) برای کمیک رابین هود

کمیک رابین هود
📚samira(◕ᴗ◕✿)
۱۴۰۳/۰۳/۰۶
00
داستان از این قرار بود که پادشاه عادل انگلستان شاه ریچارد شیردل برای جنگ کشور خود را ترک کرد در این هنگام پرنس جان شرور تاج و تخت را در زمان غیبت او تصاحب کرد او ظالم و زورگو بود و از مردم مالیاتهای سنگین میگرفت و اگر کسی نمیداد او را میکشت رابین هود امید مردم بود او به همراه دوستش جان کوچولو پولها را از خزانه میدزدید به مردم بدبخت میداد پرنس جان به سربازانش دستور داده بود که او را دستگیر کنند در واقع او تحت تعقیب بود اونقشه کشیدومسابقه تیراندازی برگزارکرد. رابین هود لباس لکلکها را پوشید و در مسابقه شرکت کرد سرهین فهمید و خواست که به پرنس جان بگوید اما پدر تاک او را اسیر کرد همه در مسابقه شرکت کرده بودند از جمله داروغه تیرش خطا نمیرفت اما همیشه رابین هود بهترین بود و او برنده شد هنگام دریافت جایزه پرنس جان با شمشیرش نقاب او را کشید و فهمید که او رابین است دستور داد او را بکشند اما رابین به همراه ماریان و دوستانش فرار کردند نها در شهرها شعری میخواندند و پرنس جان را مسخره میکردند این شعرها به گوش پرنس جان رسید او عصبانی شد و مالیات را دو برابر کرد مردم به خاطر ندادن مالیات زندانی شدند از جمله پدرتاک به دست داروغه زندانی شد رابین هود و جان کوچولو نقشه کشیدند هنگامی که داروغه خواب بود کلیدها را برداشتند ان کوچولو رفت که زندانیها را آزاد کند و رابین به خزانه پرنس جان رفت ا همه کیسههای سکه را بردارد آنها پس از یک درگیری مفصل فرار کردند خوشبختانه شاه ریچارد برگشت و اوضاع را درست کرد او پرنس جان داروغه و سرهیس را زندانی کرد در شهرها جشنی برگزار شد و رابین هود با ماریان ازدواج کرد.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.