نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی مثل همیشه - نوشین جم نژاد
3.4
60 رای
مرتبسازی: پیشفرض
کتاب «مثل همیشه» نوشته نوشین جمنژاد، داستانی است که در قالبی روان و تاثیرگذار به بررسی ابعاد مختلف زندگی انسانی، عشق، و احساسات پنهان پرداخته و خواننده را با خود به سفری درونی میبرد. این کتاب بهویژه برای مخاطبانی که به داستانهای عمیق و پرمعنا علاقهمند هستند، جذابیت زیادی دارد. در ادامه، به بررسی جنبههای مختلف این اثر میپردازیم. محور اصلی داستان کتاب «مثل همیشه» روایت زندگی شخصیتی است که میان گذشته و حال خود گرفتار شده و در تلاش برای یافتن آرامش و معنا در زندگی است. نویسنده با بهرهگیری از لحظات ناب و صحنههای احساسی، داستانی پر از چالش و درگیریهای درونی خلق کرده است. تم اصلی داستان به مفهوم ثبات و تغییر در زندگی اشاره دارد. عنوان کتاب نیز بهنوعی نشاندهنده این تضاد است؛ «مثل همیشه» به معنای باقیماندن در یک چرخه تکرار و همزمان تلاش برای شکستن این چرخه است. یکی از نقاط قوت برجسته کتاب، شخصیتپردازی دقیق و چندلایه است. شخصیت اصلی با تمام ضعفها، آرزوها و تضادهای درونیاش به شکلی واقعی و ملموس تصویر شده است. او در طول داستان با چالشهای مختلفی روبهرو میشود که او را وادار به بازنگری در دیدگاهها و تصمیماتش میکند. دیگر شخصیتهای داستان نیز با نقشی مهم در پیشبرد روایت، به عمق و زنده بودن داستان کمک میکنند. نویسنده توانسته است روابط میان شخصیتها را به شکلی طبیعی و تاثیرگذار به تصویر بکشد. نوشین جمنژاد با استفاده از زبانی ساده اما در عین حال قدرتمند، توانسته است فضای داستان را به گونهای خلق کند که مخاطب خود را در آن غرق کند. استفاده از توصیفات دقیق و زنده، دیالوگهای طبیعی و جملات احساسی، بر جذابیت این اثر میافزاید.
داستان چرت و بدون هدف بود. چرا همه نویسندهها سیگاری هستند. چطور سیگار را اینقدر قشنگ توصیف میکنند؟
یا شاید وارد کننده سیگار هستند.
لطفا داستانهای رادیوی چوک.. خواهشا برای داستانهایتان گروه سنی مشخص کنید. حداقل ما بدانیم این داستان را بچه ده ساله ما میتواند گوش بدهد یا نه.
پر از عقده و خشونت بود. حتی در داستان نوشته نشده بود این پسر سیاه پوست چند ساله بود؟
چون ماجرا چهار سال پیش اتفاق افتاده بود.
این پسر چند ساله بود؟ که دکتر توقع داشت از پسرش مراقبت کند؟ شاید او هم بچه بوده. پدر بی مسئولیت و پزشک عقدهای را نشان داد که عصبی است و وحشی. و نمیخواهد تغییری کند. و در نهایت هم پیغامی نداشت.
درسته داستانهای شما رایگان است ولی این خطرناک تر است چون خواننده بیشتری داره خطر بیشتری هم داره و ترویج بیشتری داره این مزخرفات و خشونت. واقعا دکتر دست بچه را شکست؟ چرا ترجمه میکنید داستانهای یک دلاری خارجیها را.
یا شاید وارد کننده سیگار هستند.
لطفا داستانهای رادیوی چوک.. خواهشا برای داستانهایتان گروه سنی مشخص کنید. حداقل ما بدانیم این داستان را بچه ده ساله ما میتواند گوش بدهد یا نه.
پر از عقده و خشونت بود. حتی در داستان نوشته نشده بود این پسر سیاه پوست چند ساله بود؟
چون ماجرا چهار سال پیش اتفاق افتاده بود.
این پسر چند ساله بود؟ که دکتر توقع داشت از پسرش مراقبت کند؟ شاید او هم بچه بوده. پدر بی مسئولیت و پزشک عقدهای را نشان داد که عصبی است و وحشی. و نمیخواهد تغییری کند. و در نهایت هم پیغامی نداشت.
درسته داستانهای شما رایگان است ولی این خطرناک تر است چون خواننده بیشتری داره خطر بیشتری هم داره و ترویج بیشتری داره این مزخرفات و خشونت. واقعا دکتر دست بچه را شکست؟ چرا ترجمه میکنید داستانهای یک دلاری خارجیها را.
کتاب صوتی «مثل همیشه»، داستانی جذاب و روان است که به شکلی دلنشین، دغدغههای انسانی و روابط پیچیده را بازگو میکند. نویسنده با نثری ساده و صمیمی توانسته شخصیتها را به خوبی شکل دهد و درگیریهای درونی آنها را به مخاطب منتقل کند. اجرای صوتی غزل بابایی، بهویژه در بیان احساسات و لحظات احساسی، بسیار قوی و تأثیرگذار است و حس همذاتپنداری را به خوبی برمیانگیزد. در عین حال، گاهی لحن داستان در برخی قسمتها کمی یکنواخت میشود و ممکن است برخی شنوندگان را از ریتم داستان دور کند. اما در کل، این اثر با پرداختن به مسائلی چون عشق، تصمیمات دشوار و درک متقابل، تجربهای جذاب و مفید برای کسانی است که به داستانهای انسانی علاقه دارند. در نهایت، «مثل همیشه» اثری مناسب برای کسانی است که دنبال داستانهای احساسی و واقعگرایانه میگردند.
داستان در مورد یک دکتر سفید پوست بود که در محله آفریقاییها بود و سالها پیش پسرش رابرت را از دست داده بود پسر آفریقایی ۱۳ ساله پیش دکتر آمد تا مریضیش را مداوا کند ما دکتر از او متنفر بود چون او را مقصر این اتفاق میدانست پسر آفریقایی گفت من تقصیر ندارم در آن محله پر از لات است و آنها به رابرت حمله کردند و من میخواستم از او دفاع کنم. اما دکتر بدون توجه به حرفهای او گفت اگه پسرم زنده بود الان ۱۰ ساله بود. مریضی تو به من ربطی نداره دکتر از عصبانیت دست پسر را شکست با خوشحالی گفت فکر کنم الان بفهمی پسرم چه دردی کشید. ناگهان آسمان رعد و برق زد و باران بارید پسرک گفت انسانیت به رنگ پوست نیست بلکه به ذات آدم است و با دست شکسته رفت و دکتر یا همون هیولا ود را گول میزد تا صدای وجدانش را نشنود.
خطر اسپویل :
داستان درباره ی سفید پوستی بود که دکتر هم بود و فرزندشم از دست داده بود در محله ی فقیر نشین میرفت و مردم و درمان میکرد اما فکر فوت فرزندش از سرش بیرون نرفته بودچون فرزندش فوت کرده بود پسر سیاه پوستی که چندین بار توضیح داده بود در مرگ پسرش شریک نبوده مقصر نبوده رو مقصر مییدونست یه روز که پسر سیاه پوست امد مطبش و گفت دستش درد میکنه دکتر انگار بخواهد انتقام بگیره دست پسر سیاه پوست رو شکست برخلاف وظیفه ی که یک دکتر داره که در مان کردنه پسر سیاه پوست وقتی داشت میرفت گف انسانیت به سفید و سیاه بودن نیست به دکتر و فقیر بودن نیست ممنون از کتابراه
داستان درباره ی سفید پوستی بود که دکتر هم بود و فرزندشم از دست داده بود در محله ی فقیر نشین میرفت و مردم و درمان میکرد اما فکر فوت فرزندش از سرش بیرون نرفته بودچون فرزندش فوت کرده بود پسر سیاه پوستی که چندین بار توضیح داده بود در مرگ پسرش شریک نبوده مقصر نبوده رو مقصر مییدونست یه روز که پسر سیاه پوست امد مطبش و گفت دستش درد میکنه دکتر انگار بخواهد انتقام بگیره دست پسر سیاه پوست رو شکست برخلاف وظیفه ی که یک دکتر داره که در مان کردنه پسر سیاه پوست وقتی داشت میرفت گف انسانیت به سفید و سیاه بودن نیست به دکتر و فقیر بودن نیست ممنون از کتابراه
کتاب "مثل همیشه" نوشتهی نوشین جم نژاد میتواند به موضوعات مختلفی بپردازد. با توجه به عنوان، به نظر میرسد که این کتاب ممکن است به تکرار و عادات روزمره انسانها، روابط یا احساسات پرداخته باشد.
نوشین جم نژاد به عنوان نویسنده، ممکن است با سبک خاص خود، خواننده را به دنیای شخصیتها و داستانهایش ببرد. اگر شما اطلاعات بیشتری دربارهی محتوای کتاب یا موضوعات آن دارید، میتوانم نظر دقیقتری ارائه دهم.
اگر کتاب را خواندهاید، خوشحال میشوم که نظرتان را دربارهی آن بشنوم!
نوشین جم نژاد به عنوان نویسنده، ممکن است با سبک خاص خود، خواننده را به دنیای شخصیتها و داستانهایش ببرد. اگر شما اطلاعات بیشتری دربارهی محتوای کتاب یا موضوعات آن دارید، میتوانم نظر دقیقتری ارائه دهم.
اگر کتاب را خواندهاید، خوشحال میشوم که نظرتان را دربارهی آن بشنوم!
داستان پزشکی که پسرش مورد حمله ی چند نفر اراذل قرار گرفته و به قتل رسیده است. او کودک سیاهپوستی را مقصر میداند که طبق گفته ی آن کودک، هیچ تقصیری در این مورد نداشته است. به نظرم آن پزشک رفتار بسیار نامطلوب و غیرمنطقی داشت. شکستن دست کودک سیاهپوست، نشانگر مشکلات روانی و رفتارهای نژادپرستانه او بود. صدای راوی هم خوب بود، اما بهتر بود به جای پزشک و پسربچه یک مرد دیالوگ می گفت
بسیار چرند و مزخرف به هیچ وجه پیشنهاد نمیشه.
داستان در مورد یک دکتر سفید پوست بود که در محله آفریقاییها بود و سالها پیش پسرش رابرت را از دست داده بود پسر آفریقایی ۱۳ ساله پیش دکتر آمد تا مریضیش را مداوا کند ما دکتر از او متنفر بود چون او را مقصر این اتفاق میدانست پسر آفریقایی گفت من تقصیر ندارم در آن محله پر از لات است و آنها به رابرت و...
داستان در مورد یک دکتر سفید پوست بود که در محله آفریقاییها بود و سالها پیش پسرش رابرت را از دست داده بود پسر آفریقایی ۱۳ ساله پیش دکتر آمد تا مریضیش را مداوا کند ما دکتر از او متنفر بود چون او را مقصر این اتفاق میدانست پسر آفریقایی گفت من تقصیر ندارم در آن محله پر از لات است و آنها به رابرت و...
باسلام و عرض ادب خدمت تمام دوستان و دست اندرکاران کتابراه. داستان زندگی امروز ماست جامعه طبقاتی، نژادپرستی و.... متاسفانه توی شهر خودمون توی محله خودمون این داستان را بچشم میبینیم اما بی تفاوت میگذریم. امید به روزی که در وطن عزیزمان فقر و فحشا و کودک کار نداشته باشیم. همه بتونن یک زندگی معمولی داشته باشیم ممنون از کتابراه عزیز
خوانش راوی خوب نیست انگار داره شعر میخونه اما داستان، داستان خوبی بود متاسفانه کار غیر اصولی و غیر اخلاقی دکتر دور از انتظار جامعه هست درصورتی که فردی که دچار سوگ شده خیلی این مرحله پذیرش براش سخته و متاسفانه در جوامع غربی این بحث نژاد پرستی خیلی آزار دهنده هست جای صحبت زیادی هست اما ممنون از کتابراه از کتاب صوتی رایگان
داستان پزشکی که پسرش در زمانی که برای مداوا به منطقه فقیرنشین میرفت در سانحه کشته میشه و پزشک مقصر این امر را پسر سیاهی پوستی می داند که او چندین بار توضیح داده که دخالتی نداشته و زمانی که برای مداوا نزد او رفته، پزشک برای تلافی دست او را می شکند و از آن روز، دنیا مثل قبل نبوده است. کتاب مورد علاقه من نبود.
داستان به درد به خوری نبود فقط میتونم بگم همون جملهای که میگه انسانیت یک چیز درونیه وهیچ کس نمیتونه ادای انسان بودن رو دربیاره خوب بود... من فکر میکنم دکترمیتونست باکمک کردن به این پسر درمونده حس بهتری بدست بیاره وجای خالی پسرشو بااین پسرک پرکنه. ممنون از کتابراه وهمه دست اندرکاران
نسخه صوتی: غزل بابایی با صدایی گرم و بیانی مناسب، احساسات و حالات شخصیت اصلی را بهخوبی منتقل میکند. کیفیت ضبط و تدوین حرفهای، تجربهی شنیداری لذتبخشی را برای مخاطبان فراهم میسازد.
نقد و بررسی: «مثل همیشه» با پرداختن به موضوعاتی همچون تنهایی، روزمرگی و مواجهه با غیرمنتظرهها، تجربهای ملموس از زندگی یک پزشک را ارائه میدهد. با این حال، برخی شنوندگان ممکن است انتظار جزئیات بیشتری در مورد پسزمینه و انگیزههای شخصیتها داشته باشند.
نتیجهگیری: این اثر با روایت صمیمی و محتوای تأملبرانگیز، تجربهای شنیداری ارزشمند برای علاقهمندان به داستانهای کوتاه فارسی فراهم میکند. شنوندگان میتوانند با گوش سپردن به این داستان، به درک عمیقتری از پیچیدگیهای ذهن انسان و تأثیرات آن بر تصمیمگیریها و روابط دست یابند.