نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی گربه زیر باران - ارنست همینگوی
4.1
1121 رای
توصیفات نویسنده و فضاسازیهای صورت گرفته خیلی جذاب بود قشنگ میشد توی ذهن مجسمش کرد و در عین حال افراطی نبود و توی ذوق نمیزد
مشابه آقای کتابخون خیلی توی زندگی دیده میشه با این اختلاف که به جای کتاب، گوشی تو دستشونه و متوجه یکنواختی توی زندگی نمیشن و پرخاش میکنن و رفتار اینچنین کسانی در خانواده باعث توجه اعضا به غیر خانواده میشه....
مشابه آقای کتابخون خیلی توی زندگی دیده میشه با این اختلاف که به جای کتاب، گوشی تو دستشونه و متوجه یکنواختی توی زندگی نمیشن و پرخاش میکنن و رفتار اینچنین کسانی در خانواده باعث توجه اعضا به غیر خانواده میشه....
سلام وقتتون بخیر این کتاب کوتاه و جذاب رو من دوست دارم و کتابی از اون دسته کتابهایی است که معمولا آدم اون رو میپسندهبه عقیده من فقط یک مشکل اساسی توویه نسخه صوتی این کتاب وجود داره اونم سریع خوانیه گوینده محترم هست که حالا مشکل از من کند ذهن هستش اما تا میخوام بفهمم چخبر شده داستان یکهو اصلا میبینم تموم شده!
گاهی صداتو جایی، کسی، خییلی دورتر از تو و بودنت میشنوه و پاسخ میده.
مهم اینه که بیانش کنی
و بخاطر نشنیده گرفته شدن
خفهاش نکنی.
اینه پژواک زندگی و معجزهء عشق.
همینگوی با وجود عدم تعادل در زندگی خصوصیش و دایم الخمر بودن و مشکلات زناشویی، بخوبی میتونست فریادهای بیصدا رو بشنوه و اونا رو رو کاغذ بیاره. عالی
مهم اینه که بیانش کنی
و بخاطر نشنیده گرفته شدن
خفهاش نکنی.
اینه پژواک زندگی و معجزهء عشق.
همینگوی با وجود عدم تعادل در زندگی خصوصیش و دایم الخمر بودن و مشکلات زناشویی، بخوبی میتونست فریادهای بیصدا رو بشنوه و اونا رو رو کاغذ بیاره. عالی
داستان جالبی بود که تقریبا در زندگی روز مره هر کی میتونه اتفاق بیافتد. پدر حقیقت نویسنده میخواست بگه صرفاً مطالعه شعور نمیاره در حقیقت زن و مرد هر دوتنها بودند وبه محبت هم نیاز داشتند. اون قسمت که خانم دلش خرید میخواست واکنش مرد..... ماشاالله آقایون هم که تابحث خرید خانوم بیاد فوری میریزند بهم 😊ممنون کتابراه غزیر
داستان جالبی بود حالات روحی زن یه حالتی مثل افسردگی و خستگی روحی بود. حتی مرد هم از لحاظ روحی افسرده بود که پناه برده بود به کتابش. میشه گفت که همه ما آدما درگیر این احساسات هستیم و هر کدوم از ما به شکلی برای رفعش تلاش میکنیم ولی اکثرا بی نتیجه اس. تا به کمال مطلق نرسیم همین آش و همین کاسه اس
انگار صاحب هتل بیشتر از همسر زن فهمیده بودتش و درک کرده بود که زن به چه چیزی احتیاج داره به نظرم اومد حتی تعریفهایی که همسر زن ازش میکرد از سر بی توجهی بودمثل مواقعی که میخوای طرف رو از سرت وا کنی و ساکتش کنیولی نمیخوای بفهمی که واقعا مشکل طرف چیهزن به توجه و محبت نیاز داشت اما مرد...
اسم نویسنده به تنهایی عامل کافی برا خوندنش هست اما داستان روایتی کوتاه و درعین حال کامل راجب زنی که باوجود تمام امکانات (به طور مثال سفر تفریحی به ایتالیا) اما کمبودها و خلاهایی در وجود خودش حس میکنه و شوهری که بر اساس هنجارهای جامعه انسان موفقی بحساب میاد اما در زندگی شخصی چندان موفق نیست...
داستان کوتاه بسیار قابل تحسینی است. در اینجا نویسنده به ذکر وقایع روزانه میپردازد با دقت بسیار زیاد که در داستانهای دیگری از نویسنده هم شاهد ان هستیم در عین حال نکات قابل ملاحظهای هم دارد که ترجیح میدهم خوانندگان عزیز به ان برسند تا خودم چیزی نگویم که نکتهای را از قلم بیاندازم.
من به عنوان یک فروشنده نحوه جلب مشتری را از مرد هتلدار یاد گرفتم. با احترام گذاشتن به مشتری احساس مهم بودن را به اوالقا میکرد و با درک نیازهای مشتری و تلاش در رفع نیازهایش او را جذب میکرد. در ضمن کسی که مطالعه میکنه الزاما دارای درک و شعور بالایی نیست. ممنونم از کتابراه که بهترین دوستمه.

داستان در باب زوجی در هتل. خانم گربهای پشت پنجره میبیند و میخواهدش. و شما متوجه رفتار و رویکرد اطرافیان زن نسبت به خواستهی او میشوید.